تاریخ

«سیّد قطب» شهید همیشه جاوید

نویسنده: 
دکتر زهره خدرج

 «سخنان ما اجسادی خاموشند. زمانی که در راه حقّانیّت آنها بمیریم و با خون خود آبیاریشان کنیم، آن وقت است زنده به پا می‌خیزند و در میان زندگان به حیات خود ادامه می‌دهند.» 

این نمونه‌ای از سخنان نورانی سیّد است که بوی جان افزایشان ٣٢ کتابی را که در حیات کوتاه خود نگاشت عطرآگین نموده‌اند و همان‌طور که می‌خواست زنده ماندند، سیّد پس از آنکه خونبهای این اصول، مبادی وسخنانش را که با روح خود بدان ایمان داشت پرداخت، با سربلندی و اطمینان خاطر، به طرف چوبه‌ی دار قدم برداشت تا شکوهمندش سازد و قاتلانش را ناتوان گرداند.

شهادت حضرت عمر فاروق (رض)

نویسنده: 
حسن قادری

٢٦مرداد ماه سالروز شهادت حضرت عمر بن خطاب (رض) است.این واقعه اگرچه در سالنامه‌ها کمتر ذکر شده است امّا یاد این ابرمرد تاریخ هرگز از اذهان و خاطره‌ها محو نخواهد شد. هرچند موضوع بحث ما شهادت حضرت عمر (رض) است امّا ذکر این واقعه بدون اشاره به مناقب و ابعاد شخصیتی آن بزرگوار ناقص است. 

حضرت عمر (رض) فرزند نفیل بن عبدالعزی اهل مکّه و سه سال بعد از واقعه‌ی عام‌الفیل متولد شد. دوران نوجوانی و جوانی را در شهر مکّه در خانواده‌ای متشخص که از ثروتمندان نامی شهر بود سپری کرد. او مانند هر نوجوانی می‌بایست در امر معیشت خانواده نقشی را بعهده می‌گرفت که او برای پدرش چوپانی شتران را در منطقه‌‎ی «ضجنان» بعهده داشت تا به خانواده‌اش در این امر هم کمک کند. 

عدل ملک

نویسنده: 
حسن قادری

زید بن اسلم گفت: شبی امیرالمؤمنین عمر بن خطاب (رض) برای بررسی اوضاع مسلمانان در مدینه سرکشی می‌کرد من با وی بودم از مدینه بیرون رفتیم و در آن صحرا دیوار مخروبه‌ای بود که در کنارش آتشی روشن بود. عمر مرا گفت: یا زید بیا آنجا شویم و بنگریم تا کیست که نیم شب آتشی افروخته است، رفتیم چون نزدیک رسیدیم زنی را دیدیم که دیگی کوچک «قابلمه‌ای» بر سر آتش نهاده و دو بچه در کنارش خفته‌اند و می‌گفت: خدای تعالی داد من از عمر بستاند که او سیر خورده و ما گرسنه‌ایم. عمر که آن شنید مرا گفت یا زید این زن مشکلی دارد. تو اینجا باش تا من از حال او بپرسم. رفت و گفت: بدین نیم شب چه می‌پزی در این صحرا؟ گفت زنی درویشم و در مدینه سرای ملک ندارم و بر هیچ چیز قادر نیستم و از شرم آن که دو طفل من از گرسنگی بگریند و بانگ دارند و من چیزی ندارم که ایشان را سیر کنم و همسایگان بدانند که ایشان از جهت گرسنگی می‌گریند و من عاجز مانده‌ام، به اینجا بیرون آمده‌ام.

پرهیزگاری

نویسنده: 
حسن قادری


پرهیزگاری صفت صالحان و پارسایان است و انسان با رعایت تقوای الهی، به‌ویژه اگر حاکمان با این صفت آراسته باشند از مقرّبان و هم‌نشینان انبیاء، شهدا و شایستگان خواهد شد.
خداوند متعال در آیه‌ی 4 سوره‌ی طلاق می‌فرماید: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا﴾
«هرکس از خدا پروا داشته باشد خداوند کارها را بر او آسان می‌کند. (مشقّت و سختی‌ها را در مسیر حرکتش بر او آسان می‌کند)»
این آیه بر پرهیزگاری انسان‌ها دلالت می‌کند و خطاب آن عام است یعنی هرکس از خدا پروا کند خداوند کارها را برایش آسان می‌کند.
هر انسانی در انجام کارهای روزمره به نیّت و اقدام نیازمند است حال این نیّت یا براساس وجدان، اخلاق و قانون می‌باشد و یا بر مبنای عقیده‌ای الهی است که زیربنای تمام موارد است.

