اســـلام و همبستـگی (بخش دوم)

تهیه و تدوین: جلال معروفیان

ب: اخلاق و سلوک
اسلام تنها به این بسنده نمی‌کند که افرادی را تربیت کندکه دارای ایمان و باوری عمیق به خدا و روز آخرت باشند، ‌بلکه باید ایمان، ‌آثار و جلوه‌هایی در زندگی فردی و خانوادگی و حیات اجتماعی انسان داشته باشد.
همچنین فقط به این اکتفا نمی‌کند که انسان‌ها به تنهایی و یا در خانه و در مسجد، ‌عابد و خداپرست باشند، ‌بارها و بارها ذکر او گویند و شکرگزار نعمت‌هایش باشند، ‌بر او توکل کنندو آرزوی ملاقات پروردگاررا در جهان دیگر در سر بپرورانند، ‌ولی در روابط اجتماعی آن‌گونه نباشند که باید باشند، ‌یعنی حریصانه و آزمندانه، ‌تا می‌توانند تصاحب کنند، ‌بخورند و بیاشامند ولی در فکر نیازمندان و فقرای جامعه نباشند. از طعنه و تهمت و ایجاد تفرقه و دشمنی در بین مردم، ‌هیچ باکی نداشته باشند؛ زبان خود را از غیبت و نمّامی و چشمان‌شان را از نظر به مال و ناموس دیگران باز ندارندو خود را درغم و شادی هم‌نوعان و هم‌مسلکان و یا هم‌وطنان خود، ‌شریک ندانند.
به نظر ما دین و معنویت، ‌بدون اخلاق، ‌هیچ‌گاه تحقق نخواهد یافت، ‌اگر چه در جامعه، ‌حاکمانِ اسلامی، ‌حکم برانند و هزاران بخشنامه و دستورالعمل را در خصوص تطبیق دین و عمل به دستورات آن صادرنمایند. اگر چه مساجدی زیبا با بهترین معماری و مصالح بنا گردد و نام و خیابان‌ها و معابر را با نام بزرگان دین بنامند و کتب درسی هم مملو از آیات و احادیث و سرگذشت پیشوایان باشد.

اخلاق، ‌پیرایه‌ای نیست که بتوان از آن بی‌نیاز بود، ‌بلکه جزو اصول زندگی است که دین اسلام آن را می‌پسندد و برای تحکیم پایه‌ها و ترویج آن، ‌نهایت تلاش و کوشش لازم را با تربیت و اصلاح فرد و جامعه، ‌به‌عمل می‌آورد و از پیامبر(ص) در جواب سؤالی درباره‌ی کمال ایمان چنین روایت شده است:«ای المؤمنین أکمل ایماناً؟» یعنی «ایمان کدام یک از مسلمانان کامل‌تر است؟» «قال:أحسنهم اخلاقاً»[17]فرمود«آن که اخلاقش بهتراست. همچنین فرموده است:«خیارُکم أحاسنکم اخلاقاً»[18] یعنی«بهترین شما، ‌آن است که نیکو خُلق‌تراست.» و همچنین فرموده است:«ما من شیئی أثقل فی میزان المؤمن یوم القیامه من خُلُق حسنٍ، ‌إن الله یکرهُ الفاحش البذیءَ، ‌و انّ صاحب حسن الخلق لیبلغ به درجة صاحب الصوم و الصلاة»[19]یعنی«درروز قیامت، ‌به وقت محاسبه انسان مؤمن، ‌هیچ چیزی سنگین تر ازاخلاق نیکو، ‌نخواهد بود و به راستی، ‌کسانی که دارای اخلاق نیکوهستند به درجه آن هایی می‌رسند که دارای نماز وروزه ی[فراوانی]بوده اند»

در جامعه‌ی اسلامی، ‌میان علم و اخلاق، ‌هنر و اخلاق، ‌اقتصاد و اخلاق، ‌سیاست و اخلاق و جنگ و اخلاق، ‌نه تنها هیچ گونه فاصله و یا تضادی وجود ندارد، ‌بلکه عنصر اخلاق، ‌بر همه‌ی شئون و امور ریز و درشت زندگی فردی و حیات جمعی، ‌نظارت کامل دارد. (قرضاوی، ‌1995 ص263)تا جایی که پیامبر اکرم(ص) رسالت خویش را در احیاء و تکمیل ارزش‌های اخلاقی تعریف می‌کند و می‌فرماید: «انّما بُعثتُ لِأُتمم مکارم الاخلاق» یعنی«همانا من مبعوث شده‌ام تا اخلاق را به بالاترین درجه‌ی خود برسانم.» خداوند ذو‌الجلال هم در وصف پیامبر می‌فرماید:«و انک لعلی خلق عظیم»[20]یعنی«و به راستی که تو دارای اخلاق عظیمی هستی». به نظرما، ‌جامعه‌ی اسلامی، ‌جامعه‌ای است که اعضای آن هم‌دیگر را بشناسندو با هم انس و الفت داشته باشند، ‌با هم دوستی برقرارکنند و کینه و دشمنی را کنار بگذارند، ‌با هم تعاون و همکاری داشته باشند و از یاری ومددرسانی به هم دریغ نورزند.عدالت و مهربانی را سرلوحه‌ی همه‌ی معاشرت‌هاو روابط اجتماعی خودقرار دهند؛ به حقوق هم تجاوز نکنند، ‌توانمندان، ‌درماندگان و ناتوان‌ها را به حال خود نگذارند و فقرا، ‌ثروتمندان را دشمنان خویش نپدارند، ‌مانند ماهی‌ها، ‌بزرگتران، ‌کوچک‌ها را نخورند و همانند جنگل، ‌ضعیف‌ترها ، ‌توسط قوی‌ترها، ‌از بین نروند.

در حیات جمعی، ‌مهم‌ترین آثار و جلوه‌های ایمان عبارتند از: تقوا، ‌محبت، ‌رحمت، ‌تعاون، ‌عفو و مدارا، ‌ایثار و اخوّت که مجموع آن‌ها و پاره‌ای دیگر از ارزش‌ها را می‌توان اخلاق اسلامی اجتماعی نامید.

1ـ تقوا: اولین پایه‌ی اخلاق اسلامی انسانِ مسلمان درجامعه، ‌«تقوا»است که مهم‌ترین معنای آن احساسِ مسئولیت است، ‌به گونه‌ای که فرد، ‌مراقب تمام گفته‌ها و کردارهایش خواهد شد، ‌زیرا یقین دارد که به خاطر هر آن‌چه از زبانش بیرون ‌آید و کوچک‌ترین عملی که از او سر بزند، ‌مورد سؤال و پرس و جوی پروردگار قرار می‌گیرد و از او خواسته شده است که: «اتقوالله و لتنظرنفس ما قدمت لغدٍ»[21]یعنی« ازخدا پرواداشته باشید و هر کس باید بنگرد برای فردا از پیش چه آماده کرده است. زیرا«مایلفظ من قول الالدیه رقیبٌ عتید»[22]یعنی«هیچ سخنی رابه لفظ درنمی‌آورید مگر این که مراقبی آماده نزد او (آن را ضبط می‌کند)». «فمن یعمل مثقال ذرةٍ خیراًیرهُ*و من یعمل مثقال ذرةٍ شراً یره»[23]یعنی«پس هرکس هم وزن ذره‌ای نیکی کند (نتیجه‌ی) آن را خواهد دید و هرکس هم وزن ذره‌ای بدی کند (نتیجه‌ی)آن را خواهددید».«اِن الله کان علیکم رقیبا»[24]یعنی: که خدا همیشه بر شما نگهبان است».«اَلم یعلم بأنّ الله یری»[25]یعنی: مگر ندانسته است که خدا می‌بیند».

