پایایی و پویایی مقاصد شریعت

پایایی و پویایی مقاصد شریعت

اشاره: «مقاصد شریعت» یا «فقه مقاصد شریعت» عنوان بابی است در اصول فقه که به تعلیل‌پذیری یا تعلیل‌ناپذیری احکام شرعی و یا توسّعاً درباب مقاصد و اهداف دین می‌پردازد. بانی و تئوری‌پرداز این نظریه، فقیه مالکی، ابواسحاق شاطبی اندلسی(٧٣٠-٧٩٠ ه.ق) در قرن هشتم هجری است. ماهنامه‌ی «شهر خد»ا، در جهت واکاوی و تبارشناسی این نظریّه، گفت‌وگویی با دکتر وصفی عاشور ابوزید داشته است. اصلاحوب به جهت اهمّیّت موضوع، آنرا عیناً بازنویسی نموده و در اختیار علاقه‌مندان به این مباحث، قرار می‌دهد.

دکتر وصفی عاشور ابو زید متولّد ١٩٧٥مصر، متخصّص پژوهش‌های دینی، فقه، اصول فقه و نظریّه‌ی مقاصد است. وی افزون بر اینکه در ده‌ها سمینار علمی- پژوهشی در زمینەی فقه و اصول در سطح جهان مشارکت داشته است، دارای ٢٨ اثر چاپ‌شده است. آنچه در پی می‌آید پاسخ‌های ایشان به پرسش‌های «شهر خد»ا است.

-تعریف شما از مقاصد شریعت چیست؟

علما از قدیم و جدید درباره‌ی مقاصد شریعت تعاریف مختلفی داشته‌اند؛ تعریف مختصر و مفید از آن عبارت است از: مقاصد به اهدافی گفته می‌شود که شریعت اسلامی در صدد برآورده کردن آنها در راستای مصالح بندگان در دنیا و آخرت است.

-مبنعی که باید مقاصد شریعت را تعیین کند کدام است؟

دو منبع می‌تواند مقاصد شریعت را تعیین کند: نخست: شارع که اعم از قرآن و سنت است و دوم علمای مختصص در این زمینه بنا بر فرموده‌ی الهی: « فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا». از آگاهان بپرس و «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ». از اهل ذکر بپرسید اگر نمی‌دانید. هر پیشه‌ای اهل خود را می‌خواهد و هر علمی رجال خود را دارد. درباره‌ی منبع نخست که همان وحی است علما از راه تعامل با نصوص و کشف مقاصد وارد می‌شوند؛ خواه نصی باشد یا اجتهادی. مقاصد اجتهادی را با استفاده از روش‌های کشف مورد قبول علمای اصول، استخراج می‌کنند. از جمله‌ی این روش‌های کشف می‌توان به نص، مجرّد امر و نهی، استقراء، استنباط و شناخت اسباب نزول و تأمّل در اختلاف فقها و... اشاره کرد. 

-تعیین مقاصد شریعت توقیفی است یا اجتهادی؟

برخی از مقاصد شریعت توقیفی هستند که همان مقصد منصوص است مانند: 

«مَّا أَفَاءَ اللَّـهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّـهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّـهَ إِنَّ اللَّـهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ» ﴿حشر:٧﴾

آنچه خداوند [به صورت فی‌ء] از اموال اهل آبادیها عاید پیامبرش گرداند، خاصّ خداوند و پیامبر و خویشاوندان و یتیمان و بینوایان و در راه ماندگان است، تا در میان توانگران شما دستگردان نشود، و آنچه پیامبر شما را دهد آن را بپذیرید و آنچه شما را از آن بازدارد، از آن دست بدارید، و از خداوند پروا کنید، که بی‌گمان خداوند سخت کیفر است‌.

 برخی نیز اجتهادی هستند که از روش‌هایی که ذکر شد استنباط می‌شوند. از جمله همراهی محرم با زن در سفر. در صحیح مسلم از ابو سعید خدری آمده است که رسول خدا فرمود:

«لَا يَحِلُّ لِامْرَأَةٍ تُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ تُسَافِرُ سَفَرًا ثَلَاثَةَ أَيَّامٍ فَصَاعِدًا إِلَّا وَمَعَهَا ذُو مَحْرَمٍ أَبُوهَا أَوِ ابْنُهَا أَوْ أَخُوهَا أَوْ زَوْجُهَا أَوْ ذُو مَحْرَمٍ مِنْهَا» 

برای زنی که به خدا و قیامت ایمان دارد جایز نیست بیش از سه روز به سفر برود در حالی که پدر یا پسر یا همسر یا برادرش یا محرمی با او همراه نیست.

مقصود از محرم چیست؟ آیا منظور ذات محرم است یا مفهومی که از نصوص و آرای فقها استنباط شده است؟

شافعیه بر این باورند که برای زن جایز است بدون محرم مسافرت کند به شرطی که با هم‌سفران مطمئنی همراه باشد که همانند محرم برای زن هستند و حدیث ظعینه در این زمینه معروف است. بخاری به نقل از عدی بن حاتم آورده است: پیامبر اسلام به عدی فرمود: «فَإِنْ طَالَتْ بِكَ حَيَاةٌ، لَتَرَيَنَّ الظَّعِينَةَ تَرْتَحِلُ مِنَ الحِيرَةِ، حَتَّى تَطُوفَ بِالكَعْبَةِ لاَ تَخَافُ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ» اگر عمرت باقی بود ظعینه را خواهی دید که از حیره می‌آید و کعبه را طواف می‌کند در حالی که غیر از خدا از کسی بیم ندارد. می‌توانیم به صورت دیگری به این حکم نگاه کنیم و آن این که اگر این محرم نابینا و کر و لال باشد حکم شرعی تحقق می‌یابد؟ با تأمل در این نصوص و اختلاف فقها و دقت در حکم شکّی باقی نمی‌ماند که محرم برای امنیّت و پاسداری از زن است و مردان و زنان را شامل می‌شود. ولی زنان به خاطر ضعف بدنی و ناتوانی در رویارویی با خطرات بیشتر به محرم مرد نیاز دارند. با این حال شریعت تنها سفر کردن مرد را هم منع کرده است. ابو داود و ترمذی و نسائی از عمرو بن شعیب و او از پدرش روایت کرده است که رسول خدا فرمود: «الرَّاكِبُ شَيْطَانٌ، وَالرَّاكِبَانِ شَيْطَانَانِ، وَالثَّلَاثَةُ رَكْبٌ». سوارکار تنها شیطان است و دو سوارکار دو شیطان؛ سه سوارکار گروهی را تشکیل می‌دهند.