نبرد عین جالوت «۲۵ رمضان»

نویسنده: 
دکتر علی صالحی

این نبرد که بین مسلمانان با قوم خون‌خوار مغول در‌گرفت، در تاریخ، به ‌نبرد «عین جالوت» معروف شد و بسیار سرنوشت‌ساز و تعیین‌کننده بود. این نبرد خونین در ۲۵ ماه رمضان و در سال ۶۵۸ هجری «برابر با ۱۲۶۰» میلادی میان مسلمانان مملوک به فرماندهی ملک سیف الدّین قدوز یا قطز، چهارمین سلطان ممالیک بحری مصر و لشکر جرّار مغولان به فرماندهی کتبوغ از فرماندهان هلاکوخان با سیصد هزار جنگجو

مسلمانان هند در میان دستاوردهای تاريخی و نژادپرستی هندوهای افراطی

نویسنده: 
بسام ناصر

تاریخ گسترش اسلام در دیار هند به قرن نخست هجری برمی‌گردد؛ زمانی‌که حجّاج بن یوسف ثقفی لشکری را به فرماندهی برادر جوانش؛ محمّد بن قاسم ثقفی در سال ٩٣هجری به این منطقه گسیل داشت؛ در نهایت و پس از چند بار درگیری موفّق شد هندیها را شکست داده و پادشاه آنان که داهر نام داشت را به قتل برساند و ارتش هند را مغلوب کند.

منابع تاریخی بیانگر این است که مسلمانان، قبل از حجّاج ثقفی نیز نبردهایی را با هندیها داشته‌اند؛ برای مثال می‌توان به نبرد ملهب بن ابو صفره در سال ٤٤ هجری اشاره نمود

هندوی افراطی مسجدساز می‌شود

  تاریخچه مسجد بابُری

 ساخت مسجد بابری[1]

 بابری نام مسجدی در شهر آیودیا[2] در بخش فیض آباد بود که در ایالت اوتارپرادش[3]  هند (با بیش از ۳۱ میلیون مسلمان) در 100 کیلومتری شرق لکنهو برفراز تپه‌ای به‌نام «رام کوت[4] » به معنی «قلعه رام[5] » وجود داشت. این مسجد که در سال 935 ق (1527 میلادی) به دستور اولین شاه گورکانی هند، « ظهیرالدین محمد بابُر[6]» ( پنجمین پشت از نوادگان تیمور لنگ) و به دست «میرباقی[7] اصفهانی» اولین حاکم منصوب او در این منطقه بنا شده بود. گفته می‌شود میر باقی اصفهانی پس از تصرف بنایی از راهبان هندو نام آن را مسجد بابری نهاد اما تا پیش از دهه ۱۹۴۰ م این مسجد به نام «مسجد جنمستان[8] » به معنی «مسجد زادگاه» نامیده می‌شد

امام سید احمد شهید در آینه تاریخ- پارەی دوم و پایانی

«احیاء نظام رهبری و امامت»

عملکرد و کارنامه‌ی دوم حضرت سید احیاء نظام امارت و امامت بوده است، این یکی از ارکان اسلام است که مسلمانان مدتی آن را ترک نموده بودند و به علت ترکش شیرازه‌شان از هم گسیخته شده بود و همگی مانند گله گوسفندان بی‌شبانی می‌ماندند، در صورتی که اسلام این نوع زندگی را حیات جاهلی تعبیر نموده است و در چنین شرایطی، از زنده و مرده شدن برحذر داشته است و آن را بقدری محکوم نموده است که نباید هیچ زمانی مسلمان بدون امیر و امام زندگی کند. حضرت امام سید احمد این سنّت متروکه را بار دیگر زنده نمود، آن‌هم در زمانی که از مدت‌ها قبل کسی بر این اصل عمل نکرده بود.

امام سیّد احمد شهید در آینه تاریخ- پاره‌ی نخست

انگیزه‌ی ترجمه:

الحمد لله، رب العالمين والصلاة والسلام على رسوله وآله وصحبه أجمعين.

چند سال پیش نزد یکی از دوستان تحصیل‌کرده و با ذوق کتابی دیدم مشتمل بر شرح حال «جواهر لعل نهرو» یکی از رهبران اسبق هندوستان، سؤال کردم، این کتاب را خوانده‌اید؟ جواب داد: بلی! کتاب را خوانده‌ام، مبارزات این شخص مرا به شدت تحت تأثیر قرار داده است، واقعاً چه انسان اندیشمندی بوده و در آزادی هند چقدر نقش داشته است...! پرسیدم: سید احمد شهید را می‌شناسید. آیا با حرکت جهاد و اصلاح او آشنایی دارید؟ گفت: خیر!

فرزندم حَسَن

«هیچ پدری فرزندش را بهره‌ای بهتر از ادب نیکو، نداده است.» [به روایت ترمذی]

امید داشتم خداوند برایم فرزند صالحی روزی گرداند تا او را به نیکویی ادب و تربیت آموزم؛ تا نسلی صالح و خیری جاری و اثری ماندگار باشد؛ خداوند خواسته ام را برآورده نمود و امیدم را محقق ساخت و برایم فرزندی برومند ارزانی نمود و حسن البناء نامش نهادم.

خداوند متعال با عنایت خود از آوان کودکی، فرزندم را در حمایت و مراقبت خویش قرار داد و او را از هر آزار و گزندی حفظ نمود؛ حسن در گهواره قرار داشت که ماری بر بسترش رفت، از الله متعال در دور نمودن آن، کمک خواستم

همزمانی محتوا