2ـ‌ محبت: دومین پایه‌ی اخلاق اسلامی در جامعه، ‌«محبت»است وپیامبربزرگوار اسلام فرموده است «والّذی نفسی بیده، ‌لن تدخلوا الجنه حتی تؤمنواو لَن تُؤمنواحتّی تحابّوا»[26]یعنی «وارد بهشت نخواهید شد تا ایمان نیاورید و ایمانتان کامل نخواهد گردید تا این که همدیگر را دوست داشته باشید» و به تأسی از پیامبر و با الهام از این حدیث شریف، ‌مولانا در مورد محبت گفته است:

از محبّت تلخ‌ها شیرین شود وز محبّت مس‌ها زرّین شود

بی جهت نیست که در اهمیت محبت گفته‌اند: اگرمحبت حاکمیت می‌یافت، ‌مردم نه به عدالت نیازی داشتند و نه به قانون! پایه و اساس محبت بین مردم، ‌محبت پروردگار و رسولش است، ‌چنان که در قرآن کریم درباره‌ی رابطه‌ی محبت‌آمیز بنده و پررودگارش آمده است: « یحبّهم و یحبّونه»[27]و یا«والذین ءامنوا اشدُّ حُباً لله»[28] یعنی«ولی کسانی که ایمان آورده‌اند، ‌ به خدا محبت بیشتری دارند». پیامبرهم به ما مسلمانان در دعایی مأثور، ‌یادداده‌که بگوییم:«اللهم ارزُقنی حبّک و حبّ من احبّک وحبّ مایقرّبنی الی حبّک واجعل حبّک الی من الماء البارد». یعنی« خدایا! محبت و دوست داشتن خودت و محبت هرآن کسی را که دوستت دارد و یاعملی که موجب دوست داشتنت می‌گردد به من ارزانی دار و محبتت را نزد من همانند آبی خنک و گوارا گردان».

چگونه انسان مسلمان، ‌می‌تواند خواهران و برادران دینی‌اش را دوست نداشته باشد، ‌درحالی که آنان نیز همانند او، ‌پروردگار را دوست می‌دارند؟ چگونه می‌توان تصور کرد که انسان مسلمان بُغض و کینه‌ی مسلمانان را به دل گیرد و آنان را دوست نداشته باشد در حالی که دوست داشتنشان و خدمت به آن‌ها، ‌وسیله‌ای برای تقرّب و نزدیکی به خداوند است. در حدیثی که مسلم آن را روایت کرده است، ‌آمده است: «روزهای دوشنبه و پنج‌شنبه، ‌درهای بهشت باز می‌شوند و همه‌ی کسانی که برای خدا شریک قایل نشده‌اند، ‌مورد عفو قرار می‌گیرند؛ مگرکسی که بین او و برادرش کینه و دشمنی باشد. پس گفته می‌شود: این دو را تا زمانی که با هم آشتی ننموده‌اند، ‌نگاه دارید.»

اگر محبت بین انسان‌ها نباشد، ‌دوری و فاصله ایجاد می‌شود و دوری و فاصله که ایجاد شد، ‌جوّ سوءِ‌ظن، ‌کینه، ‌غیبت و تجسّس و سخن‌چینی و دروغ و بهتان و در نهایت عداوت و دشمنی به وجود می‌آید که شیرازه‌ و کیان جامعه را از هم می‌گسلد و مسلمانان برای همیشه این فرموده‌ی پیامبرشان راآویزه‌ی گوش و درس عقل و هوش خود نموده‌اند که:«لا یؤمن أحدکم حتی یحبَّ لِأخیه ما یحبُّ لنفسه»یعنی، ‌ایمانِ هیچ یک از شما کامل نیست مگر این که، ‌هرآن چه را برای خود دوست می‌دارد، ‌برای برادر خود نیز دوست بدارد. (متفق‌علیه)

3ـ رحمت: «رحمت» یکی دیگر از پایه‌های اخلاق اجتماعی مسلمانان است و رحم و مهربانی انسانِ با ایمان، ‌جلوه‌ای از رحمت خداوند متعال است و مشهورترین اسماء و نام‌های الهی پس از لفظ جلاله «الله»، ‌«رحمان» و «رحیم» است که انسان مسلمان تمام کارهایش را با آن‌ها آغاز می‌کند و هر گاه کتاب خدا را بگشاید و یا نماز بخواند باید با «بسم‌الله الرحمن الرحیم» آغاز کند.

امام محمدغزالی(450-505 )در کتاب خود به نام «المقصد الأسنی فی شرح اسماءالحسنی» به دنبال شرح دو نام «رحمان» و «رحیم» می‌گوید: «بهره‌ی بندگان از نام «رحمان» این است که به بندگان بی‌خبر خدا مهر بورزند، ‌آنان را با پند و اندرز از روی خیرخواهی و لطف و کرم، ‌بدون خشونت و سخت‌گیری، ‌از غفلت و بی‌خبری باز دارند، ‌به گناه‌کاران به دیده‌ی رحمت و مهربانی بنگرند، ‌نه با دیده‌ی اذّیت و آزاررسانی؛ و هر گناهی را که از آنان سر می‌زند، ‌همانندگناهان خود تلقی کند، ‌و به قدر توانش بکوشد ازانجام آن جلوگیری نماید و لی این تلاش و کوشش باید از روی مهربانی به آن شخص گناه‌کار باشد و از روی کینه و بغض و تحقیر نباشد. مبادا مورد خشم و عقوبت خدای قرار گیرد و ازجوار قرب الهی بدور افتد و بهره‌ی بندگان از نام«رحیم»آن است که هرنیازی را در بی‌نوایی ببیند، ‌به اندازه‌ی توان خود ، ‌در رفع آن تلاش نماید و با مال و مقام و منزلت و یا وساطت خوددرجهت رفع بینوایی او بکوشدو اگر هیچ یک از این امکانات را نداشت با دعای خیرخود آنان را یاری کند و یا از بابت فقر و بینوایی‌اش اظهار تأسف و اندوه کندو برای آنان دلسوزی کند، ‌، ‌آن چنان که گویی دربیچارگی ومستمندی آن‌هاشریک وسهیم است.(قرضاوی، ‌1985) بی‌جهت نیست که پیامبر بزرگوار فرموده است: «من لایرحم، ‌لایرحم». یعنی «کسی که نسبت به دیگران رحیم و مهربان نیاشد، ‌خداوند نیز نسبت به او مهربان نخواهدبود» و«إرحموامن فی‌ الارض، ‌یرحمکم من فی السماء»یعنی« به بندگان خدا درزمین رحم کنیدتاصاحب آسمان [خداوند]به شمارحم کند ». «لن تؤمنواحتی ترحموا؛قالوا؛یارسول‌الله(ص)!کلّنارحیم، ‌قال:انّه لیس برحمه احدکم لصاحبه ولکنّهارحمه العامه» [رواه طبرانی]یعنی«مسلمانان! تا رحم نداشته باشید، ‌ایمانتان کامل نیست. گفتند ای رسول خدا، ‌ما همه نسبت به هم رحیم و مهربانیم. فرمودمراد من تنها مهربانی نسبت به دوست و رفیق نیست، ‌بلکه نسبت به همه ی مردم است!»

