ادب و هنر

باران‌وارگی! اندر فضیلت‌ بخشش بی‌منّت

«بعضی از مردم باران را حسّ می‌کنند. بعضی دیگر فقط خیس می‌شوند.» (باب مارلی)

چرا باران؟

در باران چه چیزی نهفته است که ما را به‌سوی خود می‌کشاند تا آن را حسّ کنیم و تجربه‌ای ناب عایدمان شود؟!

 باران شدن و باریدن ممکن است؟

قرآن که کتابی تجربه‌ساز و حسّ برانگیز است باران را منبع حیات و لازمه‌ی زندگی نام می‌نهد:

«جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ»؛ هرچیز زنده‌ای را اعم از انسان، حیوان و گیاهان از آب آفریده‌ایم.

با تأمّل ژرف و نگاه دقیق در پدیده زیبای چون باران در می‌یابیم که در باران روح آفرینندگی نهفته است؛ لاله‌زار منتظر را می‌خنداند

گذر از ظواهر

صورت و ظاهر همیشه فریبنده و مانع از دسترسی و رفتن به اعماق و کنه امور می‌شوند ؛ دلبردگی مفرط و فریبندگی دو خصوصیت بارز ظاهر و پوسته‌ی اشیاء بشمار می‌آیند، در لایه‌های بالا ماندن و نرفتن به سطوح زیرین باعث دلزدگی و قشری نگری می‌شود.

اهل دل و صاحبان بصیرت مدام یادآوری کرده‌اند در هر حادثه‌ای علاوه بر آنچه به چشم می‌آید به آنچه به چشم ظاهر نمی‌آید نیز نظر کنید و تک به تک هر آنچه در هسته نفهته است را برکشید و بیرون آورید.

طغیانِ جدایی

«به تماشا سوگند 
و به آغاز کلام 
و به پرواز کبوتر از ذهن 
واژه ای در قفس است.»
 خدای من، خدای خوب و مهربان، امروز می‌خواهم دلتنگی‌هایم را برایت بازگو کنم. از کجا آغاز کنم که «دلتنگی‌های آدمی ر ا باد ترانه‌ای می‌خواند، رؤیاهایش را آسمان پرستاره نادیده می‌گیرد و هر دانه‌ی برفی به اشکی نریخته می‌ماند.» شرح یک عمر جدایی. 

ماهیان بحر پاک کبریا

در لابلای آثار اندیشمندان اسلامی میراث نحله عارفان بسترهای مناسب تری برای ریشه دواندن درخت معنویت را دارا هستند، مولانا پیامبران الهی را ماهیان بحر پاک کبریا می‌داند و توصیه می‌کند هر که خواهد همنشینی با خدا تا نشیند در حضور اولیا.

اولیا درس‌آموزان مکتب پیامبران هستند و با تأمّل‌ و تأسّی‌‌‌ به آثار آنان می‌توانیم از امراض روحی رهایی بیایم و اندکی از تشنگی خود را سیراب کنیم.

برای این منظور لازم است حال و وضعیت وجودی آنان را درک کنیم و خود را به آستان آنان برسانیم چون جام‌هایی که طالبان معنا می‌نوشند شادی‌آور و فرح‌افزاست.

معامله با خداوند

نویسنده: 
رعنا الیاسی

آن هنگام که زیر سنگ تاریک در اوج تنهایی خداخدا می‌کردم؛

غافل از این‌که‌ خدا کنار من بود (اینما تکونوا معکم) خدابا شماست؛ هرکجا باشید،شما تنها نیستید.

ثانیه‌ها بسی طولانی‌تر از گذر سال‌های عمر من بود...

و مهربان خالق من چه زیبا با اسباب (موبایل) زیر دستم قبر تاریکم را روشن نمود...

و چه زیبا دست و پای مرا بسته بود تا ناتوانی مرا در برابر قدرت بیکران خود به من بنمایاند...

و باز چه زیبا انگشت شصت دست چپم را وسیله بازگشت من به دنیای خاکی نمود...

در آن حال چه معامله‌ها با خدای خود کردم وقتی کارنامه نیمه‌تمام خود را دیدم؛

معامله‌ای صادقانه بین من و خدای من؛

خالق من از نیّت‌ درون من آگاه بود؛

معامله‌ای که در آن نیاز به کاغذوقلم، شاهد و گفتار نبود؛

شبی که برنامه‌ها تغییر کرد...

نویسنده: 
رعنا الیاسی

ساعتی از نماز عشا گذشته بود و به‌روال هر شب، آکار کوچولو منتظر بود همراه بابا به خونه پدربزرگش بره؛ امّا بابای آکی کوچولو با نگاهی غریبانه به من، برنامه‌اش را تغییر داده بود به بهانه... من هم قبول کردم...

