زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی دهم(تلاش برای فروپاشی جامعه‌ی مدینه)

نویسنده: 
هادی محمودی
زندگانی پیامبر رحمت و مهربانی-پاره‌ی دهم(تلاش برای فروپاشی جامعه‌ی مدینه)

پیشگفتار:

اقدامات زیركانه محمد در مدینه كه آن هم تنها در یكسال بود، بسیار مؤثّر واقع افتاد و به صورت شگفت‌انگیزی، جامعه ابتدایی و بی نظم مدینه؛ انضباط عجیبی به خود گرفت و یك سیستم اداری بسیار منظّم به وجود آمد.

در ادامه این اقدامات بود كه یك سیستم نامه نگاری و مكتوبات به وجود آمد و سیستمی جدید برای مالكیت ایجاد گردید و در نهایت اوّلین سیستم قضایی در جامعه عربستان توسط محمّد در مدینه ایجاد گردید، كه سبب از بین رفتن اختلافات قبیله‌ای و وحدت جامعه مدینه و از بین رفتن هرج و مرج در شهر شد و جامعه مدینه به یك  ملت واحده مبدل گردید.

از نظر اقتصادی نیز، مدینه با اقدامات محمد، به مرور داشت به شهری با موقعیت بازرگانی منحصر به فرد، علاوه بر موقعیت ویژه كشاورزیش، در عربستان تبدیل می‌گردید و این امر سبب محبوبیت محمد در میان مردم مدینه شده كه به مرور زمان تعداد كسانی كه به وی و دین اسلام می‌گرویدند، بیشتر و بیشتر می‌شد و پایه‌‌های حكومت نوپای محمد پس از مدتی بسیار مستحكم گردید، به نحوی كه به مرور زمان مخالفان و دشمنان محمد در مدینه دریافتند كه بسیار ساده اندیش بوده اند كه می‌پنداشتند؛ كار محمد به راحتی سست خواهد شد.

بسیاری از بزرگان مكه به دلیل خاطراتی كه از گذشته محمد داشته و انتظار داشتند كه به زودی مردم مدینه این تازه وارد را از شهرشان بیرون كنند، نیز پس از مدتی كوتاه دریافتند كه بسیار ساده اندیش بوده اند و از اتفاقات جامعه مدینه غافلگیر شده و از آینده به شدت می‌ترسیدند.

ترس روئسای مكه به جهت بزرگ تر شدن قدرت محمد و گرویدن جمعیت فراوان تر به او و در نهایت قصد محمد برای انتقام گرفتن از آنها به جهت رنجهایی كه به او و پیروانش در 13 سال گذشته داده بودند، بود.

اما نگرانی طبقه بازرگانان مكه این بود كه محمد با اقداماتی كه در پیش گرفته به زودی موقعیت مدینه را به یك شهر تجاری منحصر به فرد ارتقا دهد و مركزیت تجاری عربستان را از مكه به مدینه جابجا كند، بنابراین بازرگانان بزرگ مكه، موقعیت را بسیار خطرناك می‌دیدند و از آینده تجاری خود به سختی بیم داشتند.

 

سال دوم هجری:

1-وضعیت مكه پس از خروج محمد و مسلمانان از آن

پس از خروج محمد و مسلمانان از مكه، دیگر در مكه آرامشی نسبی حكم فرما گردید، زیرا دیگر جامعه مكه تقریباً یكدست شده بود و مسلمانی در میان آنان وجود نداشت و بازرگانان نیز به كار بازرگانی خود می‌پرداختند و مردم هم به زندگی عادی خود مشغول بودند.

در این میان جوانانی برومند نظیر خالد بن ولید و مردانی خردمند، نظیر عمروبن عاص و ...؛ در این جامعه وجود داشتند، كه اعتقادی به بت‌‌ها و رسوم اجدادیشان نداشتند و مسلمان هم نشده بودند.