رحم و مهربانی درجامعه‌ی اسلامی از انسان‌ها به حیوانات زبان بسته هم سرایت کند. پیامبراکرم(ص) به یارانش گفت:بهشت درهایش را به روی زنی بدکاره که سگی راآب داد، ‌بازکردوخدا او را آمرزید ولی درهای آتش دوزخ را بر روی زنی گشودکه گربه‌ای را زندانی کردتا مُردو به او غذایی نداد و رهایش نکرد تا خود دنبال غذا برود و گرسنه نماند.

مردی به خدمت حضرت رسول(ص)آمدوگفت:من وقتی می‌خواهم گوسفندی را ذبح کنم، ‌دلم به حال او می‌سوزد، ‌پیامبر هم فرمود: اگر این طور باشد، ‌خدا هم به تو رحم خواهد کرد.

در تاریخ آورده‌اند که در هنگام فتح مصر، ‌کبوتری بر بالای خیمه‌گاه عمرو بن عاص، ‌آشیانه ‌ساخت. وقتی عمروعاص خواست آن جا را ترک کند، ‌چون آن کبوتر را دید، ‌خیمه‌گاهش را به همان حال رهاکرد؛ زیرا نخواست با کندن و برچیدن آن، ‌کبوتر را بی‌آشیانه کند. مردم هم آمدند و دور و بر آن خیمه‌گاه خانه ساختند و اطراف آن آباد شد و شهر فسطاط به‌وجود آمد (قرضاوی، ‌1985)

مسلمانان به همان انگیزه‌ی شفقت و مهربانی که ایمان در دل‌هایشان افکنده بود و از روی تمایل به پاداش الهی، ‌همه یاقسمتی از دارایی خودشان را وقف می‌کردندتاگرسنگان را سیرکنند، ‌تشنگان را سیراب سازند، ‌برهنگان را بپوشانند و غریبان را جاه و پناه بدهند، ‌بیماران را درمان کنند، ‌بی‌سوادان را آموزش دهند، ‌مردگان را کفن و دفن نمایند، ‌یتیمان را کفالت و محرومان را یاری کنند؛ برای نمونه به دو مورد از موارد وقف اشاره می‌کنیم تا ببینیم چه نکته‌های ظریفی در آن نهفته است: «وقف سگ‌های ولگرد»موقوفه‌ای است که برای غذا دادن سگ‌های ولگرد و بی‌صاحب خرج می‌شود تا از عذابِ گرسنگی نجات پیدا کنند. تا زمانی که این حیوانات می‌میرند و راحت می‌شوند و یا صاحبانشان پیدا می‌شود!!

«وقف زنان عصبی و رانده شده» از محل این موقوفه خانه‌ای با تمام امکانات زندگی فراهم می‌گردد تا زنانی که از عصبانیت با شوهرانشان دعوا و نزاع نموده‌اندو از خانه‌ی خود رانده شده‌اند، ‌آنان می‌توانند وارد این ساختمان شوندو درآن‌جا بمانند بخورند، ‌بیاشامند تا زمانی که اختلاف‌شان با شوهران‌شان برطرف می‌گردد.(قرضاوی، ‌1985؛ص )

4ـ‌ تعاون: یکی دیگر از پایه‌های اخلاق اجتماعی که از جلوه‌های ایمان و خدادوستی است، ‌«تعاون و همکاری» است. مسلمانان از طرف پروردگار مهربان، ‌به تعاون و همکاری در خیر و نیکی، ‌امر شده و از همکاری در گناه و عداوت، ‌نهی گردیده‌اند، ‌چنان که خداوند متعال فرموده است:«وتعاونوا علی البروالتقوی ولاتعاونواعلی الاثم والعدوان».«ودر نیکوکاری و پرهیزگاری با یک‌دیگر همکاری کنیدو درگناه و تعدی دستیارهم نشوید». و پیامبر(ص) هم، ‌‌چنین فرمود: «المؤمن للمؤمن کالبنیان، ‌یشدُّ بعضهُ بعضاً» یعنی« مسلمانان با همدیگرهمچون اعضای یک ساختمانند، ‌که یکدیگررا محکم واستوار نگاه می‌دارند.»

اسلام، ‌انسان را متوجه می‌کند که به تنهایی موجودضعیفی است و نمی‌تواند از عهده‌ی رفع نیازهایش برآیدو به همین دلیل قرآن او را موجودی ضعیف می‌داند.«خُلق الإنسانُ ضعیفاً»[29]و اگرهم انسان قدرتی دارد، ‌اولاًازجانب پروردگار به او عطا شده و بسیار ناچیزهم است[و اگرعلم را به عنوان یکی ازابزارهای اقتداربدانیم]خداوندگفته است:«و ماأوتیتم من العلم اِلّاقلیلا»یعنی«و به شما ازدانش جز اندکی داده نشده است. ثانیا، ‌قدرت انسان از بودنِ او با جمع نشأت می‌گیرد ونه به تنهایی و انفرادی.ثالثاً، ‌قدرت را به دلخواه و به اختیارخود، ‌‌نمی‌توان اعمال نمود، ‌زیراهم دراین دنیا عواقب ناخوشایندی به دنبال دارد و تعادل اجتماع رابرهم می‌زندو صاحب قدرت، ‌خودش هم ضررخواهدکردو درآخرت نیزموردبازخواست و محاسبه قرارمی‌گیرد.رابعاَ، ‌قدرت نسبی است وهیچ کس به تنهایی صاحب همه‌ی قدرت‌ها نیست و برای همیشه هم یک نفر و یا عده‌ای دارنده‌ی قدرت و صاحب اقتدار باقی نخواهند ماند.