-مقاصد شریعت در چه زمینه‌هایی به کار می‌رود؟

مقاصد شریعت در زمینه‌های گوناگون به کار می‌رود؛ نخست: در زمینه‌‌ی فهم درست نص شرعی و اجرای صحیح آن به طوری که حکم شرعی مقصد مورد نظر را برساند. بدون مقاصد، فهم شریعت ممکن نیست و بدون شریعت نیز نمی‌توانیم به مقاصد دست یابیم.

شریعت در حوزه‌ی فتوا و اجتهاد به کار می‌رود به ویژه در مسائل نوظهور؛ شریعت قویّ‌ترین سلاح یک فقیه است که در راستای صدور حکم شرعی برای یک مسأله‌ی جدید از آن استفاده می‌کند به ویژه اگر مسأله برای امّت نوظهور باشد و مخصوص افراد نباشد. پایبندی به مقاصد، فقیه و مفتی را از خطا مصون می‌دارد و باعث می‌شود از مقصود شارع از وضع حکم دور نشود. 

مقاصد هم‌چنین در زمنیه‌های گوناگون تشریع و قانون‌گزاری به کار می‌رود: در زمینه‌ی عبادات، معاملات، خانواده، حدود و مجازات، سیاست شرعی و... همه‌ی این زمینه‌ها و باب‌ها مقاصد خاص خود را دارند و واجب است با مقاصد خود هماهنگ باشند خواه در فهم یا عمل. علامه محمد طاهر بن عاشور در کتاب «مقاصد الشریعة الإسلامیة» به مقاصد خاص می‌پردازد. در عصر حاضر پژوهش‌ها و پایان‌نامه‌های دانشجویی در باب‌های مختلف فقه اسلامی به مقاصد خاصّ شریعت پرداخته‌اند.

علم مقاصد در زمینه‌های مختلف علوم به کار می‌رود؛ علوم انسانی و تجربی برای هماهنگی و تجدید و حرکت در مسیر صحیح به فکر مقاصدی نیاز دارد. مقاصد معیاری است برای ثبات، ارزیابی و توجیه؛ اگر در این علوم مورد استفاده قرار گیرد آن را منظّم و مرتّب می‌کند. آنچه را که متعلّق به یک علم باشد تثبیت و آنچه را که ربطی به آن ندارد بیرون می‌ریزد.

علم مقاصد هم‌چنین در حوزه‌های گوناگون زندگی مورد استفاده قرار می‌گیرد؛ افراد، خانواده‌ها، جوامع، مؤسّسات، هیأت‌ها، اتحادیه‌ها‌، انجمن‌ها، گروه‌ها، احزاب، حکومت‌ها، ائتلاف‌های منطقه‌ای و جهانی باید در عملکرد خود فکر مقاصدی داشته باشند تا قادر به اتّخاذ رویکرد، ارزیابی و تغییر باشند.

در تمام این زمینه‌ها مقاصد به کار می‌رود و نتیجه‌ی مطلوب می‌‌دهد؛ مقاصد دارای قدرت تجدید، کارایی و نفع دایمی است.

-چه علت و انگیزه‌ای برای طرح نظریه‌ی مقاصد وجود دارد؟

نظریه‌ی مقاصد مسأله‌ی تازه‌ای نیست بلکه هم‌زمان با وحی مطرح شده است و این تصوّر که مقاصد امری نوظهور است هم درباره‌ی مقاصد و هم شریعت نادرست است. شاید معقول این باشد که بپرسیم: چرا در این زمان از مقاصد بیشتر گفته می‌شود؟ چرا برای این منظور همایش‌ها و کنفرانس‌های گوناگون برگزار می‌شود و شاهد تألیفات و مصطلحات زیادی هستیم و پایان‌نامه‌ها و کتاب‌های فراوانی در این زمینه نوشته می‌شود؟

در حقیقت توجّه به مقاصد در زمان‌هایی شبیه به زمان ما روند رو به رشد پیدا می‌کند؛ در شرایطی که تحولات بزرگ و شگرفی رخ می‌دهد و فقیه نمی‌تواند تنها بر نص جزئی تکیه کند بلکه باید از مقاصد کمک بگیرد. فقه متمدّن آن است که فقه سنن، فقه واقع، فقه موازنات، فقه اولویات و فقه مآلات را شامل شود. در رأس این منظومه فقه مقاصد قرار دارد که سرچشمه‌ی همه‌ی حوزه‌های فقهی است.

پس طرح نظریه‌ی مقاصد چیز جدیدی نیست اما در چنین زمان‌هایی با توجه به فوایدی که پیشتر به آن اشاره شد، بیشتر مورد اهمّیّت قرار گرفته است.

-چرا نظریه‌ی مقاصد در نزد مالکیه بیشتر از دیگر مذاهب گسترش یافته است؟

امام مالک از مهم‌ترین وارثان شرعی این نظریه است تا جایی که ابوبکر بن عربی در کتاب «القبس شرح موطأ مالک بن أنس» مدّعی است که امام مالک در این زمینه یکه‌تاز است. او می‌گوید: مقاصد و مصالح علمی است که امام مالک در آن منحصر به فرد است. هم‌چنین می‌گوید: امام مالک بیش از همه با مقاصد آشنا بود و مصالح را می‌شناخت.

در مذهب مالکی معروف است که امام مالک در عمل به مصالح مرسله و سدّ ذرایع بسیار پایبند بود. این دو اصل پیوندی محکم با مقاصد شارع و مقاصد مکلف دارند. به علاوه به استحسان و عرف و توجه به مقاصد مکلّفان نزدیک هستند. ارتباط این دو با مقاصد شریعت بسیار قوی است. بی‌شک موضوعاتی چون مجازات و معاملات و احوال شخصیه از مسائلی هستند که علم مقاصد در آن می‌درخشد. یقیناً مصالح مرسله و مراعات آن و نیز سد ذرایع و تأکید بر آن مقدّمه‌ای برای ورود به نظریه‌ی مقاصد است و پر واضح است که مذهب مالکی با شخصیت‌ها و تألیفات خود در این زمینه دست درازی دارد.

امّا این ادّعا که علم مقاصد تنها در زمان مالکیّه گسترش یافته است نادرست است؛ زیرا شافعیه هم تلاش زیادی در این زمینه انجام داده‌اند و کافی است به آثار جوینی، غزالی و بن عبد السلام مراجعه کنیم.