اینگونه افراد؛ از اینكه دیگر جامعه اشان آرام شده، خرسند بودند و نیز از اینكه اقوام مسلمانشان كه به مدینه مهاجرت كرده بودند؛ دیگر در خطر آزار و اذیت قرار نداشتند، خوشحال بودند و اگر فریب، نیرنگ‌‌ها و دروغ‌‌های بعدی برخی از بزرگان مكه، از اخبار مدینه نبود، هیچگاه در جنگهای بعدی با محمد شركت نمی‌كردند.

 

2-آغاز جنگ و درگیری‌‌ها 

در این برهه كوتاه یك ساله هر روز تمامی اقدامات محمد در مدینه، توسط خبرچینان مخفی و جاسوسان، به بزرگان مكه و دشمنان قدیمی محمد، در مكه می‌رسید و روئسای مكه در جریان تمامی اقدامات محمد بودند.

بدین جهت روئسای مكه به شدت مترصد فرصتی بودند كه تا حكومت محمد، بزرگتر از این نشده و قدرت او از مكه كمتر است؛ یك جنگ با محمد را آغاز كنند، تا به وسیله این جنگ سبب گردند كه مردم مدینه كه زیاد اهل جنگ نبودند، یا از جنگ امتناع كرده و محمد را بیرون كنند و یا اینكه جنگ كرده و شكست بخورند و حكومت نوپای محمد نابود شود.

بدین جهت تحریكات از طرف مكه، حدود یكسال پس از مهاجرت محمد به مدینه آغاز گردیده و هر روز به بهانه‌ای برخی از كاروانهای تجاری و قبایل مكه، به مدینه نزدیك شده و اموالی را از مردم اطراف مدینه غارت كرده و گاها عده‌ای را كشته و به سرعت فرار می‌كردند .

از جمله این تحریكات مكه آن بود كه هنگام سفرهایشان به شام كه از كنار مدینه رد می‌شدند؛ به غارت اموال مردم حاشیه مدینه می‌پرداختند و منجر به چندین برخورد گردید و گاها باعث قتل برخی از مردم می‌شدند؛ این برخورد‌‌ها كه گاها بدون حضور محمد بود، در منابع تاریخ نگاری حیات محمد، سریه نام دارند.

در این سال کاروان تجاری مكه به سرپرستی ابوسفیان و عکرمه و مکرز بن ابی حفص به منظور سیاسی و غرضهای دیگری در راه شام بود و به مدینه نزدیك گردیدند، كه محمد با اطلاع از این قضیه، "عبیدة بن حارث" را با هشتاد تن، برای ترساندن به طرف آنها روانه کرد تا به مدینه نزدیك نشوند و تحریكات آنها منتهی به جنگ نگردد كه این قضیه در منابع تاریخ نگاری حیات محمد، سریه عبیدة بن حارث نام دارد و اولین سریه در تاریخ مسلمانان است كه منتهی به جنگ نگردید و مكیان از مدینه فاصله گرفته و به سوی شام رفتند.

در ادامه تحریكات مكه، کاروانی تحت نظارت و ریاست عمروبن هشام(ابوجهل) به همراهی سیصد نفر از مكه به سوی شام می رفت كه آنها نیز مسیر خود را به مدینه بسیار نزدیك گرداندند، كه محمد با اطلاع از این قضیه، حمزة بن عبد المطلب را با سی نفر از مسلمانان که همگی از مهاجران و اهل مکه بودند، برای ترساندن آنان به سوی اشان فرستاد كه آن هم منتهی به جنگ نگردید. 

بزرگان و دشمنان محمد و در راس آنان ابوسفیان هر كاری كردند، كه منجر به تحریك مدینه شود تا یك جنگ آغاز گردد، نتوانستند كه محمد را تحریك كنند و محمد كه جامعه نوینی را در مدینه بنا ساخته بود و قصد و نیت آنان را كه نابود كردن این جامعه نوین بود، می‌دانست؛ هر بار گذشت و تسامح می‌نمود و وارد جنگ با آنان نمی‌شد و اجازه دفاع را هم به مسلمانان نمی‌داد.