همچنین اسلام به شدت با روحیه‌ی خودپسندی و خودخواهی انسان مبارزه می‌کند: از یک طرف با انجام شعایر تعبدی چون نماز(که درآن هرکس بایددرطول شبانه روز 17باردرپیشگاه پروردگاربه رکوع وسجودبرود) اورا تا اندازه‌ای نرم و ملایم‌تر می‌کند و از طرف دیگر با بازگویی جریان خلقت آدم و استکبار شیطان در عدم اطاعت از امر خداوند و در نهایت رانده شدنش ازدرگاه او، ‌انسان را درصورت خود برتربینی و تکبرو غرور، ‌تهدید به طردو نفرین وآتش دوزخ می‌نمایدو استکبار را مایه‌ی روی گردانی از آیات پروردگار و عدم درک و فهم آن‌ها می‌داند:«سأصرف عن آیاتی الذین یتکبّرون فی‌الارض بغیرِالحق»[30]یعنی« به زودی کسانی را که در زمین به ناحق تکبر می‌ورزند، ‌ازآیاتم روی‌گردان سازم». تکبّر، ‌مایه‌ی کدورت قلب و زدن مُهر بی‌احساسی و نفهمی بر آن است.«کذلک یطبع الله علی کل قلب متکبّرجبّار»[31]یعنی«این گونه خدا بردل هر متکبّرزورگویی مُهر می‌زند.» تکبّر باعث ناامیدی از رحمت پروردگار و عدم استجابت ازجانب اوست:«واستفتحوا وخاب کلّ جبّارعنید»[32]یعنی«و(پیامبران ازخدا)گشایش خواستندو(سرانجام)هرزورگویی لجوجی ناامیدشد.»پیامبر(ص)فرموده است:«لایدخل الجنّه مَن کان فی قلبه مثقال حبة من کبر»یعنی«کسی که به اندازه یک خردل غرورو خودبزرگ بینی درقلبش باشد، ‌واردبهشت نمی‌شود».

وقتی که انسان خودرا شناخت وفهمیدکه به تنهایی ضعیف است وقدرتی که به اوداده شده نسبی، ‌موقتی و مایه‌ی امتحان وآزمایش است و نه وسیله‌ی استعلاء و استکبار، ‌پروردگارهم او را امر به تعاون و همکاری نمود، ‌دیگر عذری برای تک‌روی و عدم همکاری او با دیگران در جامعه باقی نخواهد ماند، ‌مگر این که در کارهای ناپسند و حرام و مکروه باشد.

روح مسلمانان، ‌روح واحدی است که درکالبدهای متفاوتی دمیده شده است، ‌ضعیف‌ترین وپایین‌ترین‌شان، ‌به وظیفه‌ی خویش درمقابل سایرین عمل می‌کندو قوی‌ترین و بالاترین‌شان، ‌دیگران را درپناه خود می‌گیرند. در مقابل دشمن، ‌همگی، ‌چون دست واحدی هستند، ‌توانمندان به یاری ناتوانان می‌شتابندو افرادچابک، ‌آن‌هایی راکه زمین‌گیرشده‌اند، ‌یاری می‌دهند. انسان‌های آگاه، ‌ناآگاهان راراهنمایی می‌کنند، ‌بزرگتران به کوچک‌ترهامحبت می‌کنندو کوچک‌ترها نیز، ‌بزرگتران را احترام می‌گذارند.

درجامعه‌ی اسلامی، ‌ناتوان و ضعیف کسی است که به همراه دیگران حرکت نمی‌کند و به یاری آنان نمی‌شتابد و ازآن‌ها یاری نمی‌طلبد.«إنما یأکل الذئب من الغنم القاصیة» یعنی« هماناگرگ گوسفندی را می‌خورد که از گله جدا شده باشد».

5ـ عفو و مدارا: بدون شک، ‌یکی از غرایز ذاتی بشر، ‌خشم است که خداوند به جهت صیانتِ آدمی از خودش آن را در درون انسان به ودیعت نهاده است؛ اما اگر کنترل و مهار نشود و در جهت معینی راهنمایی و هدایت نگردد به ضد خود تبدیل می‌شود، ‌یعنی بر اثر خشمی که متوجه یک انسان می‌شود، ‌خشم طرف مقابل هم شعله‌ور گردیده، ‌دو طرف، ‌به شدّت درگیر جنگ و نزاع می‌شوند و بدین ترتیب احتمالِ حذف و نابودی یکی یا هر دو از طرفینِ خشمناک بالا می‌رورد تا جائی که به مرگ آن‌ها منتهی می‌شود و یا حداقل این که، ‌انسان به هنگام خشم، ‌قدرت تفکر و اندیشیدن را از دست می‌دهد و دست به کارهای ناصوابی می‌زند که بعداً از آن‌ها پشیمان است.

پروردگارمهربان، ‌باآموزش وتربیت وارائه‌ی الگوی عملی به وسیله‌ی حضرت ختمی مرتبت، ‌ازیک طرف شعله‌های خشم را دردرون فرو می‌نشاندو ازطرف دیگر آن را متوجه دشمنی به نام شیطان و هوای نفس و انسان‌های شرور و خبیثی می‌کندکه مخالف هرگونه رشد و توسعه‌ی انسان و جامعه‌، ‌بلکه عامل رشد میکروب‌ها و ویروس‌های فساد و تبهکاری و تفرقه و نزاع و خون‌ریزی هستند و به این حد هم اکتفا نمی‌کند، ‌بلکه این نیرو و انرژی را در جهت هر گونه کار نیک، ‌سازندگی و بنایی هدایت می‌کندکه پایه‌های ترقی و پیشرفت فرد وجامعه هستندو این‌جاست که«عفو»و «حِلْم» یا گذشت و بردباری به عنوان یکی دیگرازمظاهر و جلوه‌های اخلاق اجتماعی و حیات جمعی در جامعه‌ی اسلامی، ‌خود را می‌نمایاند.

اولین گامی که اسلام برای غلبه‌ی انسان برخشم برمی‌دارد، ‌این است که دیدگاه و بینش او را اصلاح کند؛یعنی این که او را متوجه کندکه همه‌ی انسان‌ها به حکم انسان بودن، ‌خطاکارندو اشتباه می‌کنند.چنان که پیامبر(ص)فرموده است «کل بنی آدم خطّاءٍوخیر الخطّائین التوابون»یعنی«هرانسانی خطاکاراست وبهترین خطاکاران، ‌آن هایی هستندکه زودتوبه می‌کنند.»زیرا خداوند خودش این استعدادوتوانایی راباحکمت خودش درنهاداوبه ودیعت نهاده است.«ونفس وماسوّاهافالهمهافجورهاوتقواها»[33]یعنی« و سوگند به نفس وآن کسی که آن رادرست کرد.سپس پلیدکاری وپرهیزگاری‌اش رابه آن الهام کرد».وهمین که پروردگار می‌فرماید: «توبوا الی‌الله جمیعا»یعنی«همگی به سوی خدابازگردید.»وپیامبران هم ازحضرت باری‌تعالی تقاضای بخشش نموده‌اند پس انسان مسلمان بااین دیدگاه، ‌باهم‌نوعان وخواهران وبرادران خویش تعامل وبرخورد می‌کند و به محض مشاهده‌ی خطا و اشتباهی از آنان آشفته و خشمگین نمی‌شود. زیرا به یقین می‌داندکه فردا خودش نیز، ‌به چنین خطا و اشتباهی گرفتارخواهدشد و حتی از این هم واضح‌تر، ‌این که پروردگار به حکم انسان بودن و ضعف ذاتی بشر که دچار اشتباه و فراموشی می‌شود، ‌او را تعلیم داده که: «ربنا لا تواخذنا إن نسینا أو أخطأنا»[34] یعنی« پروردگارا اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما مگیر».