-چرا نظریه‌ی مقاصد شریعت در مراکش بیشتر مطرح است؟

مقاصد شریعت در مراکش تدوین نشده است بلکه نخستین جرقه‌ی آن در مشرق به وسیله‌ی جوینی و غزالی و عز ابن عبد السلام زده شد. عز در این زمینه تلاش زیادی کرده است و پس از او شاگردش قرافی به میدان آمد آنگاه شاطبی این علم را توسعه داد. پس از او ابن عاشور و علال الفاسی بودند که در این راه قدم گذاشتند. امروزه خورشید مقاصد نه تنها در شرق و غرب که در لندن در مرکز مطالعات مقاصد شریعت وابسته به مؤسسه‌ی میراث اسلامی فرقان نیز می‌درخشد.

با این حال در مراکش توجّه ویژه‌ای به نظریه‌ی مقاصد شده است در این شکی نیست که مراکش در این زمان بیش از سایر کشورها در حوزه‌ی مقاصد تلاش کرده است و پژوهش‌های فراوانی خواه در سطح بومی‌سازی و در سطح اجرای آن دارد. شاید راز این موفّقیّت در این باشد که مذهب مردم مراکش مالکی است و پیش از این نیز درباره‌ی برخی از ویژگی‌های این مذهب سخن به میان آمد.

- نظریه‌ی مقاصد چقدر اثربخش است؟  

نظریه‌ی مقاصد به لحاظ نظری و کارایی از مهم‌ترین نظریاتی است که عقلِ اصول محور مسلمان به آن رسیده است و آن را معیاری برای فکر و اندیشه‌ی خود قرار داده است. خواه در سطح فهم نصوص شرعی و تعامل با آن یا در سطح پیاده کردن و یا در حوزه‌ی اجتهاد در مسائل نوظهور. مقاصد هم‌چنین معیاری است که با آن می‌توان میزان صحت فتاوای قدیم و جدید را سنجید. دیگر انواع مترقّی فقه همانند فقه اولویات، فقه موازنات، فقه واقعیات، فقه مآلات و... هم زیر مجموعه‌ی آن قرار می‌گیرند. پس علم مقاصد بر انواع فقه تسلط دارد و چراغ راه آنها است. مقاصد حرکت فقه را تثبیت و به آن سمت و سو می‌دهد. نظریه‌ی مقاصد یک نظریه‌ی پویا است به ویژه در علوم مربوط به قران و سنّت حتّی در علوم انسانی و نیز علوم تجربی؛ همه‌ی این علوم را فعّال می‌کند و راه را برای پربار شدن، متحوّل شدن و نو شدن آن باز می‌کند. 

نظریه‌ی مقاصد همچنین در سایر حوزه‌های زندگی اثربخش است؛ در حوزه‌ی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، تربیتی، آموزشی، فرهنگی، اداری و غیره مؤثّر است. شارع در همه‌ی این حوزه‌ها مقاصد را مشخص کرده است و این مقاصد می‌تواند معیاری برای تثبیت و جهت‌دهی در آنها باشد. ما می‌توانیم اثربخشی این حوزه‌ها را با مقاصد آن بسنجیم و همین امر برای توسعه و پیشرفت این حوزه‌ها و قرار دادن آن در مسیر درست و شناخت ساز و کارهای لازم و مناسب برای آن کافی است. در حوزه‌ی خانواده شارع مقاصدش را مشخص کرده است و به وسیله‌ی آن می‌توان درباره‌ی عملکرد خانواده با توجّه به مقاصد آن داوری کرد. در سایر حوزه‌ها هم چنین است.

مقاصد در بهبود زندگی سیاسی و اجتماعی نیز تأثیر دارد؛ انتصاب حاکم مقاصدی دارد و مردم نیز هر کدام نقشی دارند که آن را انجام می‌دهند. برای سمت و سو دادن به زندگی سیاسی ضرورتاً به نظریه‌ی مقاصد نیازمندیم؛ آیا فعّالیّت سیاسی مقاصد سیاسی اسلام را محقّق می‌کند؟ آیا حرکت اقتصادی در جامعه مقاصد اقتصاد را برآورده می‌سازد؟ آیا تعلیم و تربیت می‌تواند به مقاصد خود در جامعه و مؤسّساتش برسد یا خیر؟ به همین ترتیب در تمام زمینه‌ها می‌بینیم که نظریه‌ی مقاصد تأثیر زیادی بر تجدید علوم و سمت و سو دادن به زندگی بر جای می‌گذارد.

-نظریه‌ی مقاصد تا چه میزان بر پویایی دین و دین‌داری در سطح فردی و اجتماعی کمک می‌کند؟

مردم در دین مذاهب و رویکردهای گوناگون و احیانا متضادی دارند. در بسیاری از حالات در دو طرف افراط و تفریط قرار می‌گیرند؛ برخی آسانگیر و برخی سختگیر هستند و شماری نیز راه میانی را در پیش می‌گیرند. شیخ محمد غزالی مصری در بحث مبارزه با «دینداری تقلّبی» سخن مفصّلی دارد؛ یعنی آن بخش از دینداری که بر عناوین تمرکز می‌کند و محتوا را به فراموشی می‌سپارد. به ظاهر می‌چسبد و اصل و جوهر را رها می‌کند. سنّت‌ها را مراعات و با مردم با تندی و ترش‌رویی برخورد می‌کند. از نظر غزالی دین شامل قلب پاک، عقل هوشیار، اخلاق آراسته و رفتار بایسته است.

شناخت مقاصد احکام می‌طلبد که مکلف در انجام اوامر و دوری از نواهی جدیت بیشتری به خرج دهد در میدان عمل و پایداری در مسیر بیشتر بکوشد و این وظیفه‌ای است که مقاصد در خصوص مکلّف بر عهده دارد. به طوری که اگر مکلّف مقصد حکم را بداند بر روحیه‌ی او در عمل و پایداری بر مسیر افزوده می‌شود؛ به ویژه در مسائل عبادی بیشتر به کار تشویق می‌شود. 

به همین خاطر آمدی در «الإحکام» می‌گوید: در باب نصوص دینی آنچه بر علت دلالت می‌کند مهم‌تر است به خاطر این که به مقصد نزدیک‌تر است و باعث می‌شود عمل سریع‌تر انجام گیرد و آسان‌تر مورد قبول واقع شود. ابن عاشور در «التحریر والتنویر» می‌نویسد: وقتی علت یک مسأله بیان می‌شود مکلف بیشتر با عمل انس می‌گیرد چون از حکمتش آگاه شده است. شیخ دکتر احمد ریسونی در کتاب «مدخل لمقاصد الشریعة» می‌نویسد: شناخت مقاصد اعمال باعث نشاط بیشتر در فرد می‌شود و به صبر و مواظبت بر عمل کمک می‌کند و باعث انجام بهتر آن می‌شود. 