در اینجا بود كه بزرگان مكه و دشمنان محمد و در راس آنان ابوسفیان در نهایت تصمیم هوشمندانه‌ای در جهت هدفشان كه همان تحریك مدینه به جنگ با آنان بود، گرفته و بالاخره هم موفق شدند و جنگ آغاز گردید.

مسلمانان پس از هجرت از مكه، كه اموالشان در مكه باقی‌مانده بود؛ در سال دوم این اموال، توسط قریش مصادره شده و این اموال به قصد فروش در یك كاروان بزرگ جمع آوری گردیده تا برای فروش، این اموال را به شام ببرند و این کاروان تجاری قریش که به سرپرستی ابوسفیان از مکه به شام می‌رفت، مسیر خود را بسیار نزدیك به مدینه نمودند تا مسلمانان را برای بازپس گرفتن اموالشان تحریك كرده و جنگ را آغاز كنند؛ در این هنگام مكیان نیز آماده بودند تا محمد سپاه مدینه را به سوی كاروان ابوسفیان ببرد و آنها نیز نیروهایشان را در حمایت ابوسفیان به سوی او بفرستند. 

این خبر به مردم مدینه رسید و آنها به نزد محمد رفتند و خواهان جنگ برای بازپس گیری اموال اشان بودند؛ اما محمد اجازه جنگ به آنها را نداد و در نهایت كاروان ابوسفیان از مدینه گذشته و به سوی سمت شام رفت.

 

3-جنگ بدر

پس از اینكه كاروان اموال غارت شده مسلمانان مكه به سوی شام رفت؛ بسیاری از مسلمانان منجمله حمزه بن عبدالمطلب، به نزد محمد رفته و اظهار ناراحتی كردند و خواهان باز پس گیری اموالشان بودند و محمد كه دریافت، ناراحتی مسلمانان فروكش نكرده و امكان دارد از دستور وی سرپیچی كنند و بدون اجازه او شروع به جنگ كنند، بنابراین محمد پس از چند روز، مردم را به مسجد فراخواند و دستور حركت به سوی كاروان ابوسفیان را صادر نمود.

كاروان تجاری قریش كه اموال مسلمانان را در شام فروخته بود، در مسیر بازگشت به مكه، از تصمیم محمد مطلع شدند و ابوسفیان مسیر كاروان را از مدینه دور كرده و به مكه اطلاع داد كه محمد قصد جنگ دارد.

بزرگان مكه به محض شنیدن خبر ابوسفیان، در سپاهی متشکل از ۹۵۰ تن از جنگاوران مكه و همچنین تمامی طوایف عشایر اطراف مكه، به استثنای بنی عدی بن کعب و با حضور همه اشراف، جز ابولهب، که عاص بن‌‌هاشم را به جای خود فرستاد، به سرکردگی عمروبن هشام (ابوجهل) مَخزومی، راهی بدر شدند.

محمد نیز در ۱۳ رمضان سال دوم هجری با ۳۱۳ نفر از مسلمانان، از مدینه خارج شد و در نزدیکی چاه‌‌های بدر ایستادند و در این هنگام برخی از مسلمانان، با شنیدن تعداد سربازان مكه ترسیدند، زیرا مشخص بود كه سپاه 313 نفره مسلمانان كه اكثرا كشاورز بوده و جنگ نمی‌دانستند، در برابر سپاه 950 نفره مجهز و جنگ آزموده مكیان، به راحتی مغلوب و قتل عام خواهند شدو ترس و خوفی عجیب در دل سپاهیان محمد افتاد. 

در اینجا بود كه "سعد ‌بن معاذ" رئیس طایفه اوس با قاطعیت تمام و با شهامتی عجیب، به نمایندگی از مسلمانان مدینه، اطاعت از فرمان محمد و ایستادگی انصار را به هر صورت و تا كشته شدن اعلام کرد كه این اقدام او سبب گردید كه سایرین ترس را كنار گذاشته و مطیع محض فرمان محمد گردند و به راهشان ادامه دادند. 

