معنویت(بخش پایانی)

نویسنده‌: جلال معروفیان_ فوق لیسانس علوم تربیتی و مدرس دانشگاه‌

«اخلاق» یا آثار و میوه‌های ایمان در حیات جمعی
اسلام تنها به این بسنده نمی‌کند که افرادی را تربیت کند که دارای ایمان و باوری عمیق به خدا و روز آخرت باشند بلکه باید این ایمان، آثار و جلوه‌هایی در حیات فردی و خانوادگی انسان داشته باشد. همچنین فقط به این اکتفا نمی‌کند که انسان‌ها به تنهایی و یا در خانه و در مسجد، عابد و خداپرست باشند، بارها و بارها ذکر او گویند و شکرگزار نعمت‌هایش باشند، بر او توکّل کنند و آرزوی ملاقات پروردگار را در جهان دیگر در سر بپرورانند، ولی در روابط اجتماعی آن‌گونه که باید و شاید عمل نکنند: حریصانه و آزمندانه، تا می‌توانند تصاحب کنند. بخورند و بیاشامند ولی در فکر نیازمندان و فقرای جامعه نباشند. از طعنه و تهمت و ایجاد تفرقه و دشمنی در بین مردم، هیچ باکی نداشته باشند؛ زبان خود را از غیبت و نمّامی و چشمان‌شان را از نظر به مال و ناموس دیگران باز ندارند و خود را در غم و شادی هم‌نوعان و هم‌مسلکان و یا هم‌وطنان خود، شریک ندانند.
به نظر ما دین و معنویت، بدون اخلاق، هیچ‌گاه تحقق نخواهد یافت، اگر چه در جامعه، حاکمانِ اسلامی، حکم برانند و هزاران بخشنامه و دستورالعمل را در خصوص تطبیق دین و عمل به دستورات آن صادر نمایند. اگر چه مساجدی زیبا با بهترین معماری و مصالح بنا گردد و نام و خیابان‌ها و معابر را با نام بزرگان دین بنامند و کتب درسی هم مملو از آیات و احادیث و سرگذشت پیشوایان باشد.
اخلاق، پیرایه‌ای نیست که بتوان از آن بی‌نیاز بود، بلکه جزو اصول زندگی است که دین اسلام آن را می‌پسندد و برای تحکیم پایه‌ها و ترویج آن، نهایت تلاش و کوشش لازم را با تربیت و اصلاح فرد و جامعه، به‌عمل می‌آورد و از پیامبر(ص) در جواب سؤالی درباره‌ی کمال ایمان چنین روایت شده است:
«ای المؤمنین أکمل ایماناً؟ قال: أحسنهم اخلاقاً»[55] همچنین فرموده است: «خیارُکم أحاسنکم اخلاقاً»[56] نیز فرموده است: «ما من شیئی أثقل فی المیزان المؤمن یوم القیامة من خُلُق حسنٍ، إن الله یکرهُ الفاحش البذیءَ، و انّ صاحب حسن الخلق لیبلغ به درجة صاحب الصوم و الصلاة»[57]
به نظر ما «جامعه‌ی اسلامی»، جامعه‌ای نیست که پدران، فرزندان خود را مورد بی‌مهری و بی‌توجّهی قرار می‌دهند و فرزندان هم، پدران و مادران خویش را رها کرده، بیازارند، برادران و خواهران با هم نسازند و پیوندهای خویشاوندی قطع گردد و همسایه، همسایه‌اش را تنها بگذارد و یا آزار دهد؛ بازار سخن‌چینی، افترا و تهمت و تفرقه و دشمنی و عقاب و خودخواهی و تکبر، کبوتر عفو و گذشت را در چنگ خود گیرد.
در جامعه‌ی اسلامی، میان علم و اخلاق، هنر و اخلاق، اقتصاد و اخلاق، سیاست و اخلاق و جنگ و اخلاق، نه تنها هیچ گونه فاصله و یا تضادی وجود ندارد، بلکه عنصر اخلاق، بر همه‌ی شئون و امور ریز و درشت زندگی فردی و حیات جمعی، نظارت کامل دارد.[58] تا جایی که پیامبر اکرم(ص) رسالت خویش را در احیاء و تکمیل ارزش‌های اخلاقی تعریف می‌کند و می‌فرماید: «انّما بُثت لأُتمم مکارم الاخلاق» یعنی: «همانا من مبعوث شده‌ام تا اخلاق را به بالاترین درجه‌ی خود برسانم.» خداوند ذی‌الجلال هم در وصف پیامبر می‌فرماید: «و انک لعلی خلق عظیم»[59] یعنی: «و به راستی که تو دارای اخلاق عظیمی هستی.» به نظر ما، جامعه‌ی اسلامی، جامعه‌ای است که اعضای آن هم‌دیگر را بشناسند و با هم انس و الفت داشته باشند، با هم دوستی برقرار کنند و کینه و دشمنی را کنار بگذارند، با هم تعاون و همکاری داشته باشند و از یاری و مددرسانی به هم دریغ نورزند. عدالت و مهربانی را سرلوحه‌ی همه‌ی معاشرت‌ها و روابط اجتماعی خود قرار دهند؛ به حقوق هم تجاوز نکنند، توانمندان، درماندگان و ناتوان‌ها را به حال خود نگذارند و فقرا، ثروت‌مندان را دشمنان خویش نپدارند، مانند ماهی‌ها، بزرگتران، کوچک‌ها را نخورند و همانند جنگل، ضعیف‌ترها ، توسط قوی‌ترها، از بین نروند.