این بدان معنا نیست که بنده تنها در صورتی کار را انجام می‌دهد و حکمی را می‌پذیرد که از مقصد و راز آن آگاه شود؛ بلکه همین کافی است که بداند این امر خدا و رسول است و همین مقدار برای انجام عمل و استمرار بر آن کفایت می‌کند. به همین خاطر ما در اینجا از انگیزه صحبت می‌کنیم نه انجام صرف عمل.

مناوی در کتاب «فیض القدیر» سخن زیبایی دارد؛ او می‌گوید: هر کس امر و نهی خدا را بشناسد و از چرایی آن هم آگاه باشد، عمل در نظرش بزرگ جلوه می‌کند و در انجام یا ترک آن شتاب به خرج می‌دهد. فهم دین توفیق بزرگی است که خدای متعال به وسیله‌ی آن اهل یقین را یاری می‌کند؛ آنانی که حسن و قبح و میزان و مقدار مسایل را مشاهده می‌کنند، با نور یقین خود تدبیر خدا در امور را به زیبایی می‌بینند تا او را با بینش و بصیرت و آرامش خاطر بندگی کنند. هر کس از این توفیق محروم شود عبادتش از روی ناچاری بوده و با سختی همراه است اگرچه به ظاهر اهل عبادت باشد. نفس زمانی رام می‌شود که سود و زیان امری را مشاهده کند. شهوات سربازان نفس و شیطان هستند و انسان برای چیره شدن بر آنها به ضدّ آن نیاز دارد و آن هم چیزی جز فهم صحیح یا تفقّه در دین نیست. معقول نیست بنده‌ای که مقصد حکمی را می‌داند در فرمان‌بری و سرعت انجام عمل با آن که نمی‌داند برابر باشد. در استقامت بر کار و انجام صحیح آن هم چنین است. البته این حالت خللی به بندگی فرد یا ‌عقیده‌ی او وارد نمی‌کند. برای انجام عمل و استقامت بر آن حد پایینی وجود دارد که کسی حق ندارد از آن هم نزول کند خواه علم مقاصد را بداند یا نداند. بندگان در درجات این معانی با هم متفاوت هستند و به اندازه‌ی شناخت و معرفت بر امور بر هم برتری دارند.

ابن قیّم جوزی شناخت حکمت و مقصد حکم را دری می‌داند که بنده با ورود در آن، از انجام صرف عمل به مقام محبت و شناخت و تعظیم خالق ارتقا می‌یابد. وی در «مدارج السالکین» می‌نویسد: حکم یک مسأله‌ به ایمانی که با علم و عمل همراه است دعوت می‌کند. اما مراد او – یعنی خواجه عبد الله انصاری صاحب منازل السائرین – اسرار و حکمت‌هایی است که بر مشروعیت حکم دلالت می‌کند. آگاهی از اسرار چیزی افزون بر انجام عمل است که باعث محبّت و شناخت و ستایش بیشتر می‌شود. نفسِ امر موجب اطاعت است امّا آگاهی از حکمت و مقصد حکم به شناخت و محبّت منتهی می‌شود.

از اینجا می‌توان فهمید که عجیب نیست بخش زیادی از نصوص کتاب و سنّت به بیان اهداف و مقاصد احکام می‌پردازد گاه در بیان اجر و ثوابی که بر واجبات مترتّب است یا در بیان مجازاتی که در رابطه با گناهان مطرح است. این امر باعث می‌شود مردم انگیزه‌ و شتاب بیشتری برای انجام عمل و اتقان در آن نشان دهند و با محبت و رضا و در راستای تعظیم خالق عمل کنند نه از روی امر و دستور محض. در غیر این صورت یادآوری اجر و ثواب یا بیم دادن از گناه و عقوبت در این نصوص مفهمومی ندارد.

چنان که اشاره شد شناخت مقاصد احکام و اسرار تکالیف در انجام صحیح عمل و آرامش درونی تأثیر بسزایی دارد و شناخت مقاصد باعث انجام بهتر و اطاعت بیشتر می‌شود. سستی و کسالت را از بین می‌برد و به انسان آرامش بیشتر می‌بخشد. همچنین به انجام بهتر عمل از روی بینش و آگاهی کمک می‌کند و مکلف در این صورت تکلیف را بر اساس مقصود اصلی آن انجام می‌دهد. کسی که مقاصد را نشناسد ممکن است در عمل خود دچار لغزش شود و از مقصد و حقیقت آن منحرف شود. این چیزی است که در عالم واقعیّت هم قابل مشاهده است و تنها به عبادات و اوامر و نواهی شرعی محدود نیست بلکه حوزه‌های مختلف زندگی را شامل می‌شود. عمل در صورتی درست انجام می‌شود که هدف از آن درک شود در غیر این صورت ادای آن جسدی بی روح، شکلی بدون مضمون و فعّالیّتی بدون فایده است.

مبالغه نیست اگر گفته شود جهل به مقصود حکم در بسیاری از حالات باعث می‌شود مکلّف عملی را بر خلاف مراد شارع انجام دهد و گاهی به تعطیلی آثار آن می‌انجامد مانند کسانی که در رمضان روزه می‌گیرند ولی بیش از ماه‌های دیگر می‌خورند و شهوات‌شان را ارضاء می‌کنند.

نمونه‌ی دیگر این موارد امر به کوتاه کردن پاچه‌های شلوار است. افرادی که به مقاصد شرع سطحی می‌نگرند در این باره سر و صدای فراوان ایجاد می‌کنند. ابوذر غفاری از رسول خدا روایت کرده است که فرمود: 

«ثَلَاثَةٌ لَا يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَلَا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ وَلَا يُزَكِّيهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ» قَالَ أَبُو ذَرٍّ: خَابُوا وَخَسِرُوا مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ؟ قَالَ: «الْمُسْبِلُ وَالْمَنَّانٌ وَالْمُنَفِّقُ سِلْعَتَهُ بِالْحلف الْكَاذِب» رَوَاهُ مُسلم

سه گروه هستند که خداوند در روز قیامت به آنان نگاه نمی‌کند و آنان را پاک نمی‌سازد و عذاب سختی در انتظارشان است. این صحابی می‌فرماید رسول خدا سه بار این جمله را تکرار فرمود. ابوذر گفت این گروه زیان‌کارند و نابود می‌شوند. ای رسول خدا اینان چه کسانی ؟ فرمود: کسی که شلوارش دراز باشد؛ کسی که بر دیگری منّت نهد و کسی که با سوگند دروغ کالایی را بفروشد.

جمع زیادی از علما بر این باورند که این تهدید متوجّه کسانی است که از روی کبر و غرور شلوارشان را بر زمین می‌کشند و از مجموع نصوصی که در این باره وارد شده است ثابت می‌شود که این عمل باید با کبر و غرور همراه باشد.