اما در اینجا ابوسفیان كه این نقشه زیركانه را برای كشاندن محمد به جنگ كشیده بود، به طرزی حیرت آور و به دلایلی كه مشخص نیست چه بوده با احتیاط و هراس، بی‌درنگ راه کاروان را تغییر داد و از طرف ساحل رهسپار مکه شد وآنگاه برای قریشیان که هنوز در جُحفه و در نزدیكی بدر بودند، پیام فرستاد كه با محمد جنگ نكنند و آنها را به بازگشت به مکه تشویق کرد. 

در نتیجه، همه افراد بنی زهره(و نیز بنی عدّی، بنابر نقلِ برخی منابع) از میانه راه بازگشتند و تعدادی از سپاه مکه، از جمله چند تن از بزرگان قریش، مانند عُتبه بن ربیعه، که در همین جنگ کشته شد، با این حرکت موافق نبودند اما در نهایت، به دلیل سرسختی عمرو بن هشام(ابوجهل)، که تصمیم به قدرت‌نمایی در برابر مسلمانان و قبایل عرب داشت، ناگزیر به راه خود ادامه دادند و لشکر مكه پس از مدتی به نزدیكی بدر رسید.

مورخ مشهور واقدی روایت کرده است که محمد بعد از رسیدن مکّیان به حوالی بدر، با ارسال پیامی، آنها را از دست زدن به جنگ تحذیر، و عدم تمایل خود را به جنگ با مكه اعلان کرد و برخی چون "حکیم‌ بن حزام" كه پیام محمد را منصفانه دانسته، خواهان بازگشت شدند؛ اما جنگ‌طلبی و گردن‌فرازی عمرو بن هشام(ابوجهل) كه قصد قدرت نمایی در جامعه عربستان را داشت، مانع شد و در نهایت بزرگان سپاه مكه درخواست محمد را قبول نكرده و خواهان جنگ شدند.

در این هنگام به دستور محمد؛ همه چاه‌های بدر را جز چاهی که در اختیار سپاه مسلمانان بود، پر کردند و نیز محمد مأمورانی برای خبرگیری از جایگاه کاروان و لشکر مكه روانه كرد كه آنان با ساقیان مكه برخورد و دو تن از آنان را اسیر کردند و پس از بازجویی معلوم شد که سپاه قریش با شمار ۹۰۰ تا ۱۰۰۰ نفر، که اغلب بزرگان قریش را همراه داشت، در پشت تپه‌های شنی منطقه اردو زده‌اند. 

محمد با شنیدن این خبر گفت: "مکه جگرگوشه‌های خود را به سوی شما روانه کرده است."

با شروع جنگ تن به تن، با تحریك عمروبن هشام(ابوجهل) عتبه، پسرش ولید و برادرش شیبه پا به میدان نهادند تا جنگ تن به تن را آغاز کنند و محمد در نهایت؛ حمزه، علی و عبیدة‌ بن حارث را به میدان فرستاد؛ حمزه با دلاوری و شهامت عجیبی، بی درنگ عتبه را کشت و سپس علی؛ ولید را و بعد عبیده، شیبه را و مسلمانان كه هر سه پهلوانانشان پیروز شدند، روحیه فراوانی گرفتند.

پس از کشته شدن عتبه، شیبه و ولید، آتش جنگ شعله گرفت و در میانه جنگ بود كه فرمانده سپاه مكه، عمروبن هشام(ابوجهل) به دست "عبدالله‌ بن مسعود"، كشته شدو این امر سبب تضعیف روحیه سپاه مكه گردید.

در نهایت، به صورت حیرت انگیزی، سپاه 1000 نفره مكه، از سپاه 313 نفره مسلمانان، شکست خورده و از صحنه نبرد گریختند و نهایتا این جنگ تنها با شهادت ۱۴ تن از مسلمانان(۶ تن از مهاجران و ۸ تن از انصار) و با کشته شدن ۷۰ نفر و اسیر شدن حدود 70نفر از مكیان به پایان رسید كه این جنگ كه در منابع تاریخ نگاری حیات محمد، غزوه بدر نام گرفت و حدود یک نیم ‌روز طول کشید.