گامِ دیگر اسلام برای کنترل انسان بر خشم و غضب خویش تزکیه‌ی قلب و پاک نمودنِ آن از آفت‌هایی چون: «کینه» ، ‌«حسد» و یا «کبر» و «غرور» است که می‌توانند منشأ خشم و غضب در بسیاری از مواقع باشند.

راه دیگری که اسلام از طریقِ آن انسان را یاری می‌دهد تا برخشم و غضب خودغلبه یابد، ‌اصلاح گفتار و کنترل زبان است، ‌زیرا آن‌چه بیش از هر چیزآتش خشم و غضب را در دیگران شعله‌ور می‌نماید، ‌سخنان تند، ‌زننده و نسنجیده است و به همین دلیل در قرآن آمده است: «قولوا للناس حُسنا»[35]یعنی«با مردم به نیکی صحبت کنید.» و پیامبر(ص) هم گفته است: «اِنّ اکثر خطایا ابْن آدم فی لسانه» یعنی«حقیقتاً، ‌بیشتر خطاها و اشتباهات انسان، ‌از ناحیه ی زبانش است».

اسلام به وسیله‌ی عبادت و شعایری چون نماز و روزه و مخصوصاً روزه، ‌تا اندازه‌ای زیاد، ‌انسان را در جهت کنترل خشم و غضب یاری داده است. انسان روزه‌دار از این نظر که کمتر می‌خورد، ‌کمتر می‌نوشد، ‌کمتر حرف می‌زند و چشمان خویش را بیشترکنترل می‌نماید و... کمتر هم عصبانی و خشمناک می‌گردد و هم این که تا اندازه‌ی زیادی انرژی و نیروهای اضافی و طغیانگر درونش، ‌کاهش می‌یابد و به سستی می‌گراید.

دین مبین اسلام، ‌به وسیله‌ی یادآوری آتش جهنم و نعمت‌های بهشت به انسان‌های خشمناک وبردبارو با گذشت، ‌آن‌ها را تهدیدمی‌کندو نویدمی‌‌دهدوگام دیگری را برای فرو نشاندن خشم و غضب انسان‌ها برمی‌دارد. و در حدیث آمده است:«ماغضب أحدٌ اِلّاأشقی علی جهنم»یعنی«کسی نیست که خشمناک گردد مگراین که خشمش او را به جهنم نزدیک گرداند.»و «مَن کفَّ غضبهُ، ‌کفّ الله عنه عذابه» یعنی «هرکس خشم خود را کنترل کند، ‌خداوند نیز آتش جهنم را از او دور می‌کند».

و در قرآن کریم هم، ‌پروردگار رحیم چنین فرموده است: «و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنه عرضها السموات و الارض أُعدت للمتّقین الذین ینفقون فی السّراءِو الضّراءِو الکاظمین الغیظ والعافین عن الناس»[36]یعنی«و برای نیل به آمرزش ازپروردگار خود و بهشتی که پهنایش (به قدر) آسمان‌ها و زمین است (و) برای پرهیزگاران آماده شده است، ‌بشتابید همانان که در فراخی و تنگی انفاق می‌کنند، ‌و خشم خود را فرو می‌برند و از مردم در می‌گذرند».

قرآن کریم، ‌نیروی خشم را در درون انسان به رسمیت می‌شناسد، ‌اما آن را به حال خود رها نمی‌کند و فقط از جنبه‌ی سلبی به آن نمی‌نگردیعنی فقط انسان را به کنترل آن تشویق نمی‌نماید، ‌بلکه از جنبه‌ی ایجابی هم به آن نگریسته، ‌آن را متوجه صرف کارهای سازنده مانند جهاد و مبارزه می‌کندو پرخاشگری و ابراز خشم و غضب را پیش ظالمان و کفار و منافقین جایزمی‌شمارد.«محمدرسول الله و الذین معه أشداء علی‌الکفار، ‌رحماء بینهم»[37] یعنی« محمدپیامبرخداست وکسانی که با اویندبرکافران، ‌سخت‌گیر (و)باهم‌دیگر مهربانند».«إن الشیطان لکم عدوّفاتخذوه عدواً»[38] یعنی: در حقیقت شیطان دشمن شماست، ‌پس شماهم او را به دشمنی گیرید. «لایحب الله الجهر بالقول الامن ظلم وکانَ الله سمیعاًعلیماً»[39]یعنی«خداوند بانگ برداشتن به بدزبانی را دوست ندارد، ‌مگر (از) کسی که بر او ظلم شده باشد و خدا شنوای داناست.» «یا ایهاالنبی جاهدالکفاروالمنافقین واغلظ علیهم»[40]یعنی« ای پیامبر، ‌باکافران و منافقان جهاد کن و برآنان سخت بگیر.» اگرما امروز، ‌«جهاد» را به معنای وسیع کلمه و نه تنها به معنای «قتال» درنظربگیریم و واقعاً مسلمانان در تمام میدان‌های مبارزه و جهاد، ‌تلاش و کوشش نمایند و حضور فعال داشته باشند، ‌حقیقتاً به اندازه‌ای میدان کار و عمل باز است و آن‌قدر بر زمین مانده است که مسلمانان می‌توانند از این طریق نیرو و انرژی اضافی و برانگیزنده‌ی خشم و غضب را به کار گیرند. درپژوهش‌های علمی، ‌ثابت شده است که کسانی که اهل مطالعه و فعالیت‌هایی چون ورزش، ‌هنر، ‌امور خیریه، ‌خدمات اجتماعی و... هستند، ‌آرام تر و صبورتر ند.

انسان مسلمان تنها باکنترل و غلبه برخشم و هدایت وکانالیزه کردن آن، ‌به اخلاق اسلامی آراسته نمی‌شود، ‌بلکه لازم است آن رادرکنارخصلت دیگری به نام«حلم»یعنی نرمی، ‌بردباری ومدارا قراردهد.ازپیامبرنقل شده است:«اَلا أنبّئکم بما یشرف الله به البنیان ویرفع الدرجات، ‌قالوا:نعم یارسول‌الله، ‌قال:تحلم علی من جَهٍل علیک و تعفو عَمَّن ظَلمک وتعطی من حَرَمک وتصل من قطعک»یعنی« می‌خواهیدبه شما بگویم چه چیزی موجب برافراشتن قصرهای بهشت وارتقای منزلت های آن می‌شود؟ گفتند:آری یا رسول الله فرمود:این که اگرکسی ازروی نادانی به تو دشنام داد، ‌بردباری پیشه کنی، ‌واگرکسی برتوستم کردو قدرت تلافی هم داشتی، ‌از او بگذری، ‌و اگرکسی تو را محروم نموده، ‌شما به او ببخشی ، ‌واگرکسی با تو قطع رابطه کرده، ‌شماصله رحم به جای بیاوری (غزالی مصری، ‌1378 ص193)

به موضع‌‌گیری حضرت یوسف بنگریدکه درمقابل دشمنی برادرانش گفت:«لاتثریب علیکم الیوم، ‌یغفرالله لکم و هو ارحم ‌الراحمین»[41]یعنی«امروزبرشماسرزنشی نیست.خداشمارا می‌آمرزدواومهربان‌ترین مهربانان است.»وبه موضع‌گیری حضرت رسول اکرم (ص) بنگریدکه در روز فتح مکه، ‌هنگامی‌که شعارانتقام از طرف عده‌ای از مسلمانان داده شدچه گفت:«الیوم یوم المرحمة ...... اذهبوا انتم الطلقاء».«یعنی امروز روز بخشش است؛ بروید که شما آزادید!»