ما می‌پرسیم: اگر شلوار خود را دراز کند امّا نه از روی کبر و غرور؛ آیا باز این تهدید شامل او می‌شود؟ آیا می‌توان با این توجیه جمع زیادی را وارد جهنّم کرد؟ شاید گروهی به ظاهر مرتکب چنین عملی شوند امّا مقصود از آن چه بوده است معلوم نیست.

از سوی دیگر می‌پرسیم: حال اگر لباسش کوتاه کند تا بر مردم فخر بفروشد چه حکمی دارد؟ وقتی که می‌خواهد ثابت کند تابع سنت است و دیگران را تحقیر می‌کند که خلاف سنت عمل می‌کند. چنین شخصی به لحاظ ظاهری و شکلی به حکم التزام داشته است اما بر ضد مقصود نهی عمل کرده است ببنید این کار چقدر خطرناک است.

از اینجا روشن می‌شود که اگر مکلف کاری را بدون آگاهی از مقصود شارع انجام دهد چقدر خطرناک است و چقدر مهم است که مکلف از مقاصد احکام آگاهی داشته باشد. مثلا چنان که شیخ ریسونی در کتاب «الفکر المقاصدی قواعده وفوائده» می‌نویسد اگر مسلمانان مقاصد و اهداف احکام آب، وضو، غسل، تیمم، استنجاء، سواک، خصال فطرت، طهارت لباس و بدن و مکان در نماز، نهی از آلوده کردن راه‌ها و استراحت‌گاه‌ها و استعمال بوهای ناپسند را بدانند هیچ وقت محیط زندگی‌شان را آلوده نمی‌کنند. در چنین صورتی به یکی از نشانه‌های خدا در زمین تبدیل خواهند شد. اگر ابعاد تربیتی و فرهنگی نماز را بدانند خواهند دانست که نماز اعمال و اوقات‌شان را منضبط می‌کند و اهمیت وعده، نظم صف، سامان دادن کارها را یاد خواهند گرفت. در این صورت است که از پلیدی‌ها و ناپاکی‌ها رهایی می‌یابند و خودپسندی و بی‌برنامگی در زندگی را رها می‌کنند. در سایر احکام شرعی هم چنین است.

آری شناخت مقصد حکم شرعی باعث می‌شود مکلّف آرامش خاطر یابد و در راستای انجام صحیح عمل گام بردارد نه این که بر خلاف مقصود حرکت کند. در چنین حالتی احکام شرعی ثمربخش خواهد بود و نتایج دین در جامعه به بار می‌نشیند و برای فرد و جامعه و امت سودمند خواهد بود.

-آیا مقاصد شریعت با توجه به شرایط اجتماعی و قانونی تغییر می‌کند؟

مقاصد شریعت ویژگی‌هایی دارد که مهم‌ترین آن ربّانیت است؛ ثبات یکی دیگر از این ویژگی‌های مهمّ است که از ربّانیت گرفته می‌شود. یکی از ویژگی‌های مقاصد ثبات است به طوری که با تغییر زمان و مکان و شرایط و حتّی با تغییر انسان متغیر نمی‌شود. اما وسایل، ابزار و روش‌ها بر اساس شرایط اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در راستای تحقق مقاصد تغییر می‌یابد.

در حوزه‌ی اجتماعی اسلام می‌کوشد جامعه قویّ و منسجم باشد و هر آن‌چه این مقصد را محقّق کند مشروع بلکه واجب است. امّا روش‌ها و ابزار تحقّق این مقاصد با توجّه به مکان و زمان و حالات متفاوت است. مقاصد باید ثابت باشد امّا وسایل قابل تغییر و دگرگونی است و معیار در این باره تحقّق مقاصد است.

- آیا می‌توان گستره‌ی نظریه‌ی مقاصد را بیشتر کرد تا سایر حوزه‌های زندگی را شامل شود؟

طبعاً چنین کاری ممکن است پس از آن که تلاش‌هایی برای نهادینه کردن این علم و پویایی روش‌ها و اصطلاحات آن به عمل آمد، در راستای به کار گرفتن مقاصد در سایر علوم نیز تلاش‌هایی صورت گرفت تا مقاصد این علوم را منضبط کند اما به تلاش بیشتری نیاز است و باید برخی از جاهای خالی پر شود و همایش‌هایی تخصصی برگزار شود تا به این قسمت بیشتر پرداخته شود.

در زمان حاضر و در آینده پس از آن که نهضت مقاصدی معاصر نهادینه و در سایر علوم به کار گرفته شود، می‌خواهیم نظریه‌ی مقاصد را به عنوان فرهنگ عمومی امت و جهان قرار دهیم. تا در سطح فردی و خانوادگی و در سطح مؤسسه‌ها و مدارس و گروه‌ها حتی در وزارت‌خانه‌ها، دولت‌ها و هیأت‌های محلی و منطقه‌ای و جهانی به کار گرفته شود تا هر هیأت و مؤسسه‌ای با مقاصد آن هماهنگ شود و بر اساس آن فعالیت کند و در نهایت مورد ارزیابی قرار گیرد. وسایلی که مقاصد را محقق می‌کند مشخص شود و این وسایل به روز و تجدید شود و حتی در صورت لزوم تغییر یابد. 

در این صورت است که علم مقاصد مسؤولیت خود را هم به لحاظ سیستم و هم کارکرد به نحو احسن انجام داده است. می‌خواهیم علوم ما بر این اساس باشد و در اندیشه‌ و واقعیت زندگی ما تأثیر بگذارد؛ آن را منظم و تصحیح کند. زیرا علمی که در زندگی تأثیر نداشته باشد گویا وجود ندارد.

-چرا نظریه‌ی مقاصد با وجود تمرکز بر پایه‌های انسانی (حفظ نسل و و نفس و نسل) نتوانسته است به عنوان بازدارنده‌ی درونی یا بیرونی در مقابل جنگ‌ها و خرابی‌ها و قتل‌ عام‌ها موفق عمل کند؟

نظریه‌ی مقاصد در حد خود در این زمینه‌ موفق است و می‌تواند نقش بزرگی در جلوگیری از خون‌ریزی و تحقّق وحدت و صلح و آرامش در جهان ایفا کند. این موضوع نیاز به بررسی دارد چون مقاصد ابعاد انسانی دارد. به مثابه سرزمین مشترکی است که همگان می‌توانند با اختلاف دین و فکر و باور در آن با یکدیگر زندگی کنند. مهم‌تر از این در تمام دوره‌ها شریعت‌ها برای حفظ کلیات یا ضروریات انسانیت آمده‌اند و بر این اتفاق نظر دارند. قوانین بشری در سایه‌ی انسانیت و برای برپایی و حفظ آن تدوین شده‌اند.