محمد سه روز در بدر ماند و سپس زید ‌بن حارثه و عبدالله ‌بن رواحه را به مدینه فرستاد تا خبر پیروزی مسلمانان را به مدینه برسانند كه این پیروزی عجیب و حیرت انگیز بسیار مهم بود و در میان مسلمانان و غیر مسلمانان و یهودیان، بازتاب گسترده‌ای داشت. 

اسراء مكه به مدینه آورده شدند و محمد به نیک رفتاری با آنها سفارش کرد و بیشتر آنها، از جمله عباس بن عبدالمطلب عموی محمد، كه با مسلمانان جنگیده بود و به اسارت در آمده بود، با پرداخت فدیه، آزاد شد، و چند تن از آنان، از طریق آموختن سواد به زید بن ثابت و دیگر فرزندان انصار، از اسارت رهایی یافتند و چند نفر دیگر بدون پرداخت فدیه آزاد شدند.

 

4-تاثیرات جنگ بدر بر جامعه مكه

بازتاب جنگ بدر در مکه بسیار گسترده‌تر از مدینه بود؛ اهالی مکه در ابتدا همانند مردم‌ مدینه، نتیجه جنگ بدر را باور نکردند و ابوسفیان برای برافروخته نگه‌داشتن خشم مردم مكه، نسبت محمد، آنان را از هر گونه گریستن و نوحه و مرثیه‌ سرایی بر کشتگان و از هر گونه خوشی و لذت‌جویی برحذر داشت؛ اما مکه یک ماه در غم و اندوه فرو رفته بود و هیچ خانه‌ای نبود، مگر اینکه بر کشتگان خود مرثیه می‌خواند و زن‌ها نیز موهای خود را پریشان کردند و قریش بر کشتگان خود اشعار غم‌انگیز فراوانی سراییده که در کتاب‌های تاریخی و ادبی آمده است.

در این میان هیچ كسی به اندازه هند همسر ابوسفیان، كه پدر و برادرش(عتبه و ولید) به دست عمو و پسر عموی محمد(حمزه و علی) كشته شده بودند، كینه محمد را به دل نگرفت تا جایی كه اموال فراوانی را خرج كرده و پهلوانان فراوانی را برای كشتن یكی از این سه نفر، یعنی محمد؛ حمزه و علی؛ خریداری كرده و یا اجیر نمود، كه یكی از آنان، پهلوانی سیه چرده و حبشی الاصل كه مهارت فوق العاده‌ای را در پرتاب نیزه دارا بود، "وحشی بن حرب مكنی" نام داشت.

 

5-تاثیرات جنگ بدر بر جامعه مدینه

پیروزی حیرت انگیز و شگفت آور سپاه 313 نفر محمد، بر سپاه مجهز 1000 نفره مكه، سبب ایمان بیشتر مردم مدینه به محمد و استحكام شدید پایه‌‌های حكومت او در مدینه گردید و دشمنان پنهانی محمد در مدینه، از این پس بسیار با احتیاط رفتار می‌كردند.

در این میان در بین تمامی طوایف مدینه و مناطق و روستاه‌‌های مجاور مدینه؛ گروهی كه بیش از همه شگفت زده شدند یهودیان بودند كه در ابتدا این شخص تازه وارد را به هیچ وجه جدی نمی‌گرفتند و از میان طوایف یهودی؛ طایفه بنی قینقاع از همه بیشتر منقلب گردیده و دشمنی و كینه‌ای عجیبی بر ضد محمد، را شروع كردند اما به جهت پیمان صلح و دوستی ای كه قبلا تمامی طوایف غیر مسلمان و یهودی با محمد بسته بودند، نمی‌توانستند سایر طوایف را بر علیه محمد متحد نمایند.