مهمترین جلوه‌های ایمان در زندگی اجتماعی
1) تقوا: اولین پایه‌ی اخلاق اسلامی انسانِ مسلمان در جامعه، «تقوا» است که مهم‌ترین معنای آن احساسِ مسئولیت است، به گونه‌ای که فرد، مراقب تمام گفته‌ها و کردارهایش خواهد شد، زیرا یقین دارد که به خاطر هر آن‌چه از زبانش بیرون ‌آید و کوچک‌ترین عملی که از او سر بزند، مورد سؤال و پرس و جوی پروردگار قرار می‌گیرد و از او خواسته شده است که:
«اتقوالله و لتنظر نفس ما قدمت لغدٍ»[60] یعنی: «از خدا پروا داشته باشید و هر کس باید بنگرد برای فردا از پیش چه آماده کرده است.» زیرا «ما یلفظ من قول الا لدیه رقیبٌ عتید»[61] یعنی: «هیچ سخنی را به لفظ درنمی‌آورید مگر این که مراقبی آماده نزد او (آن را ضبط می‌کند)،» «فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراً یرهُ * و من یعمل مثقال ذرةٍ شراً یره»[62] یعنی: «پس هر کس هم وزن ذره‌ای نیکی کند (نتیجه‌ی) آن را خواهد دید و هر کس هم وزن ذره‌ای بدی کند (نتیجه‌ی) آن را خواهد دید.» «اِن الله کان علیکم رقیبا»[63] یعنی: «که خدا همیشه بر شما نگهبان است.» «اَلم یعلم بأنّ الله یری؟»[64] یعنی: «مگر ندانسته است که خدا می‌بیند.»
«و در خبر است که: انّه ینشر للعبد فی کل حرکة من حرکاتهِ و إن صغرت ثلاثة دواوین: الدیون الاول «لِمَ»، و الثانی «کَیفَ» و الثالث «لِمن»؛ برای بنده در هر حرکتی از حرکات او، اگر چه خرد باشند، سه دیوان نثر کرده آید: اول، چرا؟ دوم، چگونه؟ سوم، برای که؟»[65]
بر اثر تقوا، انسان مسلمان به جایی می‌رسد که نه تنها از حرام می‌پرهیزد، بلکه از شبهات نیز دوری می‌کند و به آن حدیث نبوی عمل می‌کند که فرموده است:
«الحلال بین والحرام بین و بینهما متشابهات، لا یعلمها کثیر من الناس. فمن اتّقی الشبهات، استبرأ لدینه و عرضه، و من وقع فی الشبهات کراعٍ یرعی حئل الحمی یوشک أن یواقعه، ألا اِنّ لکل ملکٍ حمی، الا إن حمی الله فی ارضه محارمه. الا و إن فی الجسد مُضغة إذا صلحت، صلح الجسد کلّه، و إذا فسدت، فسدالجسد کله، ألا و هی القلب»[66]

2) محبت: دومین پایه‌ی اخلاق اسلامی در جامعه، «محبت» است و پیامبر بزرگوار اسلام فرموده است «والّذی نفسی بیده، لن تدخلوا الجنة حتی تؤمنوا و لَن تُؤمنوا حتّی تحابّوا»[67] و به تأسی از پیامبر و با الهام از این حدیث شریف، مولانا جلال‌الدین رومی، این شعر را درباره‌ی اهمیت و نقش محبت سروده است:
از محبّت تلخ‌ها شیرین شود وز محبّت مس‌ها زرّین شود
از محبّت، دُردها صافی شود وز محبّت، دَردها شافـی شود
از محبّت، لجن، گلشن شود بی محبّت، روضه، گلخن شود
از محبّت، سنگ، روغن می‌شود بی محبّت، موم آهن می‌شود
از محبّت مرده، زنده می‌شود وز محبّت، شاه، بنده می‌شود
یکی از بزرگان در اهمیت محبت گفته است: «اگر محبت حاکمیت می‌یافت، مردم نه به عدالت نیازی داشتند و نه به قانون» پایه و اساس محبت بین مردم، محبت پروردگار و رسولش است، چنان که در قرآن کریم درباره‌ی رابطه‌ی محبت‌آمیز بنده و پررودگارش آمده است: «یحبّهم و یحبّونه»[68] و یا «والذین ءامنوا اشدُّ حُباً لله»[69] یعنی: ولی کسانی که ایمان آورده‌اند، به خدا محبت بیش‌تری دارند. پیامبر هم در جواب سؤالی که از او پرسیده بودند، ایمان چیست؟ فرمود: أن یکون الله و رسوله أحب الیک ممّا سِواهما» همچنین فرموده است: «لا یؤمن أحدکم حتی یکون الله و رسوله أحب الیه مما سواهما» و ما مسلمانان در دعایی مأثور، یاد گرفته‌ایم که بگوییم: «اللهم ارزُقنی حبّک و حبّ من احبّک و حبّ ما یقرّبنی الی حبّک و اجعل حبّک الی من الماء البارد».
چگونه انسان مسلمان، می‌تواند خواهران و برادران دینی‌اش را دوست نداشته باشد در حالی که آنان نیز همانند او پروردگار را دوست می‌دارند؟ چگونه می‌توان تصور کرد که انسان مسلمان بُغض و کینه‌ی مسلمانان را به دل گیرد و آنان را دوست نداشته باشد در حالی که دوست داشتنشان و خدمت به آن‌ها، وسیله‌ای برای تقرّب و نزدیکی به خداوند است. در حدیثی که مسلم آن را روایت کرده است، آمده است: «روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه، درهای بهشت باز می‌شوند و همه‌ی کسانی که برای خدا شریک قایل نشده‌اند، مورد عفو قرار می‌گیرند؛ مگر کسی که بین او و برادرش کینه و دشمنی باشد. پس گفته می‌شود: این دو را تا زمانی که با هم آشتی ننموده‌اند، نگاه دارید.»
اگر محبت بین انسان‌ها نباشد، دوری و فاصله ایجاد می‌شود و دوری و فاصله که ایجاد شد، جوّ سوءِ‌ظن، کینه، غیبت و تجسّس و سخن‌چینی و دروغ و بهتان و در نهایت عداوت و دشمنی به وجود می‌آید که شیرازه‌ و کیان جامعه را از هم می‌گسلد. و مسلمانان برای همیشه این فرموده‌ی پیامبرشان را که متفق‌علیه هم هست، آویزه‌ی گوش و درس عقل و هوش خود نموده‌اند که:
«لا یؤمن أحدکم حتی یحبَّ لِأخیه ما یحبُّ لنفسه»

3) رحمت: «رحمت» یکی دیگر از پایه‌های اخلاق اجتماعی مسلمانان است و رحم و مهربانی انسانِ با ایمان، جلوه‌ای از رحمت خداوند متعال است و مشهورترین اسماء و نام‌های الهی پس از لفظ جلاله «الله»، «رحمان» و «رحیم» است که انسان مسلمان تمام کارهایش را با آن‌ها آغاز می‌کند و هر گاه کتاب خدا را بگشاید و یا نماز بخواند باید با «بسم‌الله الرحمن الرحیم» آغاز کند.
