تاریخ

عزیزخان مکری سردارکلّ؛ ستاره‌ای درخشان در آسمان صدارت و وزارت در عهد ناصری(بخش پایانی)

رسول پیروتی_ کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان

در ابتدای سال 1287هـ.ق/1249هـ.ش حکومت مازندران و ریاست فوج چهارم تبریز را که از زمان حضور در شیراز در دست سردار بود باز به وی دادند و چون در ساوجبلاغ مکری و سردشت املاک فراوانی برای خود فراهم کرده بود حکومت ساوجبلاغ را نیز ضمیمه مناصبش کردند، امّا سردار همه این مناصب را با بی‌میلی پذیرفت چون انتظار او بعد از عزلش از مقام ریاست کل عساکر ایران بیش از اینها بود و او به چیزی جز حکومت آذربایجان راضی نمی‌شد 71

عزیزخان مکری سردارکلّ؛ ستاره‌ای درخشان در آسمان صدارت و وزارت در عهد ناصری(بخش نخست)

رسول پیروتی کارشناس ارشد تاریخ ایران باستان

«ما تاریخی بسیار طولانی داریم امّا حافظه تاریخی ما بسیار کوتاه است»
چکیده:
سردار عزیزخان مکری نمونه‌ای است از مردان ولایت مکری که زندگی سخت و تربیت عشیره‌ای دامنه‌های زاگرس از آنها مردمانی با اراده و دارای روحیه نظامی‌بالایی ساخته است. سردار در شهر مرزی سردشت از ولایت مکری چشم به جهان گشوده و از این گوشه ایران خود را به دربار سلاطین قاجاری در تهران رسانیده و از هفت خوان فامیل بازی و اشراف سالاری‌های قدرت گذشته و به قله مناصب و قدرت در دستگاه قاجاری دست یافته است.

کردستان چگونه‌ آزاد شد؟ ‌(بخش پایانی)

مهندس صلاح‌الدین عباسی

فصل هشتم
(توضیح سه موضوع )

1ـ جزیه و اهل ذمِه:
در اینجا لازم می دانم به توضیح چند مطلب بپردازم. ‌مسلمانان تبلیغ اسلام را بر خود تکلیف می دانستند و حاضر بودند برای آگاه شدن ملتهای جهان از دستورات و قوانین اسلامی از خانه و خاک خود هزاران کیلومتر دور شوند، ‌دارائی خود را از دست بدهند و هر اذیت و آزاری را در این راه به جان بخرند. ‌همه جا را ملک خدا می دانستند و خودرا مجاهد و مهاجرِ در راه خدا می شناختند. ‌مسلمانان در راه تبلیغ اسلام و مسلمان کردن دیگران، ‌حتی در حد یکنفر با هم مسابقه می‌دادند چرا که از نظر شریعت اسلام: «لان یهدی الله بک رجلاً واحداً خیر لک من حمر النعم ـ اگر خداوند به وسیله‌ی تو فردی را هدایت کند این امر از تمام نعماتی که خورشید بر آنها می تابد با ارزشتر است.»

شیخ دعوتگر محمد غزالی رحمه الله

شیخ محمد غزالی یکی از دعوتگران بزرگ اسلام و از بزرگترین مردان اصلاحگر بود او دارای توانمندی و استعدادی بود که فقط نوابع از آن برخوردارند او مؤمنی صادق در ایمان خود و مجاهدی خستگی ناپذیر در میدان بود اسلام تمام زندگی او را تحت‌الشعاع خود ساخته بود پس برای اسلام زیست و تمام زندگی خود را نذر خدمت به آن و قلم و اندیشه خود را صرف بیان مقاصد و روشن نمودن اهداف و شرح اصول و پایه‌های آن نمود و متعرضین به اسلام را سر جای خود نشاند

کردستان چگونه‌ آزاد شد؟ ‌(بخش پنجم)

مهندس صلاح‌الدین عباسی

فصل پنجم
اشاراتی به نظریات برخی تاریخ‌نگاران

جمیل روژبیانی:
مسلمانان با همکاری و راهنمایی کردها توانستند از کوهستانهای صعب‌العبور بگذرند و بر امپراطوری ساسانی غالب شوند.
کردها در اهواز و براز روز و شهر زور و حلوان و کرمانشاه و مناطق بسیار دیگر از در صلح در آمدند. ( تاریخ حسن ویهی و عیاری ص6 )

کردستان چگونه‌ آزاد شد؟ ‌(بخش چهارم)

مهندس صلاح‌الدین عباسی

فصل چهارم
رسیدن جنگ به مرزهای کردستان:

یزدگرد ابتدا بیشتر خزانه شاهنشاهی و خانواده سلطنتی وزنان دربار و موبدان و مغان و اشراف را به حلوان در دویست کیلومتری شمال شرقی مداین فرستاد و سپس خود نیز به آنجا رفت. ‌حلوان شهری کردنشین بود، ‌یزدگرد در آنجا سپاهی صدهزار نفره از نیروهای شکست خورده و فراری جمع‌آوری ودستور داد در جلولا ( گولاله) که آن هم منطقه‌ای کُردنشین بود جمع شدند.

