بنیادگرایی بزرگترین مانع توسعه‌ی جهان اسلام

نویسنده: 
دکتر هاشم صالح
بنیادگرایی بزرگترین مانع توسعه‌ی جهان اسلام

گفتگو از: محمد مسعاد 

اشاره‌:
جهان اسلام بیش از هر چیز دیگری  نیازمند«تأویلی عقلانی» برای متون اسلامی است تا بتواند رو در روی تأویل سختگیرانه در دین که‌ امروز بر جهان اسلام مسلط است، بایستد. این مسأله‌ یکی از مسائلی است که‌ مترجم و نویسنده‌ی سوری‌تبار مقیم فرانسه‌ در گفتگوی زیر، آنرا مطرح نموده‌ است. ناگفته‌ نماند، هاشم صالح مترجم آثار مرحوم محمد ارکون از فرانسه‌ به‌ عربی است. 

 - نظر شما درباره‌ی مسأله‌ی«بنیادگرایی» چیست؟

هاشم صالح: در جهان عرب مفهوم «بنیادگرایی» به‌ عنوان مترادف واژه‌ی «سختگیری در دین» رواج یافته‌ است. هنگامی که‌ می‌گوییم این فرد اصولگرا است به‌ این معنا است که‌ او در دین سختگیر است یا در فهم دین متعصّب است. او دین را عکس آنچه‌ در قرآن کریم است می‌فهمد یعنی نه‌ تنها «آسانی» در دین نمی‌بیند بلکه‌ آنرا به معنای «سختی» می‌فهمد و اصولگرایی یا بنیادگرایی همچنین به‌ معنای تفسیر «حرفی» متون مقدّس و عدم فهم و تفسیر آن به‌ صورت مَجاز است. بدین معنا که‌ «حروف» بر «ذات معنا» و «مراد عمیق متن دینی» سیطره‌ می‌یابد.
به‌ عنوان مثال بنیادگرایی پروتستانی در آمریکا، کتاب مقدّس را به‌ صورت حرفی [تحت‌اللفظی]، فهم می‌کند و تأویل مجازی را برای آن نمی‌پذیرد. در نتیجه‌ بنیادگرایی به‌ معنای «بازگشت به‌ اصول و چنگ زدن بدان، به‌شکل تحت‌اللفظی جمودگرایانه است.» و نتیجه‌ی دیگر اینکه، از سویی به معنای مطابقت میان ایمان دینی کنونی با جامه‌ی ساختاری فرهنگی یا سازمانی‌ای که‌ این ایمان در لحظه‌ای از لحظات گذشته‌های دور، به‌ تن نموده‌ است.
این در حالی است که‌ ایمان بایستی به‌ صورت دایمی؛ باز، سیال، آزاد و نوگرایانه باشد و سزاوار نیست که‌ دچار جمود شود. ما در عصر علم و فلسفه‌ی کنونی نمی‌توانیم‌ به‌ هر چیزی که‌ گذشتگان، از خرافات یا معجزات مخالف با قوانین علم فیزیک یا طبیعت، ایمان داشته‌اند؛ ایمان بیاوریم. و ما نمی‌توانیم کتابهای مقدّس را مانند کتابهایی در علوم فیزیک، شیمی، زیست‌شناسی، ریاضی و ... تلقی کنیم. آنها در وهله‌ی اول کتابهایی هستند در زمینه‌ی هدایت روحی و اخلاقی. اما فرد بنیادگرا بر این باور است که‌ تمام علوم جدید در آنها موجود است.

