دل نوشته

ای خدای مهربان

تو را احساس می‌کنم وقتی سپیده‌دمان گنجشکان و جیرجیرک‌ها هم نوای با موذن می‌خوانند.

سلام ای رمضان

دلم گرفته و احساس دلتنگی دارم.

غمی عمیق در استخوانم ریشه دوانده است.

چقدر منتظرت بودم ای ماه خوب خدا.

آسمان روحم بارانی است

غروب است 

موذن اذان می‌گوید

زیر لب جواب می‌گویم و  دل باز جوشیدن گرفته...

آسمان روحم بارانی است

دل‌تنگم...

و تو می‌دانی چرا... 

فرهاد کولبر فراتر از فرهاد کوهکن

باز با تابش نور خورشید چشمان مان را در صبحی دیگر بر روی زندگی باز می‌کنیم. دوباره از شنیدن خبرهای ناگوار مات و مبهوت می‌شویم.

آسمان دنیا نور باران شد

ایوان کفر به خود لرزید ؛ آتش زردتشتیان سرد شد، تا تو به دنیا آمدی، جای عبدالله اما خالی بود.

پدربزرگت نام زیبای محمد را برایت برگزید، قطعا او نمی‌دانست که روزی این نام زیبا و خاص در صدر نام‌های دنیا قرار خواهد گرفت.

کسی حاضر نبود محمدِ یتیم را شیر دهد قرعه به ناچار به نام حلیمه افتاد؛ چه سعادتی برای حلیمه، اگر که می دانست چه کسی را به خانه می برد از مکه تا خانه‌اش را گلباران می‌کرد.

نزد عقاب بلندپرواز چگونه زیستن مهم است، نه چه مدت زیستن

مردی بلند پایه و پدر همگان مردی که اجازه نداد تخت و تاج پادشاهان لحظه‌ای از ترس و بیم بدور باشد.

هنگامی که در زندان تنها خدا را داشت در برابر میله‌های قفل شده، کلید محکم ایمان را در دل داشت بخاطر ایمان استوارش لحظه‌ای دشمن آسوده نبود

از تو آموختم

 بسم الله الرحمن الرحیم 

خداوندا قدردان این شب‌های قدرت هستم آن شبی که قرآن را برای هدایت فرو فرستادی تا از گمراهی و جهل به سوی فلاح رهنمون شویم؛

مادر" همه" است

وقتی زمانه سخت می‌‌گیرد، وقتی که قلبم از بی انصافی آدم‌ها ترک بر می‌‌دارد...

بغض که می‌کنم صدای جانم گفتن‌هایش توی گوشم می‌پیچد، برمی‌گردم و زل می‌زنم توی چشمانش،

نامه‌ای دختر عزیزم

دختر عزیزم سروه جان! دردهای زیادی در دنیا وجود دارد و قطعا هر کسی در زندگیش کم و بیش آن را تجربه می کند.

خودم را در قرآن این گونه دیدم

هر آن گاه که در زندگانی‌‌ام خود را در اندیشه‌ات تسلی داده‌‌ام در خود نگریستم و احساساتم را به بند کشیدم تا دگر از فرط جهالت و نادانی، سعادت را اسیر این کوچه بازار نگردانم؛
همزمانی محتوا