امام محمد غزالی «رحمه الله» در کتاب خود به نام «المقصد الأسنی فی شرح اسماءالحسنی» به دنبال شرح دو نام «رحمان» و «رحیم» می‌گوید: «بهره‌ی بندگان از نام «رحمان» این است که به بندگان بی‌خبر خدا مهر بورزند، آنان را با پند و اندرز از روی خیرخواهی و لطف و کرم، بدون خشونت و سخت‌گیری، از غفلت و بی‌خبری باز دارند، به گناه‌کاران به دیده‌ی رحمت و مهربانی بنگرند، نه با دیده‌ی اذّیت و آزاررسانی؛ و هر گناهی را که از آنان سر می‌زند، همانند گناهان خود تلقی کند، و به قدر توانش بکوشد از انجام آن جلوگیری نماید و لی این تلاش و کوشش باید از روی مهربانی به آن شخص گناه‌کار باشد و از روی کینه و بغض و تحقیر نباشد. مبادا مورد خشم و عقوبت خدای قرار گیرد و از جوار قرب الهی بدور افتد. و بهره‌ی بندگان از نام «رحیم» آن است که هر نیازی را در بی‌نوایی ببیند، به اندازه‌ی توان خود، در رفع آن تلاش نماید و با مال و مقام و منزلت و یا وساطت خود در جهت رفع و رجوع بینوایی او بکوشد و اگر هیچ یک از این امکانات را نداشت با دعای خیر خود آنان را یاری کند و یا از بابت فقر و بینوایی‌اش اظهار تأسف و اندوه کند و برای آنان دل بسوزاند، آن چنان که گویی در بیچارگی و مستمندی آن‌ها شریک و سهیم است.[70] بی‌جهت نیست که پیامبر بزرگوار فرموده است:
«مَن لایرحم ، لایرحم» و «إرحموا من فی‌ الارض، یرحمکم من فی السماء» «لن تؤمنوا حتی ترحموا؛ قالوا؛ یا رسول‌الله(ص)! کلّنا رحیم، قال: انّه لیس برحمة احدکم لصاحبه و لکنّها، رحمة العامه»
رحم و مهربانی در جامعه‌ی اسلامی از انسان‌ها به حیوانات زبان بسته هم سرایت کند. پیامبر اکرم(ص) به یارانش گفت: بهشت درهایش را به روی زنی بدکاره که سگی را آب داد، باز کرد و خدا او را آمرزید ولی درهای آتش دوزخ را بر روی زنی گشود که گربه‌ای را زندانی کرد تا مُرد و به او غذایی نداد و رهایش نکرد تا خود دنبال غذا برود و گرسنه نماند.
مردی به خدمت حضرت رسول(ص) آمد و گفت: من وقتی می‌خواهم گوسفندی را سر بزنم، دلم به حال او به رحم می‌آید، پیامبر هم فرمود: اگر این طور باشد، خدا هم به حال تو رحم خواهد کرد.
در تاریخ آورده‌اند که در هنگام فتح مصر، کبوتری بر بالای خیمه‌گاه –فسطاط- عمروبن عاص، آشیانه‌ای ساخت. وقتی عمروعاص خواست آن جا را ترک کند، چون آن کبوتر را دید، خیمه‌گاهش را به همان حال رها کرد؛ زیرا نخواست با کندن و برچیدن آن، کبوتر را بی‌آشیانه کند. مردم هم آمدند و دوروبر آن خیمه‌گاه خانه ساختند و اطراف آن آباد شد و شهر فسطاط به‌وجود آمد[71].
مسلمانان به همان انگیزه‌ی شفقت و مهربانی که ایمان در دل‌هایشان افکنده بود و از روی تمایل به پاداش الهی، همه یا قسمتی از دارایی خودشان را وقف می‌کردند تا گرسنگان را سیر کنند، تشنگان را سیراب سازند، برهنگان را بپوشانند و غریبان را جاه و پناه بدهند، بیماران را درمان کنند، بی‌سوادان را آموزش دهند، مردگان را کفن و دفن نمایند، یتیمان را کفالت و محرومان را یاری کنند؛ برای نمونه به دو مورد از موارد وقف اشاره می‌کنیم تا ببینیم چه نکته‌های ظریفی در آن نهفته است:
«وقف سگ‌های ولگرد!!»؛ موقوفه‌ای است که برای غذا دادن سگ‌های ولگرد و بی‌صاحب خرج می‌شود تا از دردِ گرسنگی نجات پیدا کنند. تا زمانی که این حیوانات می‌میرند و راحت می‌شوند و یا صاحبانشان پیدا می‌شود!!
«وقف زنان عصبی و رانده شده!!»؛ از محل این موقوفه خانه‌ای با تمام امکانات زندگی فراهم می‌گردد تا زنانی که از عصبانیت با شوهرانشان دعوا و نزاع نموده‌اند و از خانه‌ی خود رانده شده‌اند، آنان می‌توانند وارد این ساختمان شوند و در آن‌جا بمانند، بخورند، بیاشامند تا زمانی که اختلاف‌شان با شوهران‌شان برطرف می‌گردد[72].

4) تعاون: یکی دیگر از پایه‌های اخلاق اجتماعی که از جلوه‌های ایمان و خدادوستی است، «تعاون و همکاری» است. مسلمانان از طرف پروردگار مهربان، به تعاون و همکاری در خیر و نیکی، امر شده و از همکاری در گناه و عداوت، نهی گردیده‌اند، چنان که خداوند متعال فرموده است:
«و تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان» «ودر نیکوکاری و پرهیزگاری با یک‌دیگر همکاری کنید و در گناه و تعدی دستیار هم نشوید.» و پیامبر(ص) هم ‌چنین فرمود: «إن المؤمن للمؤمن کالبنیان، یشدُّ بعضهُ بعضاً»
لازمه‌ی تعاون و همکاری بین انسان‌ها، نداشتن روحیه‌ی کبر، غرور و خود برتر بینی و خودخواهی و خودپسندی است. قبل از هر چیزی باید انسان بداند که به تنهایی، موجود ضعیفی است و نمی‌تواند از عهده‌ی رفع نیازهایش برآید. حتی انسان‌های جبار و گردن‌کشی که دیگران را به سخره می‌گیرند و با استفاده از زور و قدرت دروغینی که دارند آن‌ها را مجبور به اطاعت و تسلیم می‌نمایند، اگر آن انسان‌های ضعیف و مسخ شده و به کار گرفته شده نبودند، جباران و زورگویان، خودشان به تنهایی قادر به هیچ کاری نبودند و به تعبیر قرآن، اگر یک مگس چیزی را از آنان برباید، قادر به پس گرفتنش نخواهند بود و به همین دلیل قرآن انسان را موجودی ضعیف می‌داند. «خُلق الإنسانُ ضعیفاً»[73] و اگر هم انسان قدرتی دارد:
اولاً، از جانب پروردگار به او عطا شده و بسیار ناچیز هم است و اگر علم را به عنوان یکی از ابزارهای اقتدار بدانیم که این گونه هم هست، خداوند گفته است: «و ما أوتیتم من العلم اِلّا قلیلا» یعنی: و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.