کردستان چگونه‌ آزاد شد؟(بخش سوم)

مهندس صلاح‌الدین عباسی

فصل سوم
وقایع دوران خلافت عمربن خطاب(رض)

آماده‌باش عمومی:
عمر بعد از بیعت مردم اولین کاری که کرد، ‌آنها را هر روز جمع می‌کرد تا برای رفتن به جبهه‌ی ایران نام نویسی کنند، ‌سه روز این گردهماییها پشت سر هم تشکیل شدند. ‌‌‌اما به دلیل نبودن خالد بن ولید و عدم اعتماد اطمینان به فرماندهی مثنّی، ‌و تغییر چهره و رنگ پوست دادن افراد بازگشته در اثر وضعیت آب و هوای خاص عراق، ‌و هراس از جنگیدن با امپراتوری ساسانی و اطلاع قبلی از جنگجویی و بی‌‌‌‌‌‌‌رحمی ساسانیان خصوصاً قسی القلبی آنها با اسرا، ‌کسی آماده نبود به جبهه عراق اعزام شود.

کردستان چگونه‌ آزاد شد؟ (بخش دوم)

مهندس صلاح‌الدین عباسی

فصل دوم
جنگهای مسلمانان و ساسانیان در دوران خلافت ابوبکر:

بعد از پایان جنگهای مسلمانان با از دین برگشتگانی که از پرداخت زکات خودداری می‌کردند، ‌سردار مسلمانان مثنّی بن حارث شیبانی(Mosanna Ebn Hareth Shaebani) از بحرین به مدینه بازگشت، ‌او که از طایفه‌ی اعراب شیبانی ساکن جنوب عراق بود به فرماندهی این طایفه انتخاب شد، ‌او خلیفه اول را به فتح ایران تشویق کرد، ‌ابوبکر طی نامه‌ای خالد بن ‌ولید را که از جنگ با مسیلمه‌ی کذاب فارغ شده و در یمامه بود به مدینه دعوت کرد و آنها در مورد وضعیت ایران و لزوم رسیدن اسلام به ساکنین آن کشور مذاکرات مفصلی انجام دادند.

کُردستان چگونه آزاد شد؟ (بخش اول)

نویسنده: صلاح‌الدین عباسی

پیشگفتار

مدتی است که کتابها و مقالاتی منتشر می‌شوند تا اسلام و کرد را نسبت به هم مشتبه سازند. در این نوع کتابها آمده است که وقتی اسلام به کردستان[1] آمد و هنگامی که مسلمین با کردها روبرو شدند جنگهای سختی درگرفته است، ‌‌صدها نفر از سپاه مسلمین و اصحاب رسول خدا کشته شده‌اند، ‌هزاران نفر از کردها نیزبه قتل رسیده‌اند، ‌شهرها و روستاهای کردستان غارت شده‌اند، ‌‌و پیرمردان وپیرزنان و کودکان قتل عام شده‌اند، ‌‌زنان و دختران کرد را به کنیزی گرفته‌اند، ‌‌‌جوانان به اسارت و بردگی برده شده‌اند و تمدن وعظمت کردها نابود شد. و حتی بعضاً دیده می‌شود که اصرار بر کرد بودن سلسله ساسانی می‌نمایند و انقراض سلسله ساسانی را انقراض حکوت کردی می‌دانند، ‌‌‌شهر بانه را قتلگاه یاران رسول خدا می‌نمایانند و به تاریخ‌سازی می‌پردازند. این مطالب به بحثهای مجالس عامیانه هم کشیده شده است و حتی مشاهده می‌شود افراد متدین و روحانیون و طلاب هم به دلیل نداشتن منبع خاص مطالعاتی، ‌تحت تأثیر این اخبار واقع شده و یا توانایی دفاع و ارائه‌ درست وقایع تاریخی را ندارند. هدف چیست؟ و نتیجه این کار به کجا می‌انجامد؟ چرا ریشه هویت کردها مورد هجوم و تشکیک واقع شده است؟

نحناح، دعوتگری که مظلوم واقع شد

نویسنده: عمر مهدی
مترجم: یوسف ارباب شستان _ سراوان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• مقدمه
دعوتگر و متفکر اسلامی شیخ "محفوظ نحناح" در سال 2003م. دنیای فانی را وداع گفت. او هم از طرف دوستان و هم از سوی مخالفان مورد بی مهری واقع شد. البته این امر دلایل گوناگونی دارد اما می‌توان همه را در اختلاف دیدگاه خلاصه نمود. زمانی که صدای مخالفان او بلند بود، دوستان و یاران او به سبب نداشتن شناخت دقیقِ از علت تصمیم‌گیری‌ها و اقدامات سیاسی و نیز مشی فکری‌اش از تایید او حذر داشتند و آمادگی رویارویی با مخالفانش را نداشتند.

همزمانی محتوا