امّا مقاصد – همانند سایر علوم – نمی‌تواند به تنهایی عمل کند و در خلأ شکل نمی‌گیرد و عمل نمی‌کند. مقاصد مسئول خونریزی و ناامنی نیست؛ چرا چنین باشد در حالی که حفظ جان آدمیان و تحقّق امنیّت و وحدت از ضروریات آن است؟ درگیری‌های بشر و استعمار کشورهای ضعیف توسط کشورهای قوی باعث این کار است. اگر حکام، دولت‌ها، مؤسسات، هیأت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی نظریه‌ی مقاصد را در برنامه‌ها و پروژه‌های خود به کار می‌بردند امروز جهان را به گونه‌ی دیگری می‌دیدیم. امّا نتیجه آن شده است که جهان در بحبوحه‌ی طمع‌ورزی استعماری و درگیری‌های سیاسی و مشغول شدن به مصالح جزئی از نظریه‌ی مقاصد کاملاً به دور است. به همین خاطر شاهد خون‌ریزی و ویرانی و ناامنی هستیم و زیان‌کار واقعی در این میان انسانی است که تمام شرائع و قوانین برای پاسداری از زندگی و آزادی و کرامت او نازل شده است.

-چرا نظریه‌ی مقاصد با وجود تمرکز بر عقل (حفظ عقل) در طول تاریخ نتوانسته است قرائت عقلانی از دین را در میان مسلمانان گسترش دهد؟

در این ادّعا باید تجدید نظر شود زیرا علوم اسلامی و میراث بزرگ عربی اسلامی امّت و تجدید آن در طول زمان شاهدی است بر این که اگر امت به عقل ارج نمی‌نهاد و زمینه را برایش آماده نمی‌کرد بدون شک نمی‌توانست در طول زمان صاحب این میراث بزرگ شود. میراثی که امت‌های گذشته یک دهم آن را نیز به دست نیاورده‌اند. ما اگر به دست‌آوردهای فلاسفه‌ی مسلمان و نیز تلاش‌های فقها و اصولیون نگاه کنیم حقیقت ثمرات عقل مسلمان برای ما بیشتر آشکار می‌شود. 

آثاری چون «بدایة المجتهد» و «الضروری فی أصول الفقه» اثر ابن رشد در فقه و اصول، «الوسیط فی المذهب» و «المستصفی من علم الأصول» اثر ابو حامد غزالی در فقه و اصول، کتاب «مجموع الفتاوی» اثر ابن تیمیة و «الإحکام فی أصول الأحکام» و «المحلی بالآثار» اثر ابن حزم اندلسی و ده‌ها اثر دیگر نمونه‌هایی از ارج نهادن به عقل نزد این متفکران مسلمان است.

در آثار همه‌ی این بزرگان توجّه به عقل به روشنی به چشم می‌خورد. در حوزه‌ی اندیشه و فلسفه و مقایسه‌ی ادیان هم آثار مشابهی به چشم می‌خورد.

اگر در طبیعت برخی از علومی عقلی مسلمین دقت کنیم با نوعی نبوغ عقلی روبرو می‌شویم و در می‌یابیم که مسلمانان در طول قرن‌ها راه را برای عقل باز کرده‌اند تا به ابداع و نوآوری بپردازد و ثمراتش را به جامعه‌ی اسلامی تقدیم کند.

مثلاً علم اصول فقه یکی از دستاوردهای ویژه و منحصر به فرد امت اسلامی است که در هیچ یک از امت‌ها و شریعت‌ها چیزی مشابه آن به چشم نمی‌خورد. اصول یکی از نشانه‌های نبوغ عقلی مسلمانان و کمال بهره‌گیری از توانایی علمی آنان است.

علم قواعد فقهی از دیگری علومی است که با استقراء از نصوص شرعی به دست آمده است و از راه فروع فقهی چنین قواعدی را وضع کرده است و اگر علم اصول پیشتر از فقه بوده است پس علم قواعد به تبع آن آمده است.

اما علم مقاصد مخرج مشترکی میان همه‌ی علوم است نه تنها علوم فقه و اصول بلکه تمام رشته‌های علوم انسانی و با همه‌‌ی آنها پیوند محکمی دارد. علم مقاصد از نگاه من گسترده‌ترین علوم است زیرا اهداف شریعتی را بیان می‌کند که برای تحقق مصالح بندگان در دنیا و آخرت آمده است. همه‌ی بخش‌های علوم اسلامی برای این هدف است؛ به همین خاطر می‌بینیم علم مقاصد علاوه بر فقه اسلامی که مقاصد روح و جوهر آن به شمار می‌رود پیوند محکمی با اصول، قواعد، تفسیر و حدیث نیز دارد.

هم‌چنین علم مقاصد به تنهایی دلیلی بر نبوغ عقلی مسلمانان و نشانه‌ی برتری آنان؛ زیرا ابزار اساسی آن استقرا و استنباط است و مقاصد را از شیوه‌های تعیین شده‌ی مورد قبول این فنّ استخراج می‌کند و بخش اعظم آن بر عقلی استوار است که از شرع وام می‌گیرد.

به گفته‌ی پیشوای علم مقاصد ابو اسحاق شاطبی عقل باید با شرع هم‌خوانی داشته باشد مگر به اندازه‌ای که شرع آن را آزاد بگذارد. وقتی ما شرع را با عقل درک می‌کنیم پس لازم است عقل با شرع هماهنگ باشد.

-چرا نظریه‌ی مقاصد در چارچوب ذهن باقی مانده است و در واقعیت زندگی مردم حضور ندارد مگر خیلی کم؟

باید بدانیم که نظریه‌ی مقاصد به این خاطر وضع نشده است که در دسترس عوام قرار گیرد؛ زیرا مقاصد علم دقیقی است و مخصوص خاصّانی است که از علوم عربی آگاهند و با نصوص قرآن و سنّت سر و کار دارند؛ کسانی که بر فروعات فقه اسلامی تسلط دارند. مقاصد علم خاص و عام نیست بلکه علم خواص خواص است و کافی است که در این جمله در کتاب امام شاطبی تأمّل کنیم که می‌نویسد: «کسانی می‌توانند از این کتاب سود جویند که از علم شریعت و اصول و فروع و منقول و معقول آن کاملاً آگاه باشند؛ قلاّده‌ی تقلید را از گردن باز کرده باشند و نسبت به مذهب خاصّی تعصّب نداشته باشند.»