خداونددروصفِ مؤمنانِ راستین فرموده است: «وإذاخاطبهم الجاهلون قالوا سلاماً ...و إذا مَرّو باللّغو مرّو کِراماً»[42] یعنی«و چون نادانان ایشان را مخاطب قراردهندبه ملایمت پاسخ دهند... وچون ازکنارکاربیهوده‌ای بگذرند، ‌بزرگوارانه آن را نادیده می‌گیرند.» و به‌ آنان امرنموده است که:«خُذِالعفو وأمربالعرف وأعرض عن الجاهلین»[43]یعنی«گذشت پبشه کن و به (کار)پسندیده فرمان بده و ازنادانان روی گردان.»«ادفع بالّتی هی أحسن، ‌فإذاالذی بینک وبینه عداوه کأنّه ولی حمیم»[44]یعنی«(بدی را)به آن چه خود بهتر است، ‌دفع کن، ‌آن‌گاه کسی که میان توو اودشمنی است، ‌گویی دوستی یک‌دل می‌گردد.»پیامبرفرموده است:«إن الله رفیقٌ یحبّ الرفق یعطی علیه مالایعطی علی العنف»یعنی«خداوند خودش، ‌آرام است وآرامش ونرمی رادوست داردوآنچه را به خاطرنرمی ومدارا می‌بخشد برای سخت گیری وپرخاشگری وخشونت، ‌نمی‌بخشد»وگفته است:«اتدرون من یحرم علی النّار کلّ هین لینٍ سهلٍ قریب» «آیا می‌دانید که آتش جهنم برچه کسی حرام وممنوع می‌شود؟ برهرکسی که آرام ونرم خو وبه دورازسخت گیری وخشونت است وبادیگران می‌جوشد.» و نیز«لیس المؤمنُ بطعّانٍ ولالَعّانٍ ولافاحش و لابذیءٍ» یعنی« مؤمن، ‌طعنه زن و نفرین گوی و دشنام ده و بد زبان نیست».

درآخر، ‌نبایداین نکته را فراموش نمودکه حلم و بردباری و مدارای مسلمانان فقط در رابطه با خواهران و برادران دینی و هم‌کیشان خودشان نیست، ‌بلکه در رابطه با دشمنان هم چنین هستند و نمونه‌های بسیار زیادی در تاریخ اسلام اززمان پیامبرتاکنون در ارتباط باتسامح و مدارای مسلمانان بامخالفانشان ثبت و نقل گردیده‌اند، ‌ازجمله: رفتار پیامبر(ص) با قریش و ابوسفیان و ... رفتار خلفاء و امامان، ‌بادشمنانی که آنان را تهدیدبه مرگ کرده بودند.

6ـ اخوت و ایثار: بالاترین، ‌شریف‌ترین و زیباترین مظر و جلوه‌ی اخلاق اجتماعی در جامعه‌ی اسلامی «اخوت و ایثار» است.«انما المؤمنون اخوة»[45]یعنی«درحقیقت مؤمنان با یک‌دیگر برادرند.» «واذکروا نعمة الله علیکم، ‌اذکنتم أعداءً فألّف بین قلوبکم و أصبحتم بنعمتهِ إخواناً»[46]یعنی«ونعمت خدا را برخودیادکنیدآن‌گاه که دشمن یک‌دیگربودید، ‌پس میان دل‌های شما الفت انداخت تا به لطف او برادرهم شدید.»«ربنااغفرلناو لاخواننا الذین سبقونا بالایمان»[47]یعنی«پروردگارا بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفتند، ‌ببخشای.» و پیامبر هم فرموده است: «مَن أرادَ الله به خیراً رزقه الله خلیلاً صالحاً إن نسی ذکّره و إن ذکر اَعانهُ» یعنی «اگر خداوند بخواهد در حق بنده اش نیکی کنداو را با دوستی صالح و نیکوکار همصحبت وقرین می‌کند که هرگاه دچاری فراموشی گردد، ‌این دوستش، ‌به او تذکرمی‌دهدویابه یاری اش می‌شتابد.»و«مثل الاَخْوینَ إذا التقیا مثلُ الیدین، ‌تغسل إحدیهما الأخری و ماالتقی مؤمنان قطُّ اِلّا افادَ الله أحداهما من صاحبه خیراً» یعنی «،‌مَثَلِ دو برادر مسلمان نسبت به هم همانند دو دست هستند که یکی دیگری را می‌شوید، ‌و هیچگاه نبوده که دو برادرمسلمان باهم ملاقات کنند الااین که خداوندفایده ای را به واسطه یکی از آنها به دیگری می‌رساند»!

به نظربسیاری ازعلما، ‌اخوت وبرادری اسلامی، ‌یک رابطه‌ای موقتی، ‌سطحی وتفریحی وناگهانی نیست که تنها اوقات فراغت را باآن پرنمود و یادر مواقع ضروری و نیاز، ‌آن را دستاویز و وسیله‌ی رفع نیازدانست بلکه رابطه‌ای است میان دو شخص، ‌صرفاً به خاطرخدا که وظایف و حقوقی هم بر طرفین، ‌واجب خواهدکرد( غزالی، ‌450-505 )

امام محمدغزالی، ‌مهم‌ترین حقوق وتکالیف برادران مسلمان نسبت به یک‌دیگررادرهشت چیزمی‌داندکه عبارت‌اند از:

اول درمال؛دوم یاری دادن به نفس؛سوم درزبان است باخاموشی؛چهارم درزبان است به گفتـار؛پنجم گذشتن ازخطاها و لغزش‌ها؛ ششم دعادرحق برادران درحال حیات و پس از مرگ؛هفتم اخلاص و وفاو هشتم، ‌پرهیز از تکلف وسخت‌گیری نسبت به هم.

درمیان سلف صالح مسلمانانی بودندکه اهل وعیال و فرزندان برادرمسلمان خودراچهل سال پس ازمرگ او، ‌سرپرستی می‌کرد وتأمین نفقه ومعیشت می‌نمودوخودش شخصاًهرازچندگاهی پیش آنان می‌رفت، ‌احوالشان را می‌پرسید و ازنیازمندی‌ هایشان سؤال می‌کرد تا آن را بر‌آورد نماید.

