سخاوتمندی

نویسنده: 
حسن قادری
سخاوتمندی

همّت و مروّت هرکسی به اندازه‌ی کدخدایی او باشد و سلطان کدخدای همه جهان باشد و همه‌ی پادشاهان زیردست او باشند، پس واجب کند که کدخدایی او و همّت و مروّت و خوان و صلت او بر اندازه‌ی او باشد و از همه‌ی پادشاهان بیشتر و نیکوتر باشد.
در خبر است که فراخ داشتن نان و طعام بر خلق خدای عزوجل در بقاء عمر و ملک و دولت بیفزاید.
و در تواریخ انبیاء (ع) چنان است که موسی (ع) با چندان معجزات و کرامات و منزلت به فرعون فرستادند و هر روز مراتب خوان فرعون چهار هزار گوسفند بوده است و چهارصد گاو و دویست شتر و در خورد این مرغ و ماهی و بواود و قلایا و حلواها و هر چیز و همه‌ی اهل مصر و لشکر بر خوان او هر روز طعام خوردندی و چهارصد سال به خدایی دعوی می‌کرد و این خوان می‌نهاد.
چون موسی (ع) دعا کرد که «یا رب فرعون را هلاک کن» خدای عزّوجل دعای موسی (ع) را مستجاب کرد و گفت: «او را در آب هلاک کنم و همه‌ی خواسته‌ی او و از آن لشکر او روزی تو و از آن امتان تو گردانم.»
چند سال بر این وعده برآمد و فرعون هم در ضلالت با آن جلالت روزگار می‌گذاشت و موسی (ع) شتاب گرفته بود که هرچه زودتر خدای عزّوجل فرعون را هلاک کند و موسی (ع) را از صبر کردن طاقت برسید و چهل روز روزه بداشت و به کوه طور سینا شد و در مناجات با خدای عزّوجل گفت: «یارب وعده دادی که فرعون را هلاک کنی و او از آن کافری و دعوی هیچ کم نمی‌کند. پس کی هلاک کنی؟ او را؟»
از حق تعالی ندا آمد گفت: «ای موسی تو را می‌باید که هرچه زودتر او را هلاک کنم و هزار بار هزار بنده را می‌باید که او را هرگز هلاک نکنم از آن‌که هر روز نعمت از او خورند و در عهد او آسایشی دارند.»
به‌عزّت من که تا او نان و نعمت بر خلق تمام می‌دارد اگر او را هلاک کنم.
موسی گفت: «پس وعده‌ی تو کی تمام گردد؟»
گفت: وعده‌ی من آن‌گاه وفا شود که او نان دادن از خلق بازگیرد.
هرگه که از نان دادن کم کردن گیرد بدان که اجلش نزدیک‌تر می‌شود.
اتّفاق چنان افتاد که فرعون روزی با هامان گفت که: «موسی بنی اسرائیل را بر خویش جمع کرد و ما را رنجه می‌دارد، ندانم تا کار او با ما عاقبت به کجا خواهد کشید.» ذخایر آبادان باید داشت تا هیچ وقت بی‎استظهاری نباشیم و از مراتب هر روز نیمی کم باید کرد و در وجه ذخیره نهاد و هزار گوسپند و دویست گاو و صد شتر کم کردن.
هم‌چنین هر دو سه روز کمتر می‌کرد و موسی (ع) می‌دانست که وعده‌ی حق تعالی نزدیک شد که توفیر بسیار علامت زوال باشد و شوم بود. چنین گویند خداوندان اخبار که آن روز که فرعون غرق شد در مطبخ او دو میش کشته بود. (1)

سخاوت صفت بزرگان است. و هرکس نتواند که از مال خود ببخشد مگر این‌که خداوند توفیق دهد و دل از مال بکند و در انتظار پاداش بیشتر می‌باشد. حال یا این پاداش را از خدای عزّوجل ستاند یا اینکه به عشق خدمت‌رسانی خلق خدا که لذّتی وصف‌ناشدنی است ببخشاید. زیرا که انسان‌های بخیل و حسود هیچ‌گاه بر انفاق مال همّت نتوانند و در خبر آمده است که فردی بخیل را آب ببرد و نزدیک بود که غرق کند دوستانی در کنار رودخانه نشسته بودند یکی از آن‌ها عزم کرد که او را نجات دهد. نزدیک رفت و گفت ای دوست دستت را به من ده تا تو را نجات دهم. آن مرد که عادت به دادن هیچ چیز از مال و دارایی نداشت از دست دادن امتناع کرد دیگری که عاقل‌تر بود گفت ایشان را بر دادن عادت نباشد وی را بگوی که دستم را بگیر تا بتو دهد،
آن‌مرد گفت ای برادر دستم را بگیر تا نجات یابی آن مرد دست دراز کرد و دست ناجی را گرفت.
در دنیای امروزی هستند کسانی که با جان و دل شیفته‌ی بخشش بر بندگان خدای عزّوجل باشند و ایمان دارند که خدای به عوض آن مال صد چندان دهد و لذا از بخشش ابایی ندارند و منّتی هم بر کس نمی‌نهند و بی‌اجر و مزد و منّت می‎بخشند.
خداوند متعال انسان‌های سخاوتمند را دوست دارد و آن‌ها را می‌‌ستاید. و در حقیقت هیچ کاری در جهان به از جوانمردی و نیکوکاری و نان پاره نیست و نان دادن سر همه جوانمردی‌هاست چنان‌که عنصری گوید:
جوانمردی از کارها برتر است
دوگیتی بود بر جوانمرد راست
        جوانمردی از خوی پیغمبر است
جوانمرد باش و دو گیتی تراست

و اگر کسی از نعمات الهی بهره‌مند باشد و بخواهد که مردم به او احترام بگذارند و او را بزرگ دارند بهتر است که سفره بیاندازد و مردم از خوان و نعمت او بهره‌مند شوند. زیرا انسان سخاوتمند مورد تکریم خدا و بندگان خدای است و انسان بخیل و تنگ‌چشم در دو جهان مورد مزمت است.
و در اخبار گذشتگان آمده است که:
«البخیل لایدخل الجنة/ انسان بخیل وارد بهشت نمی‌شود.»
در هر عصر و زمانه‌ای در انسان مؤمن و کافر صفتی بهتر از نان دادن نبوده است. (2)
.......................................................................................................................................................................................
 1 - سیاست‌نامه، سیرالملوک، خواجه نظام‌الملک، ص 172-170، 1383
 2 - سیاست‌نامه به نقل از مضمون ص 173-172 ، خواجه نظام‌الملک، 1383

بدون امتیاز