با این وجود می‌گوییم: نتایج و ثمرات نظریه‌ی مقاصد نباید بایگانی شود و تنها در انحصار مختصّصان باشد. درست است که آگاهی و تخصص در این علم مخصوص اهل و رجال آن است ولی ثمرات و آثار و فواید آن باید به جامعه نیز سرایت کند و در زندگی مردم نقش فعّال داشته باشد. همان گونه که پیشتر نیز اشاره کردم این امر به تلاش زیادی نیاز دارد. به گروه‌های کاری فعال نیازمند است تا مقاصد را از حوزه‌ی نظری به حوزه کار و فعالیت و میدان عمل منتقل کنند و با شغل و دیانت و زندگی مردم پیوند دهند. اگر حضور مقاصد در زندگی مردم و حوزه‌ی اجتماعی برجسته شود آثار و فواید بزرگی را در سامان دادن به زندگی و تحقّق مصالح مردم در همه‌ی بخش‌ها بر جای می‌گذارد. نظریه‌ی مقاصد در این راه قدم‌های مبارکش را برداشته است امّا به تداوم نیازمند است تا در هر زمان برای مردم ثمربخش باشد.

-چگونه می‌توان از نظریه‌ی مقاصد در حلّ و فصل اختلافات میان مسلمانان استفاده است؟

مقاصد تأثیر بسیار شگرفی در کاهش اختلافات و رسیدن به وحدت دارد نه تنها در فقه و در میان مذاهب و مسایل اختلافی؛ بلکه در تمام بخش‌های علوم شرعی حتّی علوم اسلامی و انسانی. 

گزاف نیست اگر بگویم به کارگیری علم مقاصد باید اخلافات را کاهش دهد و دیدگاه‌ها را در زمینه‌های سیاسی، حزبی، اقتصادی، فرهنگی، فکری، اجتماعی، تربیتی، فنّی، اداری و تمام زمینه‌ی زندگی به هم نزدیک کند. امام ابن عاشور برخی از روش‌های شناسایی و کاهش اختلاف در شریعت را بر می‌شمارد و در کتاب «مقاصد الشریعة» آن را در شش مورد خلاصه می‌کند: 

١-نظم در تشخیص مفاهیم و معانی به طوری که از خطا به دور باشد مانند روش‌های قرابت که در اسباب میراث آمده است.

٢-تحقّق مسمّای اسم مانند اثبات حد برای شراب با نوشیدن یک جرعه.

٣-میزان مانند نصاب زکات غلات و پول نقد.

٤-زمان‌بندی مانند گذشتن یک سال از اموال زکات.

٥-صفات مشخص برای مواردی که عقد بر آن انجام شده است مانند مهریه و ولی در ماهیت نکاح تا از روسپی‌گری مشخّص شود.

٦-کنترل و شناسایی مانند جلوگیری از کندن شاخ و برگ گیاهان حرم جز اذخر.

امام ابن عاشور اسباب اختلاف میان علما را که فلاسفه و دیگران آن را وضع کرده‌اند بیان می‌کند این در حالی است که به تعبیر او علمای شریعت به این کار سزاوارتر بودند؛ آنان می‌بایست قواعد قطعی و مسایل متّفقٌ علیه را در زمان اختلاف وضع می‌کردند. وی می‌گوید: «علما در بحث‌ها و مناقشات خود به دلایل ضروری یا مشابه آن تمکین نمی‌کردند تا شخص مغرور به آن اعتراف کند و کسی که دچار شبهه‌ است  به آن رهنمون شود.»

 به همین خاطر وی معتقد بود که بیشتر علم اصول ظنّی است و این بر استنباط‌های آنان تأثیر می‌گذارد تا آنجا که در میان آنان وحدت رویّه‌‌ای وجود نداشت.

وی می‌گوید: ما اگر بخواهیم برای فهم صحیح دین اصولی قطعی وضع کنیم باید به مسایل اصولی متعارف پناه ببریم و آن را در کوره‌ی تدوین ذوب کنیم و با معیار نقد و نظر مورد ارزیابی قرار دهیم؛ بخش‌های اضافی را از آن بزداییم و بهترین نظریات فقهی را در آن قرار دهیم سپس از آن علمی به نام مقاصد بسازیم و علم اصول را به حالش رها کنیم تا برای ترکیب ادله‌ی فقهی از آن استفاده شود. برای تدوین مقاصد شریعت باید به آن بخش از مسایل اصول فقه که بر سر راه این مقصد قرار دارد روی آوریم و آن را پایه و اساس این علم گرانقدر یعنی علم مقاصد شریعت قرار دهیم. به همین خاطر است که امّت به این گروه از علما که به مقاصد توجّه دارند نیازمند است. 

وی ادامه می‌دهد: امّت اسلامی به علمایی نیازمند است در فقه شریعت نظر محکمی داشته باشند و از توانایی شناخت مقاصد برخوردار باشند. بتوانند امّت را یاری دهند؛ عظمتش را حفظ کنند و کاستی‌هایش را جبران نمایند. اکنون شرایطی برای مسلمانان پیش آمده است که مقتضی آن است با همه هم تشریک مساعی داشته باشند و اختلاف مذاهب به هیچ روی مناسب این شرایط نیست. مسلمانان به علمایی نیاز دارند که ترجیح دهند در حال حاضر به قول برخی از مذاهب موجود عمل کنند تا وحدت عملی داشته باشند. در تمام این احوال نیاز به اعمال نظر شرعی و بحث و استنباط نسبت به مقصد اصلی شارع و فرعیات آن وجود دارد. کدام بخش از اقوال مجتهدین قابل تغییر و کدام یک ثابت است؟ کمترین واجب علما در زمان حاضر آن است که برای رسیدن به این هدف جمعی (مجمع علمی) تشکیل دهند؛ از هر نقطه از جهان اسلام زبده‌ترین علما را با توجه به اختلاف مذاهب در آن نقاط گرد هم آورند و نیازهای امت را بر آنان عرضه کنند. سرانجام بر یک میثاق مشترک توافق کنند و جهان اسلام را از نتیجه‌ی نشست و تصمیم‌های گرفته شده آگاه کنند. گمان نکنم کسی از تصمیم آن تخطی کند. آن وقت می‌توانند اسامی علمایی را که به درجه‌ی اجتهاد رسیده‌اند یا به آن نزدیکند اعلام کنند.

همه‌ی این کارها به طور واضح بر تأثیر شگرف مقاصد در نزدیک کردن دیدگاه‌ها و کاهش اختلافات و رسیدن به وحدت فکری در میان مسلمانان دلالت می‌کند.