از همان روزهای نخست که خبر پیروزی مسلمانان به مدینه رسید، بزرگان یهود بنی قینقاع، در میان غیر مسلمانان مدینه زبان به شماتت و سرزنش مسلمانان گشوده و اشعاری در هجو مسلمانان سروده و در مجالس و محافل می خواندند و محمد و پیروان مكی اش را به جهت جنگ با اقوامشان(سپاه مكه) سرزنش می‌كردند.

در این میان به محمد خبر رساندند كه کعب بن اشرف، یکی از بزرگان و سرشناسان یهود بنی قینقاع به مکه و به میان قریش رفته است و آنان را بر ضد مسلمانان و جنگ دوباره با آنها تحریک کرده و قول همه گونه مساعدت در جنگ را به آنها داده است.

اما محمد كه از این اخبار اطلاع دقیقی داشت و هر روز عوامل پنهانی محمد به او اخبار دقیقی از مكه و توطئه بنی قینقاع می‌دادند، سكوت كرده بود؛ زیرا نمی‌خواست به هیچ وجه در جامعه مدینه ناراحتی ایجاد گردد و قصد داشت همه دسته‌‌های جامعه مدینه اعم از یهودی و مسلمان و غیره را متحد و دوست نماید تا سبب اتحاد و قدرت آنها گردد.

محمد كه در بدو ورود به مدینه با تمامی یهودیان منجمله بنی قینقاع پیمان صلح و دوستی بسته بود و این پیمان نامه به امضاء سران بنی قینقاع رسیده بود، بالاخره بزرگان و روئسای بنی قینقاع را جمع کرده و آنها را به تعهد به پیمانشان بازخواند و سپس آنان را از اقداماتاشان برحذر داشت و دست دوستی به سوی آنان دراز كرد.

پس از مدتی و به دنبال این جریانات، عمل ناهنجاری از بنی قینقاع سر زد كه محمد را غافلگیر كرد و ماجرا این بود که زن مسلمانی به بازار یهودیان آمد و مورد حتك حرمت و بی حیثیتی بنی قینقاع قرار گرفت؛ این زن فریاد مظلومانه خود را در بازار کشید و مسلمانان را به یاری خواند و یکی از مسلمانان پیش آمده و به آن مرد یهودی که این عمل را انجام داده بود، حمله کرده و درگیری كه بالا گرفت، یهودیان نیز به آن مرد مسلمان حمله کرده و او را کشتند.

این خبر به مسلمانان كه رسید، به سختی برآشفتند، اما محمد آنان را آرام نمود و اجازه نداد وارد عمل شوند، ولی محمد پس از مدتی دریافت كه خشم مسلمانان فروكش نكرده است و دریافت كه هر لحظه امكان دارد كه مسلمانان در بازار به بنی قینقاع حمله ور شوند و سایر طوایف یهودی نیز به حمایت بنی قینقاع وارد عمل شودند و جنگی بزرگ در مدینه شعله ور گردد؛ بنابراین دستور حرکت به سوی قلعه‌‌های ایشان صادر شد .

نقش متحدان عرب بنی قینقاع در این جنگ درخور توجه است. "عباده بن صامت" و "عبدالله بن ابی بن سلول" كه رهبران اصلی خزرج بودند، كه عباده که از مسلمانانِ صادق بود و با پیمان‌شکنی بنی قینقاع، حمایت خود را از آنان بازگرفته و نزد محمد آمد و از هم‌سوگندی با آنان بیزاری جست، اما عبداللّه بن اُبی، در این ماجرا نقشی دوگانه داشت؛ از سویی یهودیان را به سرکشی و تحصّن در حصار تحریک کرده بود و از سوی دیگر، از پیوستن به آنان سرباز زد.