- تا چه‌ حدی بنیادگرایی، جهان اسلام را دچار مشکل نموده‌ است؟

صالح: بنیادگرایی دشواره‌ای حیرت‌انگیز و مانعی است در جهت توسعه‌ی ملت‌های مسلمان؛ چرا که‌ افکار برانگیخته‌ از آن، نظریه‌های علمی جدید را بر نمی‌تابند و خود را افکاری مقدّس و خطاناپذیر و غیرقابل بررسی فرض نموده‌ و بر جامعه‌ تحمیل می‌کنند. در نتیجه‌ انسان مسلمان خود را به‌ طور جدی در حالت از همگسیختگی دشواری می‌بیند. اگر نظریه‌های مدرنیته‌ را برگیرد و افکار بنیادگرایانه را با زدن به‌ دیوار به‌ دور بیندازد؛ احساس گناه‌ می‌کند. زیرا این افکار خود را به‌ عنوان شیئی مقدّس بر جامعه‌ تحمیل نموده‌ است. و اگر افکار مدرن را رها نموده‌ و تسلیم بنیادگرایی شود احساس می‌کند از زمانه‌ و پیشرفت علمی و فلسفی دور شده‌ است و در نتیجه‌ فرد مسلمان، از کار خود در حیرت است؛ چرا که‌ در مشکلی راستین گیر کرده‌ است و‌ نمی‌داند چگونه‌ آنرا حل نموده‌ و یا از آن خارج شود. و این مسأله‌ حل‌شدنی نیست؛ مگر اینکه‌ اندیشمندان مسلمان «تأویلی جدید» برای «رسالت قرآنی» یا «اسلام» تقدیم نمایند. یعنی تأویلی سازوار با مدرنیته‌ نه‌ ناسازگار با آن، همچنانکه‌ امروزه، این امر تاحدّی به‌ انجام رسیده‌ است. به‌ عبارت دیگر لازم است «تأویلی لیبرال و آزاد» یا «عقلانی» برای اسلام به‌ میان آورده‌ شود تا اسلام در مواجهه با تأویلی تیره‌ و سختگیرانه‌ای که‌ بر ما حاکم شده‌ است، بایستد.

- به‌ نظر شما چرا بر بنیادگرایی اسلامی بیشتر تأکید می‌شود در حالیکه‌ بنیادگرایی به‌ همه‌ی دین‌ها و عقاید مرتبط است؟ آیا بنا به‌ تعبیر ژیل کپل این تنها انتقام‌گیری از خود دین اسلام نیست؟

صالح: همچنانکه‌ قبلاً اشاره‌ کردم، بنیادگرایی در همه‌ی دینها وجود دارد و مختص اسلام نیست. اما مسیحیان اروپایی و یهودیان توانسته‌اند بعد از اینکه‌ روش‌های علمی و تاریخی را بر عقاید قدیمی خود تطبیق داده، آنرا نقد نمایند. و این مهم، هنوز در اسلام صورت نگرفته‌ است؛ اما این بازنگری، امری محتوم و حیاتی است.‌
پس مسأله‌، مسأله‌ی روز است. اما در خصوص نظر کپل درباره‌ی انتقام از دین، این بدین معناست که‌ دین با قوّت تمام به‌ میدان بازگشته‌ در حالیکه‌ ما بر این باور بودیم که‌ از دین، در عصر اقتدار ایدئولوژیهای مدرن لیبرالیستی، مارکسیستی و ملی‌گرایانه‌ و ... گذر نموده‌ایم.

- اصولگرایان به‌ طرد مدرنیته‌ و دانش متهم می‌شوند؛ درحالیکه‌ آنان ابزارها و تکنیکهای مدرن را بهتر و بیشتر از خود مدرنها به‌ خدمت می‌گیرند، آیا این پارادوکسی در رفتار و تعامل آنان ایجاد نمی‌کند؟

صالح: بنیادگرایان از دانش جدید فقط بعد تکنولوژی و ابزار آنرا برمی‌گیرند و فلسفه‌ی عمومی‌ای را که‌ پشت‌زمینه‌ی آن است و یا منجر به‌ آن شده‌ است، رد می‌کنند. بهمین خاطر پاره‌ای از پژوهشگران آنان را به‌ «گسست شخصیتی» متهم می‌نمایند.