ثانیاً، قدرت انسان از بودنِ او با جمع نشأت می‌گیرد و نه به تنهایی و انفرادی.
ثالثاً، قدرت را به دلخواه و به اختیار خود،‌ نمی‌توان اعمال نمود، زیرا هم در این دنیا عواقب ناخوشایندی به دنبال دارد و تعادل اجتماع را بر هم می‌زند و صاحب قدرت، خودش هم ضرر خواهد کرد و هم در آخرت نیز مورد بازخواست و محاسبه قرار می‌گیرد.
رابعاَ، قدرت، نسبی است و هیچ کس به تنهایی صاحب همه‌ی قدرت‌ها نیست و برای همیشه هم یک نفر و یا عده‌ای دارنده‌ی قدرت و صاحب اقتدار باقی نخواهند ماند.
اسلام به شدت با روحیه‌ی خودپسندی و خودخواهی انسان مبارزه می‌کند: از یک طرف با انجام شعایر تعبدی چون نماز (که در آن هر کس باید در طول شبانه روز 17 بار در پیشگاه پروردگار به رکوع و سجود برود) او را تا اندازه‌ای نرم و ملایم‌تر می‌کند و از طرف دیگر با بازگوئی جریان خلقت آدم و استکبار شیطان در عدم اطاعت از امر خداوند و در نهایت رانده شدنش از درگاه او، انسان را در صورت خود برتربینی و تکبر و غرور، تهدید به طرد و نفرین و آتش دوزخ می‌نماید و استکبار را مایه‌ی روی گردانی از آیات پروردگار و عدم درک و فهم آن‌ها می‌داند: «سأصرف عن آیاتی الذین یتکبّرون فی‌الارض بغیرِالحق»[74] یعنی: «به زودی کسانی را که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند، از آیاتم روی‌گردان سازم.» تکبّر، مایه‌ی کدورت قلب و زدن مُهر بی‌احساسی و نفهمی بر آن است. «کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبّر جبّار»[75] یعنی: «این گونه خدا بر دل هر متکبّر زورگویی مُهر می‌زند.» تکبّر باعث ناامیدی از رحمت پروردگار و عدم استجابت از جانب اوست: «واستفتحوا و خاب کلّ جبّار عنید»[76] یعنی: «و (پیامبران از خدا) گشایش خواستند و (سرانجام) هر زورگویی لجوجی ناامید شد.» پیامبر(ص) فرموده است: «لا یدخل الجنّة مَن کان فی قلبه مثقال حبة من کبر»
وقتی که انسان خود را شناخت و فهمید که به تنهایی ضعیف است و قدرتی که به او داده شده نسبی، موقتی و مایه‌ی امتحان و آزمایش است و نه وسیله‌ی استعلاء و استکبار، پروردگار هم او را امر به تعاون و همکاری نمود، دیگر عذری برای تک‌روی و عدم همکاری او با دیگران در جامعه باقی نخواهد ماند، مگر این که در کارهای ناپسند و حرام و مکروه باشد.
روح مسلمانان، روح واحدی است که در کالبدهای متفاوتی دمیده شده است، ضعیف‌ترین و پایین‌ترین‌شان، به وظیفه‌ی خویش در مقابلِ سایرین عمل می‌کند و قوی‌ترین و بالاترین‌شان، دیگران را در پناه خود می‌گیرند. در مقابل دشمن، همگی چون مُشت واحدی هستند، توانمندان به یاری ناتوانان می‌شتابند و افراد چابک، آن‌هایی را که زمین‌گیر شده‌اند، یاری می‌دهند. انسان‌های آگاه، ناآگاهان را راهنمایی می‌کنند، بزرگتران به کوچک‌ترها محبت می‌کنند و کوچک‌ترها نیز، بزرگتران را احترام می‌گذارند. در جامعه‌ی اسلامی، ناتوان و ضعیف کسی است گه به همراه دیگران حرکت نمی‌کند و به یاری آنان نمی‌شتابد و از آن‌ها یاری نمی‌طلبد.
«إنما یأکل الذئب من الغنم القاصیه» یعنی: «همانا گرگ گوسفندی را می‌خورد که از گله جدا شده باشد.»

5) عفو و مدارا: بدون شک، یکی از غرایز ذاتی بشر، خشم است که خداوند به جهت صیانت انسان از خود آن را در درونش به ودیعت نهاده است؛ اما اگر کنترل و مهار نشود و در جهت معینی راهنمایی و هدایت نگردد به ضد خود تبدیل می‌شود، یعنی بر اثر خشمی که متوجه یک انسان می‌شود، خشم طرف مقابل هم شعله‌ور گردیده، دو طرف، به شدّت درگیر جنگ و نزاع می‌شوند و بدین ترتیب احتمالِ حذف و نابودی یکی یا هر دو از طرفینِ خشمناک بالا می‌رورد تا جائی که به مرگ آن‌ها منتهی می‌شود و یا حداقل این که، انسان به هنگام خشم، قدرت تفکر و اندیشیدن را از دست می‌دهد و دست به کارهای ناصوابی می‌زند که بعداً از آن‌ها پشیمان است.