در این نبرد محمد برای جلوگیری از دخالت سایر طوایف یهودی مدینه، "سعد بن معاذ" كه از بزرگان مدینه و از دوستان بزرگان طوایف یهودی مدینه بود، را مامور كرد با سایر طوایف یهودی وارد مذاكرده گردد و قضیه خیانت و شرارت بنی قینقاع را به اطلاع آنان برساند و دیگر یهودیان را از دخالت در ماجرا، بازدارد.

محمد سپس پرچم سپید را در حالی كه حمزة بن عبدالمطلّب می‌برد و ابولُبابة بن المنذر عَمری به نیابت از او در مدینه ماند، اقدام به محاصره قلعه‌‌های بنی قینقاع كرد كه این محاصره پانزده روز طول کشید و یهود بنی قینقاع که دیدند تاب مقاومت در برابر محاصره و همچنین جنگ با مسلمانان را ندارند، تسلیم شدند.

با تسلیم شدن یهودیان بنی قینقاع، برخی از مسلمانان به قصد انتقام، قصد كشتن آنان را داشتند ولی محمد اجازه این كار را به مسلمانان نداد و به یهودیان دستور داد كه جان خود را بردارند و از مدینه و اطراف شهر کوچ کنند و آنها نیز فورا خانه و زندگی را ترک گفته و مردان بنی قَینُقاع كه ۷۰۰ تن بودند، به حدی ترسیده بودند كه با خانواده‌‌هایشان تنها در سه شبانه روز، به صورت دسته جمعی به منطقه «اذرعات» شام کوچ کردند.

پس از اتمام كار یهودیان بنی قینقاع؛ تحریكات زیادی از سوی دست نشانده‌‌های مكیان در اطراف مدینه آغاز گردید تا آتش جنگ و اختلاف داخلی را در مدینه شعله ور كنند؛ اما محمد به زیركی و با دانستن این قضیه، هر بار با لشكركشی و ترساندن این اشخاص و طوایف؛ بدون اینكه جنگی در بگیرد غائله‌‌ها را تمام می‌كرد.

 

بزرگان مكه تمامی توطئه‌‌هایشان با زیركی محمد نقش بر آب می‌شد، ولی در ادامه ابوسفیان باز هم چاره‌ای دیگر اندیشید؛ كه این حیله او، به حدی زیركانه بود كه حتی مردمی از مكه كه بی طرف مانده بودند و نه حامی آنها بودند و نه حامی محمد و حتی در جنگ بدر نیز شركت نكرده بودند؛ آنها نیز فریب او را خورده و طرف مكه را گرفتند و جنگ بزرگ بعدی با محمد آغاز گردید...

 

ﻣﻨﺎﺑﻊ و ﻣﺂﺧﺬ:

1-ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دار صادر، ۱۹۶۸ق.

2-ابن هشام، عبدالملک، السیرةالنبویة، تحقیق ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، داراحیاء التراث العربی.

3-أبو بکر بن أبی شیبة، المصنف فی الأحادیث والآثار، تحقیق کمال یوسف الحوت، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۰۹ق.

4-بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دار ابن کثیر، ۱۴۱۴ق.

5-جعفریان، رسول، آثار اسلامى مکه و مدینه، تهران، نشر مشعر، چاپ هشتم، ۱۳۸۶ش.

6-ذهبی، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام‏، بیروت، دار الکتاب العربى‏، ۱۴۰۹ق.

7-زمخشری، محمود بن عمر، ربیع الأبرار و نصوص الأخبار، تحقیق عبد الامیر مهنا، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات.

8-طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، تهران، ناصرخسرو، ۱۳۸۳ش.

9-طبری، محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوک‏، بیروت، دارالتراث‏، ۱۳۸۷ق.

10-عاملی، جعفر مرتضی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم‏، قم، دارالحدیث، ۱۴۲۶ق.

11-قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر قمی، قم، دارالکتاب، ۱۳۶۳ش.

12-مفید، محمد بن محمد نعمان، الجمل، تحقیق علی میرشریفی، قم، کنگره شیخ مفید.۱۴۲۳ق.