- به‌ نظر دانشمند الهیدان آلمانی هانس کونگ(Hans Küng) دیالوگ و گفتگوی میان مذاهب مسیحی -آنچه‌ به‌ جنبش انجمن اعلا موسوم است- صلح را در داخل مسیحیت محقّق ساخت. آیا اقدامی از اینگونه می‌تواند شرطی برای گفتگوی میان مذاهب اسلامی و از جهتی، میان ادیان بزرگ باشد؟ و آیا به‌ نظر شما این امر برای پایان دادن به‌ بنیادگرایی، کافی است؟

صالح: من جداً به‌ هانس کونگ به‌ سان یک الهیدان بزرگ مسیحی احترام می‌گذارم. وی بحق، الهیاتی شایسته‌ی قرن 21 را متبلور نموده‌ است؛ به دیگر سخن، الهیاتی رهایی‌بخش که‌ متناسب با پیشرفت علمی و فلسفی‌ای است که‌ بشریت آنرا محقّق ساخته‌ است. درنتیجه‌ ایشان از لاهوت سده‌های میانه‌ که‌ به‌هیچوجه‌ شایسته‌ی زمانه‌ی ما نیست، عبور نموده است.‌ و ای کاش در جهان اسلام نیز دانشمندان دینی‌ای با وسعت دید و آشنا به‌ نظریه‌های علمی و فلسفی مانند کونگ وجود داشته باشند.
طبعاً حرکت انجمن علیای مسیحیان که‌ منجر به‌ نتایج نیکی در داخل مسیحیت اروپایی شد، شایسته‌ است همان نتیجه‌ در اسلام نیز به‌ دست آید؛ زیرا نزاع شیعی-سنّی ممکن است به‌ ویرانی منطقه‌ بینجامد و آتش جنگهای داخلی و مذهبی را در هرجایی شعله‌ور سازد.

- گرایشی واضح در کتاب وجود دارد که‌ فحوایش این است که‌ اندیشه‌ی غربی که به‌ مرحله‌ی مدرنیته‌ و پسامدرنیته‌ نیز رسیده‌ است، بدین علت/دلیل است که‌ توسعه‌ی علمی در مغرب‌زمین همراه‌ با توسعه‌ی معرفت‌ دینی بوده‌ است. آیا باید اندیشه‌ی اسلامی، تسلیم این نظریه‌ شود و نومیدانه‌ در تحقق رویاهایش نکوشد؟

صالح: خیر، نباید ناامید شویم. بلکه‌ بایسته‌ است در مسیر «روشنگری دینی» حرکت نماییم؛‌ همچنانکه‌ ملت‌های توسعه‌یافته‌ چنین کرده‌اند و گرنه‌ هرگز از تنگنایی که‌ در آن گیر کرده‌ایم برون‌رفتی پیدا نخواهیم کرد. و همیشه‌ پسینیان از پیشینیان استفاده‌ می‌کنند و از عهد ابن‌خلدون بر این قانون جامعه‌شناختی ایرادی نیست.

- نظر شما در مورد سخن هابرماس چیست که‌ تصحیح مسیر جهانی‌شدن را ضامن پایان دادن به‌ تروریسم می‌داند؟

صالح: بر این باور نیستم که‌ هابرماس دشواره‌ی بنیادگرایی اسلامی را فقط به‌ جهت اقتصادی آن فروکاسته‌ باشد. او به‌ روشنگریِ جهان اسلام فرا می‌خواند. و لیکن بر مسئولیت جهانی‌شدن ظالمانه‌ نیز تأکید می‌ورزد و این برای وی به‌عنوان یک اندیشمند غربی یک افتخار است؛ زیرا این به‌ معنای اعتراف به‌ مسئولیت غرب درباره‌ی وضعیت انفجاری‌ای است که‌‌ ما بدان رسیده‌ایم. در پایان باید گفت که‌ بنیادگرایی پدیده‌ی پیچیده‌ای است و علل داخلی و خارجی، در آن واحد باهم در آن دخیل‌اند و بایسته‌ نیست بر یکی تأکید نموده‌ و دیگری را فرو گذاریم.