پروردگار مهربان، با آموزش و تربیت و ارائه‌ی الگوی عملی به وسیله‌ی حضرت ختمی مرتبت، از یک طرف شعله‌های خشم را در درون فرو می‌نشاند و از طرف دیگر آن را متوجه دشمنی به نام شیطان و هوای نفس و همچنین انسان‌های شرور و خبیثی می‌کند که مخالف هر گونه رشد و توسعه‌ی انسان و جامعه‌، بلکه عامل رشد میکروب‌ها و ویروس‌های فساد و تبهکاری و تفرقه و نزاع و خون‌ریزی هستند و به این حد هم اکتفا نمی‌کند، بلکه این نیرو و انرژی را در جهت هر گونه کار نیک، سازندگی و بنایی هدایت می‌کند که پایه‌های ترقی و پیشرفت فرد و جامعه هستند و این‌جاست که «عفو» و «حِلْم» یا گذشت و بردباری به عنوان یکی دیگر از مظاهر و جلوه‌های اخلاق اجتماعی و حیات جمعی در جامعه‌ی اسلامی، خود را می‌نمایاند.
اولین گامی که اسلام برای غلبه‌ی انسان بر خشم برمی‌دارد، این است که دیدگاه و بینش او را اصلاح کند؛ یعنی این که او را متوجه کند که همه‌ی انسان‌ها به حکم انسان بودن، خطاکارند و اشتباه می‌کنند. چنان که پیامبر(ص) فرموده است:
«کل بنی آدم خطّاءٍ و خیر الخطّائین التوابون» و یا «لابُدَّ لِلْمُؤمن من ذنب یأتیه الفینة بعد الفینة»
زیرا خداوند خودش این استعداد و توانایی را با حکمت خودش در نهاد او به ودیعت نهاده است:
«و نفس و ما سوّاها * فالهمها فجورها وتقواها»[77] یعنی: «و سوگند به نفس و آن کسی که آن را درست کرد. سپس پلیدکاری و پرهیزگاری‌اش را به آن الهام کرد.»
و همین که پروردگار می‌فرماید: «توبوا الی‌الله جمیعا» یعنی: «همگی به سوی خدا باز گردید»، و پیامبران هم از حضرت باری‌تعالی تقاضای بخشش نموده‌اند، علامت و نشانه‌ی این است که هیچ کس مصون از گناه و اشتباه نیست. پس انسان مسلمان با این دیدگاه، با هم‌نوعان و خواهران و برادران خویش تعامل و برخورد می‌کند و به محض مشاهده‌ی خطا و اشتباهی از آنان آشفته و خشمگین نمی‌شود. زیرا به یقین می‌داند که فردا خودش نیز، به چنین خطا و اشتباهی گرفتار خواهد شد و حتی از این هم واضح‌تر، این که پروردگار به حکم انسان بودن و ضعف ذاتی بشر که دچار اشتباه و فراموشی می‌شود، او را تعلیم داده که:
«ربنا لا تواخذنا إن نسینا أو أخطأنا»[78] یعنی: «پروردگارا اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر.»
گامِ دیگر اسلام برای کنترل انسان بر خشم و غضب خویش تزکیه‌ی قلب و پاک نمودنِ آن از آفت‌هایی چون: «کینه» ، «حسد» و یا «کبر» و «غرور» است که می‌توانند منشأ خشم و غضب در بسیاری از مواقع باشند.
راه دیگری که اسلام از طریقِ آن انسان را یاری می‌دهد تا بر خشم و غضب خود غلبه یابد، اصلاح گفتار و کنترل زبان است، زیرا آن‌چه بیش از هر چیز آتش خشم و غضب را در دیگران شعله‌ور می‌نماید، سخنان تند، زننده و نسنجیده است و به همین دلیل در قرآن آمده است:
«قولوا للناس حُسنا»[79] یعنی: «با مردم به نیکی صحبت کنید.» و پیامبر(ص) هم گفته است: «من سرّه أن یسلم فلیلزم الصحّت» و «اِنّ اکثر خطایا ابْن آدم فی لسانه»
اسلام به وسیله‌ی عبادت و شعایری چون نماز و مخصوصاً روزه، تا اندازه‌ای زیاد، انسان را در جهت کنترل خشم و غضب یاری داده است. انسان روزه‌دار از این نظر که کمتر می‌خورد، کمتر می‌نوشد، کمتر حرف می‌زند و چشمان خویش را بیش‌تر کنترل می‌نماید و... کمتر هم عصبانی و خشمناک می‌گردد و هم این که تا اندازه‌ی زیادی انرژی و نیروهای اضافی و طغیانگر درونش، کاهش می‌یابد و به سستی می‌گرایند.
دین مبین اسلام، به وسیله‌ی یادآوری آتش جهنم و نعمت‌های بهشت به انسان‌های خشمناک و بردبار و با گذشت، آن‌ها را تهدید می‌کند و نوید می‌‌دهد و گام دیگری را برای فرو نشاندن خشم و غضب انسان‌ها برمی‌دارد. و در حدیث آمده است:
1ـ «ما غضب أحدٌ اِلّا أشقی علی جهنم»
2ـ «مَن کفَّ غضبهُ، کفّ الله عنه عذابه»
و در قرآن کریم هم، پروردگار رحیم چنین فرموده است:
«و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السموات و الارض أُعدت للمتّقین * الذین ینفقون فی السّراءِ و الضّراءِ و الکاظمین الغیظ و العافین عن الناس»[80] یعنی: «و برای نیل به آمرزش از پروردگار خود و بهشتی که پهنایش (به قدر) آسمان‌ها و زمین است (و) برای پرهیزگاران آماده شده است، بشتابید * همانان که در فراخی و تنگی انفاق می‌کنند، و خشم خود را فرو می‌برند و از مردم در می‌گذرند.»
قرآن کریم، نیروی خشم را در درون انسان به رسمیت می‌شناسد، اما آن را به حال خود رها نمی‌کند و فقط از جنبه‌ی سلبی به آن نمی‌نگرد یعنی فقط انسان را به کنترل آن تشویق نمی‌نماید، بلکه از جنبه‌ی ایجابی هم به آن نگریسته، آن را متوجه صرف کارهای سازنده مانند جهاد و مبارزه می‌کند و پرخاشگری و ابراز خشم و غضب را پیش ظالمان و کفار و منافقین جایز می‌شمارد.