در تاریخ اسلام آمده است که خلیفه دوم، ‌مردی را به عنوان برادر دینی خود انتخاب کرده بود و آن مرد مدتی بودکه در شام بود و عمراز او خبری نداشت.روزی یک نفر از شام به مدینه آمدو عمر از احوال برادر دینی‌اش پرس و جو نمود و در جواب شنیدکه«آن مرد، ‌گناهان کبیره را مرتکب شده و دائم‌الخمراست»و این خبر، ‌عمررا فوق‌العاده ناراحت کرد و از مسافر شامی خواست وقت برگشتن به شام او را مطلع گرداند تانامه‌ای برای او بنویسد و آن مردهم چنین کرد و عمرهم نامه‌ای را با این مضمون برای دوستش نوشت: بسم‌الله الرحمن الرحیمحم تنزیل الکتاب من الله العزیز الحکیم غافرالذنب و قابل التوب شدید العقاب»[48]یعنی« به نام خداوند رحمت‌گر مهربان حم فرو فرستادن این کتاب از جانب خدای ارجمند داناست که گناه بخش و توبه پذیرو سخت کیفراست.»ومطالبی هم اضافه نمود.نامه به دست آن مردرسید و شروع به خواندنش کرد و به شدت گریست و پشیمان گشت و توبه نمود. همچنین در تاریخ آمده است که دو نفر از مسلمانان صدر اسلام، ‌پیمان اخوت و برادری بسته بودندیکی از آن‌ها به انحراف و سقوط کشیده شد، ‌برادرش را خبر کردند که فلانی چنین شده و چنان می‌کند! آیا از او جدا نمی‌شوی؟ در جواب گفت: اکنون که او در گناه افتاده است، ‌بیشتر به من نیاز دارد تا دستش را بگیرم و برایش دعا کنم تا نجاتش دهم! آیا اگر برادرم از نظر مالی و مادی ضرر و خسران می‌کرد، ‌رهایش می‌کردم؟ نه! وآیا ضرر و خسران در دین سنگین‌تر و مصیبت‌بارتر از ضرر و زیان مالی نیست؟ مسلّماً که هست، ‌پس نیاز او به من بیشتر است!!

ج) سبک زندگی: مسلمانان به روش جمعی و در اجتماع زندگی می‌کنند و ازتفرّدوعزلت، ‌گوشه‌نشینی و انزواطلبی نهی گردیده و به همدردی و احساس مسئولیت در برابر یک‌دیگر توصیه شده‌اند:«المؤمن الذی یخالط الناس ویصبرعلی اذاهم خیرٌمن المؤمن الذی لایخالط الناس ولایصبرعلی اذاهم»یعنی:مسلمانی که بامردم می‌جوشدوبراذیت وآزارشان صبرمی‌ورزد بهتراز مسلمانی است که بامسلمانان نمی‌جوشدوبراذیت وآزارشان هم، ‌صبرنمی‌ورزد.«من اصبح ولم یهتم بامورالمسلمین، ‌فلیسَ بمسلمٍ» یعنی «کسی که هرروزاول صبح[به اندازه ی توان خودش]درغمِ حل وفصل مشکلات مسلمانان نباشد، ‌بایددرایمانش شک کردشایدازمسلمانان نبست»!

مسلمانان به تعاون وهمکاری بایک‌دیگر، ‌مکلّف‌اند[49]و درسوره عصرآیه3به توصیه به حق وتوصیه به صبر امرگردیده‌اندو پیامبر هم فرموده است:«من کان فی حاجه اخیه کان الله فی حاجه، ‌و من فرج عن مسلم کُربهً فرّج الله عنه بهاکُربهً من کرُِبِ یوم القیامه و من سترمُسلماًستره الله یوم القیامه(غزالی مصری1378)یعنی«هرکس درصددرفع نیازبرادرمسلمان خویش باشدخداوند هم، ‌نیازوی رابرطرف می‌کند و هر کس گرفتاری و سختی ای راازبرادرخوددورکند، ‌خداوندنیزگرفتاری های او را [درآخرت] بر طرف می‌کند و هر کس عیوب برادر مسلمان خود را بپوشاند، ‌خداوند نیز عیوب او را ازچشم دیگران می‌پوشاند».

اسلام، ‌اساس همبستگی را ازخانواده و برپایه‌ی محبت و احترام پایه‌ریزی می‌کند[50]. وآن‌گاه شعاع آن را به میان اقوام وخویشاوندان وسپس همسایگان هم‌وطنان وهم‌نوعان می‌کشاند[51]«خیرکم المدافعُ عن عشیرته مالم یأثِمْ»یعنی « بهترین شماکسی است که ازقوم و عشیره ی خود مادامی‌که مرتکب گناه نشده، ‌دفاع کند»«لایدخُلُ الجنه، ‌من لایأمَنُ جارهُ بوائقهُ» یعنی«کسی که همسایه اش ازدستش درامان نیست، ‌وارد بهشت نمی‌شود».

اهتمام و توجه تنهابه این دو فرموده ی رسول اکرم کافی است تااهتمام و توجه اسلام را به همبستگی وانسجام اجتماعی دریابیم:«ایهاالناس! اَفشُوا السلام، ‌واطعموا الطعام، ‌وصِلوا الارحام، ‌وصَلّوا بالَّیل و الناسُ نیام؛تَدْخُلوُا الجنه بسلام».«یعنی ای مردم! با صدای بلند سلام کنید، ‌ودیگران را طعام دهیدو با خویشاوندان صِله رَحْم بجای آرید، ‌و شب هنگام که مردم خوابند، ‌نماز بگزارید و[دراین صورت]بااطمینان و سلامت کامل وارد بهشت شوید. ویا«لاتباغضوا، ‌ولا تحاسَدوا، ‌و لاتَدابَروا، ‌وکونواعِبادالله اخواناً، ‌ولا یحِلُّ لِمسلمٍ انْ یهجُرَأخاهُ فوقَ ثلاثه ایام[52]» «یعنی، ‌نسبت به هم کینه توزی نکنید، ‌حسادت نورزید، ‌قطع رابطه نکنیدوبایکدیگربرادرهم باشید، ‌و هیچ فرد مسلمانی را نسزد که بیشتر از سه روز از برادرش دوری می‌گند».