13-واقدی، محمد بن عمر، المغازی، لندن، چاپ مارسدن جونز، ۱۹۶۶م؛ قاهره، چاپ افست، بی‌تا.

14-آیتی، محمدابراهیم، تاریخ پیامبر اسلام، تجدید نظر و اضافات از: ابوالقاسم گرجی، تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۷۸ش.

15-ابن اسحاق، محمد، السیر و المغازی، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۳۹۸ق/۱۹۷۸م

16-ابن حبیب، محمد، المحبر، به کوشش ایلزه لیشتن اشنتر، حیدرآباد دکن، ۱۳۶۱ق/۱۹۴۲م.

17-ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویة، به کوشش مصطفی سقا و دیگران، قاهره، ۱۳۵۷ق/۱۹۵۵م.

18-بخاری، محمد، صحیح، قاهره، ۱۳۱۵ق.

19-بلاذری، احمد، انساب الاشراف، به کوشش محمد حمیدالله، قاهره، ۱۹۵۹م.

20-زهری، محمد، المغازی النبویة، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.

21-طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، آل البیت، قم، ۱۴۱۷ ق، چاپ اوّل.

22-عروة بن زبیر، مغازی رسول الله، به کوشش محمد مصطفی اعظمی، ریاض، ۱۴۰۴ق/۱۹۸۱م.

23-حسان بن ثابت، دیوان حسان بن ثابت الانصاری، به تحقیق ولید عرفات، بیروت،‌ دار صادر، ۱۹۷۴م.

24-ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، بیروت، ۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

25-ابن سعد، الطبقات الکبری، بیروت، ۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

26-ابن کثیر، البدایه والنّهایه، ج۴، چاپ احمد ابوملحم ... (و دیگران) ، بیروت،۱۴۰۵ ق./۱۹۸۵ م.

27-ابن هشام، السّیره النّبویّه، چاپ مصطفی سقا، ابراهیم ابیاری و عبدالحفیظ شلبی، بیروت، بی‌تا.

28-احمدبن عبدالله ابونعیم، کتاب دلائل النبوه، حیدرآباد دکن، ۱۳۹۷ ق./۱۹۷۷ م.

29-عبدالله بن عبدالعزیز بکری، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقا، بیروت، ۱۴۰۳ ق/ ۱۹۸۳ م.

30-محمدبن احمد ذهبی، سیراعلام النّبلاء، چاپ شعیب أرنؤوط و حسین اسد، بیروت، ۱۴۰۲ق/۱۹۸۲م.

31-محمدبن جریر طبری، تاریخ الطبری: تاریخ الامم والملوک، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷ ق/۱۹۶۲ـ۱۹۶۷م.

32-محمدبن عمر واقدی، کتاب المغازی للواقدی، چاپ مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.

33-هیکل، محمد خیر، الجهاد و القتال فی اللسیاسه الشرعیه، دار البیارق، ۱۹۹۶م.

34-یاقوت حموی، معجم البلدان ، چاپ فردیناند ووستنفلد، لایپزیگ، ۱۸۶۶ـ۱۸۷۳، چاپ افست تهران،۱۹۶۵م.

35-ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق احسان عباس، بیروت، دار صادر، چاپ اول، ۱۹۶۸م.

36-ابن هشام، السیرة النبویة، چاپ مصطفی سقّا، ابراهیم ابیاری، و عبدالحفیظ شلبی، مصر، ۱۹۳۶.

37-ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، الأغانی، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.

38-بکری، عبدالله بن عبدالعزیز، معجم ما استعجم من اسماء البلاد و المواضع، چاپ مصطفی سقّا، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳.

39-حسنی،‌‌هاشم معروف، سیرة المصطفی، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶.

40-ذهبی، محمدبن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الاعلام، المغازی، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.

41-طبری، محمدبن جریر، تاریخ الطبری: تاریخ الامم و الملوک، چاپ محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت، ۱۳۸۲ـ۱۳۸۷/ ۱۹۶۲ـ۱۹۶۷.

بدون امتیاز