«محمد رسول الله و الذین معه أشداء علی‌الکفار رحماء بینهم»[81] یعنی: «محمد پیامبر خداست و کسانی که با اویند بر کافران، سخت‌گیر (و) با هم‌دیگر مهربانند.» «إن الشیطان لکم عدوّ فاتخذوه عدواً»[82] یعنی: «در حقیقت شیطان دشمن شماست، پس شما هم او را به دشمنی گیرید.» «لا یحب الله الجهر بالقول الا من ظلم و کانَ الله سمیعاً علیماً»[83] یعنی: «خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد، مگر (از) کسی که بر او ظلم شده باشد و خدا شنوای داناست.» «یا ایها النبی جاهد الکفار و المنافقین و اغلظ علیهم»[84] یعنی: «ای پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر.»
اگر ما امروز، «جهاد» را به معنای وسیع کلمه و نه تنها به معنای «قتال» در نظر بگیریم و واقعاً مسلمانان در تمام میدان‌های مبارزه و جهاد، تلاش و کوشش نمایند و حضور فعال داشته باشند، حقیقتاً به اندازه‌ای میدان کار و عمل باز است و آن‌قدر بار بر زمین مانده‌است که مسلمانان می توانند از این طریق نیرو و انرژی اضافی و برانگیزنده‌ی خشم و غضب را به کار گیرند. در پژوهش‌های علمی، ثابت شده است که کسانی که اهل مطالعه و فعالیت‌هایی چون ورزش، هنر، امور خیریه، خدمات اجتماعی و... هستند، آرام و صبورتر از دیگران هستند.
انسان مسلمان تنها با کنترل و غلبه بر خشم و هدایت و کانالیزه کردن آن، به اخلاق اسلامی آراسته نمی‌شود، بلکه لازم است آن را در کنار خصلت دیگری به نام «حِلم» یعنی نرمی، بردباری و مدارا قرار دهد. از پیامبر نقل شده است:
«اَلا أنبّئکم بما یشرف الله به البنیان و یرفع الدرجان، قالوا: نعم یا رسول‌الله، قال: تحلم علی من جَهٍل علیک و تعفو عَمَّن ظَلمک و تعطی من حَرَمک و تصل من قطعک»
به این موضع‌گیری حضرت هود(ع) بنگرید که چگونه در مقابل دشمنان جاهل و اَشرافِ کفر پیشه‌ی قومش، از شاهراه حلم و بردباری منحرف نشد:
«إنّا لنراک فی سفاهةٍ و إنا لَنَظنّک من الکاذبین. قال: یا قوم، لیس بی سفاهة و لکن رسول من رب العالمین»[85] یعنی: «در حقیقت ما تو را در (نوعی) سفاهت می‌بینیم و جداً تو را دروغگو می‌پنداریم. گفت: ای قوم من! در من سفاهتی نیست ولی من فرستاده‌ای از جانب پروردگار جهانیانم.»
و به موضع‌‌گیری حضرت یوسف بنگرید که در مقابل دشمنی و حماقت برادرانش گفت:
«لا تثریب علیکم الیوم، یغفرالله لکم و هو ارحم‌الراحمین»[86] یعنی: «امروز بر شما سرزنشی نیست. خدا شما را می‌آمرزد و او مهربان‌ترین مهربانان است.»
و به موضع‌گیری حضرت رسول اکرم(ص) بنگرید که در روز فتح مکه، هنگامی که شعار انتقام از طرف عده‌ای از مسلمانان داده شد چه گفت:
«الیوم یوم المرحمة ...... اذهبوا انتم الطلقاء»
خداوند در وصفِ مؤمنانِ راستین فرموده است:
«و إذا خاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً ... و إذا مَرّو باللّغو مرّو کِراماً»[87] یعنی: «و چون نادانان ایشان را مخاطب قرار دهند به ملایمت پاسخ دهند ... و چون از کنار کار بیهوده‌ای بگذرند، بزرگوارانه آن را نادیده می‌گیرند.» و به‌ آنان امر نموده است که: «خُذِالعفو و أمر بالعرف و أعرض عن الجاهلین»[88] یعنی: «گذشت پبشه کن و به (کار) پسندیده فرمان بده و از نادانان روی گردان». «ادفع بالّتی هی أحسن، فإذا الذی بینک و بینه عداوة کأنّه ولی حمیم»[89] یعنی: «(بدی را) به آن چه خود بهتر است، دفع کن، آن‌گاه کسی که میان تو و او دشمنی است، گویی دوستی یک‌دل می‌گردد». پیامبر فرموده است: «إن الله رفیقٌ یحبّ الرفیق یعطی علیه ما لا یعطی علی العنف» و گفته است: «اتدرون من یحرم علی النّار؟ کلّ هین لینٍ سهلٍ قریب» و نیز «لیس المؤمن بطعّانٍ و لا لَعّانٍ و لا فاحش و لابذیءِ»
در آخر نباید این نکته را فراموش نمود که حلم و بردباری و مدارای مسلمانان فقط در رابطه با خواهران و برادران دینی و هم‌کیشان خودشان نیست، بلکه در رابطه با دشمنان هم چنین هستند و نمونه‌های بسیار زیادی در تاریخ اسلام از زمان پیامبر تاکنون در ارتباط با تسامح و مدارای مسلمانان با مخالفانشان ثبت و نقل گردیده‌اند، از جمله: رفتار پیامبر(ص) با قریش و ابوسفیان و ... رفتار خلفاء با دشمنانی که آنان را تهدید به مرگ کرده بودند. و رفتار صلاح‌الدین ایوبی با دشمنان خو در میدان جنگ.

6) اخوت و ایثار: بالاترین، شریف‌ترین و زیباترین مظهر و جلوه‌ی اخلاق اجتماعی در جامعه‌ی اسلامی «اخوت و ایثار» است.