مهم‌تر ازهمه‌ی این‌ها، ‌مسلمانان باید امورخویش را به شیوه‌ی شورایی و با بهره‌گیری ازخردجمعی اداره کنند[53]که این ، ‌مستلزم بودن وکارکردن باهم وتحمل و مدارای جمعی وگفتگو و هم‌گرایی است و ازآفاتی که حیات جمعی مسلمانان را تهدیدمی‌کند، ‌تک‌روی و عدم همفکری و مشورت بایکدیگر است. به گونه‌ای که شخص، ‌ازسرکبرو غرور، ‌خودرا نیازمند مشورت بادیگران و مراجعه به آراءو افکارآنان نمی‌دانددرحالی که اگرواقعاً فهم درستی ازدین خداو سیره‌ی رسول الله طبیعت و ذات انسان‌ها داشتند چنین تصور باطلی را به خود راه نمی‌دادند؛رسول الله(ص) باآن همه عظمت، ‌دقت و قدرتی که داشتند، ‌مکلف شده بودکه باپیروان خودبه مشاوره بپردازد؛زیراخداوندازاوخواسته بود که: «و شاوِرهُم فِی الأَمرِ» و عملاً در مواردبسیارزیادی این کار را کرده وحتی اگربه ضررو زیان خودو مسلمانان هم تمام شده باشدمشورت نموده و تبعات و پس‌آمدهای آن را هم پذیرفته است که بارزترین نمونه‌اش غزوه‌ی احد و وقایع تلخ آن است.

«بااین که پیامبر(ص)کامل‌ترین انسان روی زمین ودارای بهترین ودقیق‌ترین آراءوافکاربود، ‌هرگزازشورومشورت غفلت نکردو درامورکوچک و بزرگ آن را از نظردورنداشت. او معصوم و درمعرض راهنمایی‌های مستمروحی الهی بود، ‌با این همه بااصحاب خودمشورت می‌کردو ازآنان می‌خواست نظرخود را بیان کنند و ایشان را بر این کار، ‌وعده‌ی ثواب می‌داد. پیامبر(ص)به آنان تأکیدمی‌کردکه به امور دنیای خویش آگاه‌تر ازهرکس دیگری هستند. مشورت آن حضرت با اصحاب به اموری که درآن‌ها نص و وحی وجود نداشت، ‌منحصرنمی‌شد؛اوگاه در تطبیق آیات وحی و تبیین مصداق آن، ‌آراء مشورتی اصحاب را می‌پذیرفت.اگرقراربود، ‌انسانی از شَورومشورت سر باززندوآن را نادیده بگیرد، ‌و اگرانسانی حق داشت رأی شورا را تنها نوعی آگاهی و اظهارنظربداندوآن را نپذیرد، ‌قطعاً این انسان، ‌فقط حضرت رسول الله بود.زیرااو معصوم بودوگرفتارخطا نمی‌شد.اماخداوندبرشورو مشورت تأکیدو بدان امرفرمودو نیک می‌دانیم اجرای فرمان خداوندواجب است و پیامبربه حکم عصمت، ‌ازنادیده گرفتن امرپروردگارو بی‌توجهی به حکم مشورت، ‌پاک ومبرا است.» (نجار؛ 1380ص18-17)

مشورت کردن و ابرازرأی و نظر نزددیگران و قبول نشدن آن‌، ‌مایه‌ی کمبود و نشانه‌ی حقارت نیست، ‌بلکه حکایت از اعتمادبه نفس و حرکت به سوی کمال دارد. اگرماچیزی در ذهن داریم و آن را درست می‌پنداریم خوب است که آن را بادیگران درمیان بگذاریم؛ اگردرست و صواب بودکه چه بهتر!چون هم با اطمینان بیشتربه آن عمل می‌کنیم و هم این‌که شنونده و مخاطب ما نیز، ‌از آن سود می‌برد و اگر نادرست و غلط بود، ‌به اصلاح آن می‌پردازیم و از لغزش و انحراف هم که احتمال آن می‌رفت برحذر داشته می‌شویم.

علت بسیاری از انحرافات افراد و سقوط‌شان و تشکیل فرقه‌ها و گروهک‌های کوچک و متفرق، ‌پرهیز از مشورت و تبادل نظر با سایرین بوده است. در اوایل، ‌فکری به ذهن انسان می‌رسد و آنقدر در ذهن می‌ماند و شاخ و برگ اضافی به خود می‌گیرد تا جایی که انسان فکر می‌کند به کشف بزرگی نایل شده، ‌دست به اقداماتی می‌زند که آخرالامر به ضرر خود و دیگران تمام می‌شود، ‌در حالی که اگر قبلاً آن را با دیگران در میان می‌گذاشت احتمالاً از آن منصرف می‌شد و یا به تصحیح و تکمیلش می‌پرداخت.

«جامعه ای که اعضای آن غیرمسؤولانه و خودسرانه، ‌و بدون شورو مشورت با همدیگررفتار می‌کنند، ‌نمی‌توان روی آن، ‌نامِ جامعه گذاشت؛بلکه فقط مجمعی هستندکه کاری ازدست آن‌هابرنمی‌آیدو معمولاًپس ازچندی درآن، ‌عده‌ای مختارکل و مطلق‌العنان شده و همه‌ی امور فقط با اشاره‌ی آنان اجرا می‌شود. درحالی که اگرکارهابامشورت و همفکری انجام گیرد، ‌نه تنها ازافکارمتعدد و مختلف بهره گرفته می‌شود، ‌بلکه دو فایده‌ی دیگر نیز دربردارد:1- همه‌ی افراد با اطمینان قلبی و طیب خاطربه اجرای امورمی‌پردازند؛زیراآن راتحمیلی نمی‌دانند.2-ازاین طریق به همه‌ی اعضای جامعه، ‌فرصت ابراز نظر ودرک وفهم درامورداده می‌شودو احساس علاقه وتعهدو مسؤولیت درآنان نیز افزایش می‌یابد». (مودودی، ‌1984ص211)

ارجاعات
--------------------------------------------------------------------------------

[1] - حجرات/10

[2] - آل‌عمران/103

[3] - رواه الترمذی عن ابن العباس

[4] - رواه البخاری، ‌مسلم، ‌احمد و نسائی

[5] - آل‌عمران/105

[6] - نساء/1

[7] - حجرات/13

[8] - توبه/38

[9] - توبه/111

[10] - آل‌عمران/133

[11] - عنکبوت/64

[12] - بقره/201

[13] - اعراف/32

[14] - روم/7

[15] - روم/22

[16] - هود/218

[17] - به روایت از ترمذی

[18] - به روایت از بخاری

[19] - به روایت از احمد

[20] - قلم/4

[21] - حشر/18

[22] - ق/18

[23] - زلزله/8-7

[24] - نساء/1

[25] - علق/14

[26] - به روایت از مسلم

[27] - المائده/54

[28] - بقره/165

[29] - نساء/28

[30] - اعراف/146

[31] - غافر/35

[32] - ابراهیم/15

[33] - شمس/8-7

[34] - بقره/286

[35] - بقره/83

[36] - آل‌عمران/134-133

[37] - فتح/29

[38] - فاطر/6

[39] - نساء/148

[40] - توبه/73

[41] - یوسف/92

[42] - فرقان/63و72

[43] - اعراف/199

[44] - فصلت/34

[45] - حجرات/10

[46] - آل‌عمران/103

[47] - حشر/10

[48] - مؤمن/3-1

[49] - مائده/2

[50] - روم/21

[51] - بقره/177ونساء/1

[52] - رواه البخاری

[53] - شوری/38

بدون امتیاز