*«معضلة الأصولیة الإسلامیة»، هاشم صالح، دار الطلیعة بیروت 2006

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام
1389/03/18

سلام
ممنون مفید بود استفاده کردیم
دستتون درد نکنه کاک مولود
بازم بنویسید
صادقی

2
بدون‌نام
1389/03/18

اگر نظرات علمای عالم اسلام علمی فرض شود ، باعنایت به قابل ردبودن هر تظریه علمی می شود به ادامه و لزوم احتهاد مستمر که لازمه جوابگویی به مسائل روز است ، مبادرت کردتا اصولگرایی به شکل بنیادگرایی کذایی در نیاید . جالب این است که هیچکدام از ائمه مسلمین ادعای دست یابی به حقیقت مطلق و جهان شمول را نداشتند ؛ بلکه اعلام می کردند که با رعایت اصول منطقی به برداشت هایی رسیده اند ولیکن برای همه لازم الاتباع نیست . از یکسو آن علما نوابغی بودند کم نظیر و ازجهتی دیگر مسائل مبتلابه روز به قدری پیچیده است که شاید هیچ فردی علیرغم ذهن وقاد از عهد ه حل آنها بر نمی آید وبه قول علامه قرضاوی باید ازطریق شورای علما به جوابگویی اهتمام ورزید . وانگهی حدیث معروف نبوی ( ص ) مبنی بر« اطلبوا العلم ولو بالصّین » شاید مجوز جهت تعاطی افکار با علمای کفار هم باشد ؛ خاصه آنکه چین عهد رسول الله مهد کفر بود .

3
بدون‌نام
1389/03/19

اگر نظرات علمای عالم اسلام علمی فرض شود ، باعنایت به قابل ردبودن هر تظریه علمی می شود به ادامه و لزوم احتهاد مستمر که لازمه جوابگویی به مسائل روز است ، مبادرت کردتا اصولگرایی به شکل بنیادگرایی کذایی در نیاید . جالب این است که هیچکدام از ائمه مسلمین ادعای دست یابی به حقیقت مطلق و جهان شمول را نداشتند ؛ بلکه اعلام می کردند که با رعایت اصول منطقی به برداشت هایی رسیده اند ولیکن برای همه لازم الاتباع نیست . از یکسو آن علما نوابغی بودند کم نظیر و ازجهتی دیگر مسائل مبتلابه روز به قدری پیچیده است که شاید هیچ فردی علیرغم ذهن وقاد از عهد ه حل آنها بر نمی آید وبه قول علامه قرضاوی باید ازطریق شورای علما به جوابگویی اهتمام ورزید . وانگهی حدیث معروف نبوی ( ص ) مبنی بر« اطلبوا العلم ولو بالصّین » شاید مجوز جهت تعاطی افکار با علمای کفار هم باشد ؛ خاصه آنکه چین عهد رسول الله مهد کفر بود .

4
بدون‌نام
1389/03/19

یک پرسشی مطرح است آیا دکتر قرضاوی خودش بنیادگرا نیست؟ اگر نیست چرا از تروریسم حماس در فلسطین حمایت می‌کند؟

5
بدون‌نام
1389/03/19

اساس بنیادگرایی اسلامی در جهان اسلام به‌ اندیشه‌های تقی‌الدین ابن‌تیمیه‌ی حرانی برمی‌گردد. این اندیشمند پرکار در بیشتر نوشته‌های خود و بالاخص در کتاب درء التعارض بین النقل والعقل به‌ گونه‌ای بسیار سودجویانه‌ با عقل تعامل می‌کند و عقل مؤید صدق نبی را قبول نموده،‌ ولی در موارد دیگر که‌ عقل با نقل تعارض پیدا می‌کند نقل را مقدم می‌شمارد. این اندیشمند ضد عقل در آثارش، شأن عقل را آنقدر تنزل می‌دهد که‌ آنرا همان «غریزه»‌ که‌ حیوانات نیز آنرا دارند، میداند. البته‌ این مطلب می‌طلبد تا به‌ تفصیل درباره‌ی نقش ابن‌تیمیه‌ در ضدیت با عقل و عقل‌اندیشی و بنیادگرایی کنونیدر جهان اسلام نگاشته‌ شود؛‌ انشاءالله‌ در مجالی حتماً بدان می‌پردازم.

6
بدون‌نام
1389/03/21

اگر ممکن است توجیهات قانع کننده‌ آقای دکتر قرضاوی را در مورد عملیات انتحاری یا به‌ قول شما استشهادی را در فلسطین عرضه‌ نمایید. تشکر

7
بدون‌نام
1389/03/21

حماس در فلسطین به عنوان یکی از ارکان عمده انتفاضه مورد حمایت جامعه بین الملل بوده و دکتر قرضاوی نیز یکی از رجال بزرگ دینی است که توحیهات قانع کننده ای در تجویز عملیات استشهادی علیه رژیم تروریست و اشغالگر قدس شریف و سایر اراضی فلسطین دارد .