«انما المؤمنون اخوة»[90] یعنی: «در حقیقت مؤمنان با یک‌دیگر برادرند.» «واذکروا نعمة الله علیکم اذ کنتم أعداءً فألّف بین قلوبکم و أصبحتم بنعمتهِ إخواناً»[91] یعنی: «و نعمت خدا را برخود یاد کنید آن‌گاه که دشمن یک‌دیگر بودید، پس میان دل‌های شما الفت انداخت تا به لطف او برادر هم شدید.» «ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان»[92] یعنی: «پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند، ببخشای.» و پیامبر هم فرموده است: «مَن أرادَ الله به خیراً رزقه الله خلیلاً صالحاً إن نسی ذکّره و إن ذکر اَعانهُ» و «مثل الاَخْوینَ إذا التقیا مثلُ الیدین، تغسل إحدیهما الأخری، و ماالتقی مؤمنان قطُّ اِلّا افادَالله أحداهما من صاحبه خیراً»
به نظر بسیاری از علما، اخوت و برادری اسلامی، یک رابطه‌ای موقتی، سطحی و تفریحی و ناگهانی نیست که تنها اوقات فراغت را با آن پر نمود و یا در مواقع ضروری و نیاز، آن را دستاویز و وسیله‌ی رفع نیاز دانست بلکه رابطه‌ای است میان دو شخص، صرفاً به خاطر خدا که وظایف و حقوقی هم بر طرفین، واجب خواهد کرد.[93]
امام محمد غزالی، مهم‌ترین حقوق و تکالیف برادران مسلمان نسبت به یک‌دیگر را در هشت چیز می‌داند که آن‌ها را ذکر نموده و به توضیح‌شان می‌پردازیم:

1. حق اول در مال؛ اخوت دینی و برادری اسلامی، بر طرفین واجب می‌کند که از نظر مالی در حق هم‌دیگر، این گونه باشند:
الف) مالی را که خود به آن نیاز ندارد، به برادرش ببخشد تا او از آن استفاده کند و این پایین‌ترین مرتبه‌ی این رابطه است.
ب) آن که برادرش را به یک نسبت مساوی در حال خود شریک گرداند.
ج) آن که برادرش را بر خود ترجیح دهد و مالی را که خود به آن نیازمند است به او بدهد و این بالاترین درجه‌ی اخوت و برادری است. «ویؤثرون علی انفسهم و لو کان بهم خصاصه»
2. حق دوم یاری دادن به نفس؛ یاری دادن مسلمان و کمک مستقیم در برآوردن نیازها و رفع احتیاجات برادر مسلمان، پیش از آن که او درخواست کند. در میان سلف صالح مسلمانانی بودند که اهل و عیال و فرزندان برادر مسلمان خود را چهل سال پس از مرگ او، سرپرستی می‌کرد و تأمین نفقه و معیشت می‌نمود و خودش شخصاً هر از چند گاهی پیش آنان می‌رفت، احوالشان را می‌پرسید و از نیازمندی‌هایشان سؤال می‌کرد تا آن را بر‌آورد نماید.
3. حق سوم در زبان است با خاموشی؛ یکی از حقوق متقابل برادران مسلمان بر هم‌دیگر در زبان و خاموشی آن نسبت به هم در موارد ذیل است:
 خاموشی از ذکر معایب او پشت سرش، که غیبت است و حرام.
 خاموشی به دل یعنی قلباً درباره‌ی او غیبت نکنی، زیرا در غیر این‌صورت سوءظن است و حرام.
 خاموشی از رد سخن او و یا ترک مجادله‌ای که هدف آن، به رخ کشیدن دانایی و توانایی خود بر او یا اثبات نادانی و ضعف او باشد.
 خاموشی از تجسس در احوال او. مثلاً اگر در راهی هم‌دیگر را دیدند، حتی‌الامکان از هدف و کار هم نپرسند، مبادا به دروغ متوسل شوند.
 خاموشی درباره‌ی هر آن‌چه که گفته‌اند: «سرّ و راز است» و باید بماند.
 از تحقیر و توهین و رنجاندن فرزندان، اهل و عیال و دوستان هم حذر کنند.
 اگر کسی در جائی برادری را به زشتی یاد کرد و یا تحقیر نمود، آن را برای یک‌دیگر بازگو نکنند، اگر چه در آن‌جا، لازم است از هم دفاع نمایند.

4. حق چهارم در زبان است به گفتار؛ یکی از حقوق برادران مسلمان بر هم‌دیگر، ذکر خیر هم کردن است پیش دیگران و افرادی که این ذکرِ خیر را به آن‌ها می‌رسانند و همچنین تشکر و تقدیر از کارهای نیک و خدماتی که به هم‌دیگر ارائه کرده‌اند. در این مورد، همچنین می‌توان به تعلیم و نصیحت برادران به هم اشاره نمود که لازم است از آن دریغ نورزند و کمبودها و نارسایی‌های یک‌دیگر را جبران نمود.
5. حق پنجم گذشتن از خطاها و لغزش‌ها؛یکی دیگر از حقوق متقابل برادران مسلمان نسبت به هم، گذشت از لغزش‌ها و خطاهای یک‌دیگر است. لغزش‌ها و اشتباهاتی که ممکن است از مسلمانان سر بزند و یا در دین‌شان است و یا در رابطه با حقوق اخوت و برادری اسلامی، اگر در دین و امور دینی و تکالیف و واجبات الهی، لغزش و اشتباهی از انسان مسلمان سر زند، وظیفه‌ی شرعی و از حقوق متقابل اخوت دینی است که برادران به یاری هم بشتابند و هم‌دیگر را از ارتکاب معاصی و سقوط بیش‌تر باز دارند.
در تاریخ اسلام آمده است که عمر بن خطاب(رض)، مردی را به عنوان برادر دینی خود انتخاب کرده بود و آن مرد مدتی بود که در شام بود و عمر(رض) از او خبری نداشت. روزی یک نفر از شام به مدینه آمد و عمر از احوال برادر دینی‌اش پرس و جو نمود و در جواب شنید که «آن مرد، گناهان کبیره را مرتکب شده و دائم‌الخمر است» و این خبر، عمر(رض) را فوق‌العاده ناراحت کرد و از مسافر شامی خواست وقت برگشتن به شام او را مطلع گرداند تا نامه‌ای برای او بنویسد و آن مرد هم چنین کرد و عمر(رض) هم نامه‌ای را با این مضمون برای دوستش نوشت:
بسم‌الله الرحمن الرحیم * حم * تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم * غافر الذنب و قابل التوب شدید العقاب»[94] یعنی: «به نام خداوند رحمت‌گر مهربان * حم * فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای ارجمند داناست که گناه بخش و توبه پذیر و سخت کیفر است.»