بابای آکی کوچولو رو به من کرد و گفت: «به دایی فری زنگ بزن بیاد دنبالتون برید تا ساعت یازده برنگردید...»

دست اکی کوچولو رو گرفتم و از پله‌ها پایین رفتم و برخلاف هرشب، تا سر کوچه دنبال اکی قدم زدم...

با رسیدن آکی کوچولو به سرکوچه و دیدن راننده‌ی آشنا، به دایی فری زنگ زدم که به آمدن او نیازی نیست...

انگار تمام برنامه‌های امشب تغییر داده شده بود...

نگاهی مؤمنانه به طبیعت

نویسنده: 
دکتر مصطفی مرادی

لحظه‌ای درنگ کن و به زیر پای خود نگاهی بینداز. این همان گیاهی است که با درختان، خدای خویش را سجده کرده و لحظه‌ای از تسبیح و ذکر خالق خویش غفلت نمی‌ورزند.

نیم‌نگاهی به مورچگان دائم در تلاش بیفکن؛ این موجود که به چشم حقیر و ناتوان می‌آید، سلیمان نبی (ع) و لشکریانش را کم‌توجه به اطراف خود توصیف نموده است.

سرتان را بلند کنید و به کوه‌های بلند بنگرید؛ این همان کوه‌هایی هستند که با داوود نبی (ع) همنوا شدند.

پرندگان که با نوای خوششان دل را به وجد آورده و جلوه‌ای از ظرافت خلقت و آفرینش را به نمایش می‌گذارند، همانند انسان‌ها دارای امّت‌هایی هستند و در مقابل اعمال خویش پاسخگویند‌.

راه نجات و دو نصیحتِ حافظ

نویسنده: 
صدیق قطبی

به نظر می‌رسد هنر زندگی نزد حافظ، دو مؤلّفه‌ی اصلی دارد: شادخواری(سرمستانه زیستن) و زیبابینی(عیب‌پوشی). این دو مؤلفه‌ دستِ‌کم در دو موضع از دیوان او آمده است:

به پیر میکده گفتم که «چیست راه نجات؟»

بخواست جام می و گفت: «عیب پوشیدن»

سؤالی به غایت مهم می‌پرسد:‌ راه نجات. و پاسخ این است: جام می و عیب‌پوشی. جامِ می اشاره به شادخواری و سرمستانه زیستن است و عیب‌پوشی تعبیری دیگر از زیبانگری.

همین نکته را در بیتی دیگر بیان می‌کند:

دو نصیحت کُنمت بشنو و صد گنج ببر:

از درِ عیش درآ و به رهِ عیب، مپوی

در این بیت نیز دو توصیه‌ی اساسی حافظ، متناظرِ همان بیت پیشین است: ورود از درِ عیش و تنعّم و سلوکِ طریقِ زیبانگری.

شاد زیستن، برآمده از نوع جهان‌نگری اوست.

نیاز ما به سعدی

نویسنده: 
حسین سیوانی

آنچه امروز از سعدی برای ما مهم است این است که : او اهل مدارای حکیمانه در سپهر سیاست و جامعه است و سعدی فرد و جامعه‌ی زمان خود را زیر تیغ نقد می‌برد و مصلحانه ارائه‌ی مشی و طریق می‌کند. سعدی هر چند پیش‌تر از ماکیاول منطق قدرت را در جامعه و سیاست می‌کاود، اما دغدغه‌ی اصلاح و آدمیت را فرو نمی‌گذارد.

امروز شاید بیش از هر زمان دیگر به سعدی نیازمندیم، رجوع به سعدی از نشانه‌های مراجعه‌ی ما به اعتدال و خردگرایی است.با آن اندیشمند نامدار موافقم که معتقدند برای طی مسیر در راه رسیدن به تجدّد ایرانی و بومی‌، دست در دست سعدی باید گذاشت

داوری مکن!

نویسنده: 
صدیق قطبی

فراوان توصیه شده است که از قضاوت و داوری کردن بپرهیزیم. چرا داوری کردن نکوهیده است و کدامیک از اقسام داوری و قضاوت، پرهیختنی است؟

ابهام در مرزشناسی میان انواع داوری و قضاوت، موجب می‌شود گاهی به عذر اینکه در حال تحلیل هستیم، تن به داوری دهیم و یا گاهی از تحلیل‌های موشکافانه به بهانه‌ی اجتناب از داوری، کناره بگیریم.

 به نظر می‌رسد وقتی معلمان اخلاق و فرزانگان دیده‌ور، داوری و قضاوت کردن را محکوم می‌کنند، مُرادشان اوّلاً داوری اخلاقی(و نه داوری‌های حقوقی و علمی و قضایی و...) و ثانیاً داوری اخلاقی در خصوص ارزش اخلاقی فرد انسانی یا همان فاعل اخلاقی است؛ و نه داوری اخلاقی در خصوص فعل ارتکابی.

همزمانی محتوا