مرزهای باریک‌تر از مو (۱۱/۱)

مرزهای باریک‌تر از مو (۱۱/۱)

السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ

   نگاهی به آیاتی از قرآن که به پدیده‌‌هایی مانند: آسمان، زمین، کوه‌‌ها، آب، باران، دریا و... اشاره دارد.

و قبل از آن...

آنچه به مشاهده‌ی ما می‌آید و محسوس ماست، واقعیت می‌نامیم. یعنی، پدیده‌‌ها و اشیاء این‌گونه بر ما واقع می‌شوند. مثلاً، اگر ما در هر نقطه‌ای از زمین باشیم، معمولاً ابرها را بالای سر خود حسّ می‌کنیم و یا قطرات باران، از بالا بر ما فرو می‌ریزد و یا حسّ می‌کنیم که خورشید در حال حرکت است و از مشرق به مغرب نقل مکان می‌کند و یا اشیاء را به رنگ‌‌های گوناگون می‌بینیم و می‌گوییم: این سیب، زرد است. آن سیب، سرخ است. آن گیاه، سبز است و...

    همان‌طور که می دانیم، اگر یک شیء را مثلاً، قرمز می‌بینیم به این علّت است که تمام رنگ‌‌ها (از طیف‌‌های نوری) را غیر از نور قرمز، به خود جذب می‌کند و ما در واقع، شیء مذکور را به رنگ قرمز می‌بینیم؛ نه این‌که خود شیء در حقیقت قرمز باشد و ...

    بنابراین، ما نمی‌توانیم همیشه حکم به انطباق حقیقت و واقعیت کنیم. در مورد مثال رنگ اشیاء، حقیقت این است که شیء- فی نفسه - رنگی نیست و این به سبب پرتوهای نوری است که این‌گونه بر ما واقع می‌شود و این‌گونه به نظر ما می‌رسد. در مورد حرکت خورشید هم همین‌طور.

   در «حقیقت» این زمین است که با چرخش به دور خود هر لحظه بخشی از آن در معرض خورشید قرار می‌گیرد ناظر زمینی امّا، چنین بر او «واقع» می‌شود که خورشید به دور زمین حرکت می‌کند. پس، می‌بینیم که حقیقت و واقعیت در این مورد نیز با هم یکی نیست.

و امّا...

     انسان‌‌ها زندگی خود را در طول تاریخ مبتنی بر این واقعیات تنظیم کرده‌اند. محاسبات، اندازه‌گیری، مراودات، ادبیات، تنظیم امکانات زندگی، خانه‌سازی، تعریف زمان و قراردادهایشان و... 

    خلاصه، با این واقعیات زیسته‌اند و هم‌اکنون هم زندگی می‌کنند و برای همه به‌طور یکسان، محسوس و قابل درک است.

    علم، در طول تاریخ، گرچه حقایق زیادی را از پس پرده‌ی این واقعیات بیرون کشیده است، اما حیات طبیعی ما همچنان با این واقعیات عجین و همسو شده است.

   عالم و عامی، در تعامل زیستی با این واقعیات فرقی ندارند هر چند دانشمندان در محیط‌‌های آکادمیک، زبان و ادبیات دیگری در حوزه‌ی محدود و بسته‌ی خود داشته باشند اما وقتی سرد و یا گرمشان می‌شود و یا وقتی گل‌‌هایی به رنگ‌‌های متنوع می‌بینند، حسّ زیستی آنان با یک بیسواد چه فرقی دارد؟

    اگر می‌گویند: قرآن زنده است و در جویبار اعصار، جاری و ساری است، به همین دلیل است. امّا همین قرآن، محسوسات ما را به ما یادآور شده است و از ما می‌خواهد در آن اندیشه کنیم. ما خواه ناخواه فضای اطراف خود را  به شکل سقفی بالای سر خود حسّ می‌کنیم.

   در کتاب‌های «جانورشناسی» آمده است که برخی از حیوانات، مانند: گاو، قدرت تشخیص رنگ‌‌ها را ندارند و همه‌ی اشیاء را سیاه و سفید می‌بینند. خوب، این موجود، درواقع با این شرایط زندگی می‌کند و این برای او یک قرارداد نیست. هر موجودی بنا به نوع ساختارش، با محیط در تعامل است و با آن زندگی می‌کند. موجودات زنده وقتی تشنه می‌شوند، به لحاظ زیستی کاری به عناصر متشکّله‌ی آب ندارند آن‌‌ها برای رفع تشنگی خود آب می‌نوشند. انسان و سایر حیوانات در این نیاز جز در مقادیر فرقی با هم ندارند. وقتی در قرآن می‌خوانیم: «وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ» (هود/٧) خداوند فرمانروایی خود را در عالم موجودات زنده برمبنای آب مقرر کرده است. «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» (انبیاء/٣٠)

     مخاطب قرآن، انسان است و او موجودی زنده با ساختاری ویژه است. ادامه‌ی حیات او در گرو همین زنده بودن «حسّ نیاز» است. وقتی این حسّ برافتد، مساوی فنا و مرگ اوست و در چنین حالتی او دیگر مخاطب قرآن نخواهد بود.

    قرآن، بسیاری از پدیده‌‌ها را که نام می‌برد، مستقیم یا غیر مستقیم مربوط به همین نیازهای حیاتی اوست و راز عمده‌ی زنده بودن قرآن همین است چون انسان تا زنده است؛ نیاز، همراه اوست.

    این که آیات مربوط به پدیده‌‌ها را به آیات علمی تعبیر کرده‌اند، نباید این انتظار را داشت که قرآن خود رأساً، وارد جزئیات شود. جزئیات این اشارات با خود انسان است. قرآن می‌فرماید: به آسمان نگاه کن و در این حسّی که از برافراشتگی آن داری بیاندیش. به زمین نگاه کن که چگونه برای زندگی هموار شده است. به کوه‌‌ها بنگر که چگونه زمین را مهار کرده‌اند. به بارش باران و آب دریاها و جویباران نظر کن که چگونه در ادامه‌ی حیات، به شکلی اساسی نقش‌آفرینی می‌کنند.

   در آن‌صورت است که نگاه ما، یک نگاه علمی خواهد بود و با این نگاه می‌توانیم حقایقی را کشف کنیم. قرآن را نباید این‌گونه نگریست که کتابی علمی در حوزه‌‌های جزئیات است و در نتیجه توقّعاتی را به وجود آورد که مخاطب را از هدف اصلی قرآن دور کرد.

ادامه دارد...

بدون امتیاز