8
بدون‌نام
1389/03/22

در اینکه فلسطین تحت اشعال رژیم صهیونیست قرار دارد نباید شک کرد . چنین جرمی به مبارزین اجازه میدهد که علیه نیروهای اشغالگر دست به عملیات نظامی بزنند . همچنین به خاطر بسیج شهروندان یهودی علیه مردم فلسطین ( اعم از زن و مرد و ... ) چنانچه در حین عملیات جنگی مجروح یا نابود شوند مسؤولیت آن برعهده اشغالگران می باشد . فی الواقع اسرائیل این شرایط ناهنجار را بوجود آورده وگرنه مجاهدین با هیچ کلیمی دشمن نیستند . کما اینکه قبل از اشغال فلسطین همه اهالی آن در صلح بسر می بردند . وانگهی در صورت سپر قرار گرفتن اسرای حودی و احتمال خطر جدی برای سربازان ، فدا کردن آنان به خاطر رفع اضطرار ممنوع به نظر نمی رسد . تعدّی به متعدّی ، من باب تقاص یک اصل پذیرفته شده در عالم حقوق است .

9
بدون‌نام
1389/03/23

با سلام
واقعا متاسفم که برادران اخوانی چنین مقالات سنت ستیزی را منتشر می کنند، امت مسلمان مصداق حدیث رسول الله ص شده است که فرمود روزی شما عینا از آنان (یهود و نصاری) تقلید می کنید و حتی آنان به سوراخی میروند، شما نیز به دنبال آنان می روید.
این جمله چه معنی می تواند داشته باشد "و ای کاش در جهان اسلام نیز دانشمندان دینی‌ای با وسعت دید و آشنا به‌ نظریه‌های علمی و فلسفی مانند کونگ وجود داشته باشند." جز اینکه بدین معنی است که تمام علمای امت را تنگ نظر می داند!
درد امت تنها بازگشت به احکام الله و سنت نبی است نه تجددگرایی!
همین مطالب باعث میشود که عده ای نظر بدهند که ابن تیمیه عقل ستیز بوده و قرضاوی بنیادگرا!
امیدوارم الله تعالی ما و شما و تمام امت را هدایت بفرماید، آمین

10
بدون‌نام (مهمان)
1397/02/13

نخستین نقدی که به نظرات آقای هاشم صالح وارد است این است که وی بدون در نظر گرفتن مسائل سیاسی حاکم بر جهان اسلام و از بنیادگرایی به عنوان مانع بزرگ علة العلل پیشرفت علمی و معرفتی در زمینه های گوناگون در جهان اسلام تاكيد مى ورزد
و به مقایسه ای ناجور میان جهان اسلام و جامعه غرب پرداخته است و از هم تنيدگی قصایای مختلف سیاسی و دینی چشم پوشی می کند وظلم و ستم اسرائیل و اسرائيل صفتان و نقش قدرت هاى بزرگ در خلق و ادامه این وضعیت کنونی در منطقه را نادیده می کیرد. در پاسخ به نگارنده ای که حماس را تروریست می داند باید عرض کنم که گر انسان انصاف را کنار بگذارد -مثل این دوست- ظلم ظالمان را نمی بیند و علیه مظلومان می تازد و ناخواسته مدافع ظالمان و اشغالگران می شود.

11
رسول احمدی (مهمان)
1391/01/16

موضوع جالبی بود. تشکر

12
عبدالسلام سلیمی (مهمان)
1391/07/26

من بنیادگرا نیستم. اصولی و اسلامگرا هستم و به آن افتخار میکنم. برای جایگاه نقل و عقل و اجتهاد و سنت و مدرنیته هم احترام قائلم. فقط این را بگویم که بنيادگرایان (خوب یا بد) کاره ای نبوده اند که مانع توسعه شده باشند. در تمام قرن گذشته همفکران همین آقا که در مصر و سوریه و الجزایر و تونس و مراکش حاکم بوده اند چه توسعه ای ایجاد کرده اند. چه طرح و برنامه ای داشته اند که دیگران مانع شدند؟