و مطالبی هم اضافه نمود. نامه به دست آن مرد رسید و شروع به خواندنش کرد و به شدت گریست و پشیمان گشت و توبه نمود. همچنین در تاریخ آمده است که دو نفر از مسلمانان صدر اسلام، پیمان اخوت و برادری بسته بودند یکی از آن‌ها به انحراف و سقوط کشیده شد، برادرش را خبر کردند که فلانی چنین شده و چنان می‌کند! آیا از او جدا نمی‌شوی؟ در جواب گفت: اکنون که او در گناه افتاده است، بیش‌تر به من نیاز دارد تا دستش را بگیرم و برایش دعا کنم تا نجاتش دهم! آیا اگر برادرم از نظر مالی و مادی ضرر و خسران می‌کرد، رهایش می‌کردم؟ نه! و آیا ضرر و خسران در دین سنگین‌تر و مصیبت‌بارتر از ضرر و زیان مالی نیست؟ مسلّماً که هست، پس نیاز او به من بیش‌تر است!! اما اگر خطا و اشتباه برادران دینی در رابطه با یک‌دیگر و حقوق متقابل باشد و نه امور دینی، عفو و گذشت به طریق اولی ضروری‌تر است. زیرا در روابط انسان‌های عادی هم این احتمال وجود دارد که یکی از آن‌ها دچار اشتباه شود و یا گناهی مرتکب گردد و در پیوند ایمانی و برادری اسلامی گفته‌اند، که همیشه احتمال 3 چیز از طرف برادرت وجود دارد: 1- خشم و غضب 2- ناز 3- خطا و اشتباه
پیامبر(ص) فرموده است که: «من اعتذر إلیه أخوة فلم یقبل، فعلیه مثلُ إثم صاحب المکس»
6. حق ششم دعا در حق برادران در حال حیات و پس از مرگ؛ ششمین مورد از حقوق متقابل برادری اسلامی، دعا برای یک‌دیگر در حال حیات و پس از مرگ هم است. چنان‌چه پروردگار متعال هم برای آمرزش مؤمنان فرموده است:
«ربنا اغفرلنا و لاخواننا الذین سبقونا بالایمان و لا تجعل فی قلوبنا غلاً اللذین ءامنوا ربنا إنک رئوفٌ رحیم»[95] یعنی: «پروردگارا برما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند، ببخشای و در دل‌هایمان نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند (هیچ گونه) کینه‌ای قرار مده، پروردگارا به راستی که تو مهربانی.» پیامبر اکرم(ص) نیز فرموده است: «یستجاب للّرجل فی أخیه مالا یستجاب له فی نفسه»
دعا کردن مؤمنان برای هم، دو توجیه می‌تواند داشته باشد:
اول این‌که نفسِ ارتباط مؤمن با پروردگار مطلوب است و این کار با هر بهانه‌ای که باشد خوب و پسندیده است و خود دعا کننده از آن سود فراوان می‌برد، چنان‌که پیامبر(ص) هم فرموده است: «اذا دَعا الرجل لِأخیه فی الظهر الغیب قال الملک: و لک مثل ذلک». دوم این که انفصال و جدایی موقتی، بین زندگی در این جهان و جهانی دیگر که از تصورات ما ناشی می‌شود، از بین خواهد رفت و این دیدگاه و بینش در اندیشه‌ی انسان مسلمان قوت می‌گیرد که جهان آخرت ادامه‌ی همین زندگی است و با این دعاهایی که برادران برای هم می‌خوانند، پلی بین دو جهان زده می‌شود و ارتباط دینی و برادری اسلامی ادامه خواهد یافت و مرگ چیزی نیست که بتواند آن را قطع کند.
7. حق هفتم اخلاص و وفا؛ حق هفتم از حقوق متقابل برادران مسلمان بر هم‌دیگر، «وفا و اخلاص» است، منظور از وفا و اخلاص چند چیز است:
اول، استمرارو ادامه‌ی آن تا هنگام مرگ و پس از مرگ هم دعا برای هم و رسیدگی به امور زن و فرزندان یک‌دیگر.
دوم، اگر چه یکی از برادران مقام و منصبش تغییر نماید و درجات او عالی‌تر گردد، نباید از تواضع و سادگی قبلی با برادرش کم کند و همان گونه رفتار کنند که قبلاً می‌کردند.
سوم، با دشمن برادر، دوستی نکنند چنان‌که امام شافعی(رض) گفته است: «اذا أطاع صدیقک عدوّک فقد اشترکا فی عدوانک»
8. حق هشتم پرهیز از تکلف و سخت‌گیری نسبت به هم؛ آخرین مورد از حقوق متقابل برادری و اخوت اسلامی، رفع تکلف و بارگرانی بر هم‌دیگر است؛ یعنی برادران حتی‌الامکان برای هم اسباب زحمت نباشند و تقاضاهایی را از یک‌دیگر نکنند که برایشان مقدور نباشد و ممکن نگردد. و هم این‌که برادران طوری با هم رفتار کنند که احساس شرم و خجالتی بودن آن‌ها، از بین برود و راحت و روان با هم صحبت کنند و حتی از هم‌دیگر بدون تحقیر و خواری، عصبانی گردند و اگر یکی به دیگری حرف تندی هم زد، آن یکی تحمل کند و خود را نگه دارد.

منابع و ارجاعات:
---------------------------------
[55] – الغزالی المصری محمّد، خُلق المسلم، به روایت از ترمذی
[56] - به روایت از بخاری
[57] - به روایت از احمد
[58] - ملامح المجتمع المسلم، قرضاوی.
[59] - قلم/4
[60] - حشر/18
[61] - ق/18
[62] - زلزله/8-7
[63] - نساء/1
[64] - علق/14
[65] – احیاء علوم‌ الدین غزالی
[66] - به روایت از بخاری
[67] - به روایت از مسلم
[68] - المائده/54
[69] - بقره/165
[70] - قرضاوی، الإیمان و الحیاة، ترجمه‌ی غفاری و انصاری
[71] - الایمان و الحیاة، قرضاوی
[72] - نقش ایمان در زندگی، قرضاوی
[73] - نساء/28
[74] - اعراف/146
[75] - غافر/35
[76] - ابراهیم/15
[77] - شمس/8-7
[78] - بقره/286
[79] - بقره/83
[80] - آل‌عمران/134-133
[81] - فتح/29
[82] - فاطر/6
[83] - نساء/148
[84] - توبه/73
[85] - اعراف/67-66
[86] - یوسف/92
[87] - فرقان/63و72
[88] - اعراف/199
[89] - فصلت/34
[90] - حجرات/10
[91] - آل‌عمران/103
[92] - حشر/10
[93] – امام محمّد غزالی، احیاء علوم ‌الدین
[94] - مؤمن/3-1
[95] - حشر/10

بدون امتیاز