ادب و هنر

آیا تو چنان که می‌نُمایی، هستی؟ (در فضیلت یکرنگی)

نویسنده: 
صدیق قطبی

«جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید! اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع‌انگیز دوروئی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید، با آب فراوان بشوئید!!!»[1] «صداقت» غالباً به راست‌گویی معنا می‌شود، ولی واژه‌ی «یکرنگی» به‌گمان من، برابرنهاده‌ی دقیق‌تری است. مُراد از یکرنگی، همسویی و موافقت ظاهر و باطن فرد است یا همان: ساده بودن. 

خانه‌تکانی دل

نویسنده: 
دکتر محمود ویسی

روزهای پایانی هر سال در بسیاری از خانه و خانواده‌ها با برنامه‌ی نیکو و پسندیده‌ای همراه است، برنامه‌ی نظافت و خانه‌تکانی. در این روز‌ها گرد و غبار از قسمت‌های مختلف منزل برگرفته می‌شود و به ویژه بخش‌هایی که چند ماه یا یک سال است که نظافت نشده است، مورد بازبینی و گردگیری و خانه‌تکانی واقع می‌شود. این کار که بار‌ها و بار‌ها در زندگی ما اتفاق افتاده مانند بسیاری از کار‌ها و حوادث دیگر برای ما امری عادی شده و به همین جهت به سادگی از کنار آن می‌گذریم

به نرمیِ آب (گذری بر اندیشه‌ی پرهیز از خشونت و فضیلت نرم‌خویی)

نویسنده: 
صدیق قطبی

جهان پُرتلاطم و آشوب‌زده‌ی ما بیش از هر زمانی دیگر به فرونشاندن آتش خشم و خشونت و از میان برداشتن روحیه‌ی انتقام و کین‌جویی محتاج است و در زمانه و زمینه‌ای که بسیاری می‌کوشند بر خاکستر متراکم حوادث تاریخی بدمند و شراره‌های خشم و انتقام را دیگربار بگیرانند، تأکید بر اغماض و چشم‌پوشی و رفتار کریمانه می‌تواند نویدبخش دنیایی بهتر و جهانی صلح‌آمیز باشد.

اندوه مبر که خدا با ماست

نویسنده: 
دکتر فضل مراد
ترجمه: 
وفا حسن‌پور

برای امام یوسف قرضاوی

۱۴۰۰ پیش سال بود که سرکرده‌ی اینترپل نشست بسیار مهم و حساسی را در دار الندوه تشکیل داد و خود شخصاً ریاست آن را بر عهده گرفت تا بر جلسه نظارت کند و در واقع بر ضد خود توطئه نماید. جالب این است که او با شکل و قیافه و پوشش و نوع سخنش توانست عرب‌های آن روز را هم فریب دهد چرا که در حقیقت او کسی جز ابلیس نبود. در کتاب‌های سیره و تاریخ بار‌ها آمده است که شیطان این طرح در ‌‌نهایت شکست‌خورده‌ را در برابر سلاح سنگین «لاتحزن إن الله معنا» قرار داد و با شکست مواجه شد؛ سلاحی که رسول خدا و پیروانش در زمین خود را به آن مسلح کردند.

آیا تولستوی بر اساس فطرت مرده است؟

تولستوی در سال ۱۸۲۸م در روسیه به دنیا آمد و در سال ۱۹۱۰ از دنیا رفت. او از یک خانواده‌ی اصیل به دنیا آمد و پس از وفات پدرش تحت سرپرستی پدربزرگش قرار گرفت و به قازان در قفقاز که دارای اکثریت مسلمان بود مهاجرت کرد و کتاب‌هایش را مقدمه‌ای برای مبارزه‌ای طولانی در راه حقیقت و ضد خرافات تدوین کرد.

کودکم، گلوله‌ات مبارک

عید است و تو باید بازی کنی اما: 

 در کوبانی باید در خون بغلتی

 در فلسطین باید به تفنگ به دوشان اسرائیلی، سال‌ها بخندی و در غزه بمیری

 در جای جای سوریه باید شاهد تن پاره پاره پدر و مادرت باشی

 در مصر باید چهار انگشتت را در برابر دیکتاتور خونخواری بالا ببری و صدای صفیر گلولە را بشنویی و خون دوستت را کە روی صورتت پاشیدە پاک کنی. 

من از سرزمین زیتونم

از سرزمین زیتونم، آسمان وطنم دیگر صاف نیست، ستارگانش در میان آتش پرندگان فولادین ناپیداست و فرزندان سرزمینم همچنان غرق در رؤیا. 

شهر من غزه در خون می‌غلتد، آسمانش در بند، خاکش در بند، کجاست وجدان آدمیت؟ آیا فریاد‌ها بی‌صدا شده‌اند یا انسان‌ها ناشنوا؟

بر سفره‌ی معنوی ابن‌عطاء‌ سکندری-بخش سوم

نویسنده: 
صدیق قطبی

زندگی ما آدمیان آمیخته به انواع و اقسام رنج‌هاست و هر کجا که به امید راحت و آسودگی‌ای پناه می‌جوییم، اسباب دل‌آزاری و رنج را در هیأتی نو و متفاوت می‌بینیم. یکی از دستاوردهای مهم زیستن معنوی و دینی، معنادار شدن رنج‌هاست. رنج‌های زندگی وقتی قرینِ معنایی قابلِ اتکا شوند، تاب‌آوردنی و درک‌پذیر می‌شوند. بهاء ولد می‌گفت: «دین هر کس آن است که همه رنج‌های وی به وی خوش شود.»[معارف بهاء ولد]

بر سفره‌ی معنوی ابن‌عطاء‌ سکندری-بخش دوم

نویسنده: 
صدیق قطبی

معلمان معنویت بر این باورند که در مسیر بهبودِ حال، لازم است که تلخی‌‌ها و مرارت‌هایی را به جان خرید. در بسیاری از مواقع، هم‌سو و هماهنگ با کشش‌ها و خوشایندهای خود حرکت کردن، آدمی را از «حالِ خوب» و رُشد معنوی باز می‌دارد. در کثیری از اوقات «خواسته‌های» ما بیان درستی از «نیازهای» ما نیستند. آدمی در ژرفاژرفِ روح خود به خیر و معنویت و فضیلت نیازمند است، اما خواسته‌های او همواره با نیازهای واقعی روحش هم‌گامی ندارد.

بر سفره‌ی معنوی ابن‌عطاء سکندری- بخش اول

نویسنده: 
صدیق قطبی

ابن‌عطا‌ءالله سكندری، ملقب به شیخ كبیر، عارف و فقیه مالكى‌ و از مشایخ بزرگ طریقت شاذلیه است که در قرن هفت هجری و در اسكندریه دیده به جهان گشود. حِكَم(:حکمت‌های) ابن عطا، به‌گمان برخی، خلاصه‌ی آراء و تعالیم ابن‌عطاءالله در تصوف است و آنچه پس از آن نوشته است، در واقع جز شرح و تفصیل آن نیست، ازاین‌رو ابن‌عطاءالله به «صاحب الحِكَم» شهرت یافت. حِكَم ابن عطا نه‌ تنها در میان صوفیه، بلكه نزد فقها نیز اعتبار خاص حاصل كرد و در زمره‌ی كتاب‌هایى درآمد كه فقها به تدریس آن «اجازه» مى‌دادند.

همزمانی محتوا