-آیا مقاصد به همان پنج مورد محدود می‌شود یا قابل افزایش است؟

مقاصد ضروری و کلّی پنج یا شش مورد است در مورد ششم اختلاف است. این موارد قابل کم و زیاد نیست؛ زیرا روش آن استقرایی بوده است. اما رویکرد در مقاصد و ترتیب آن قابل افزایش است؛ یعنی به صورت هرمی افزایش می‌یابند تا حدّی که شاید پایانی نداشته باشد.

پس مقاصد شرعی به اعتبارات گوناگون و بنابر زاویه‌ی دید به چند گروه تقسیم می‌شوند:

١-به اعتبار مصالحی که برای پاسداری از آنان وضع شده است به سه دسته تقسیم می‌شود: ضروریات - به خاطر حفظ دین، نفس، عقل، مال و نسب - حاجیات و تحسینیات.

٢-به اعتبار مرتبه‌ی قصد به مقاصد اصلی و مقاصد تبعی تقسیم می‌شود.

٣-به اعتبار شمول به مقاصد عامّه، مقاصد خاصّه و مقاصد جزئی تقسیم می‌شود.

٤- به اعتبار منشأ صدور به مقاصد شارع و مقاصد مکلّف تقسیم می‌شود.

٥-به اعتبار وقت و زمان حصول به مقاصد دنیوی و مقاصد اخروی تقسیم می‌شود.

٦-به اعتبار قطعی و ظنّی بودن به مقاصد قطعی و مقاصد ظنّی تقسیم می‌شود.

با نگاه به این تقسیم‌بندی می‌توان مطلب فراوان نوشت اگر این مقاصد در تنیده شود و شاخه شاخه شود(مقاصد متوالی) انواع مقاصد فراوان می‌شود و در فهم و ترجیح و تقدیم و تأخیر تأثیر خواهد گذاشت.

دکتر جمال الدین عطیه در کتاب «نحو تفعیل مقاصد الشریعة» روش دیگری در پیش گرفته است؛ وی از ضروریات یا کلّیّات پنج‌گانه به زمینه‌های چهارگانه می‌رسد و مقاصد را به جای پنج مقصد ٢٤ مقصد قرار می‌دهد و آن را در چهار زمینه مورد بحث قرار می‌دهد:

١-مقاصدی که به فرد اختصاص دارد و پنج مورد است: حفظ نفس، عقل، دین، آبرو و مال.

٢-مقاصدی که به خانواده اختصاص دارد و هفت مورد است: تنظیم روابط زوجین، حفظ نسل، تحقّق مودّت و مهربانی، حفظ نسب، حفظ دین در خانواده، ساماندهی جنبه‌های نهادی و مالی خانواده.  

٣-مقاصد مربوط به امّت که هفت مورد است: تنظیم سازمانی امّت، حفظ امنیّت، برپایی عدالت، حفظ دین و اخلاق، همکاری و هم‌بستگی، گسترش علم، حفظ عقل، آبادانی زمین و حفظ ثروت‌ امّت.

٤-مقاصد مربوط به انسانیت که پنج مورد است: آشنایی و همکاری، تحقّق خلافت عمومی انسان بر روی زمین، تحقّق صلح جهانی بر پایه‌ی عدالت، حمایت جهانی از حقوق بشر و گسترش دعوت اسلامی.

یوسف قرضاوی نیز در این زمینه با نگاهی کلّی به رسالت انسان بر این باور است که مقاصد و اهداف کلی در شش مورد خلاصه می‌شود: 

١-ساخت انسان؛ ٢- ساخت خانواده؛ ٣- ساخت جامعه‌ی سالم؛ ٤-ساخت امّت صالح؛ ٥- ساخت حکومت صالح؛ ٦- دعوت به انسانیّت.

وی در این موارد به ویژه در مقصد دوّم که به خانواده باز می‌گردد به تفصیل سخن گفته است و مسایل مهمّی را مطرح کرده است. وی از افکار منحرفی که بر زندگی زناشویی سایه افکنده است و نیز از تشویق اسلام به ازدواج و مقاصد اسلام از آن و سفارش به کسانی که قصد ازدواج دارند و نیز حقوق زناشویی مطالب زیادی را با استناد به آیات و احادیث نبوی آورده است.

در رابطه با این مقاصد شیخ می‌نویسد: این‌ها کلّیّات پنج‌گانه‌ی دیگری هستند که اسلام اعمّ از قرآن و سنّت در صدد تحقّق آن در زندگی بشر هستند و احکام اسلام حول محور آن می‌چرخد. بنابراین مشخص شد که مقاصد نامحدود هستند و با توجه به تنوّع نگاه فراوان هستند.

-آیا بین مکتوبات عز بن عبد السلام و دیگر علمای مقاصد و بین نحوه‌ی اجرای آن و فتاوای موجود تضادی وجود دارد؟

من عز بن عبد السلام را پیشوای مقاصد می‌دانم و کتاب «القواعد الکبری» او از کتاب‌های نایاب در میراث اسلامی است. کسی پیش از او و پس از او چنین کتابی ننوشته است. این نخستین کتابی است که قواعد منظّمی را در جلب مصالح و درء مفاسد تدوین کرده است. 

از ویژگی‌های عز بن عبدالسّلام و امثال او آن است که در افکار مجدّد و در روش نوآور هستند. شیوه‌ی آسان ساده تدوین با امثال نو و متنوع‌ از ویژگی‌های آثار اوست؛ امثالی از شریعت و دین؛ از عقل و زندگی، پزشکی و اجتماع و کشاورزی و صنعت و...

او در باب شریعت قواعد بزرگی را وضع کرده است و به نظرم این‌ها نظریات فقهی کاملی هستند و قواعد بزرگی از آن منشعب می‌شود. دلایلی از شرع و عقل و دین و دنیا بر آن بنا می‌شود؛ خواننده را شگفت‌‌زده می‌کند و عقل و قلبش را آرامش می‌دهد.

در اینجا نمی‌خواهم بیشتر سخن بگویم؛ سلطان علما توانست قوت علمی را با روشی آسان و زیبا ارائه دهدو علم و عمل و  جهاد را با هم جمع کند. وی در تسلط علمی و صلابت در حق ممتاز است و در این راه رنج و زحمت بسیاری را به جان خرید.

می‌خواهم به این نکته اشاره کنم که علمایی هستند که در علم اصول و مقاصد و... خبره هستند اما فتوای آنان در مسایل نوظهور و موضع‌گیری نسبت به زندگی بر فقه و احاطه‌ی آنان بر علوم دلالت نمی‌کند بلکه نشان از نفس‌های ضعیفی دارد که به ضعف عقیده و یقین و دوری از خدا باز می‌گردد. حکایت از آن دارد که میل به عافیت و دنیاطلبی در آنان فراوان است گذشته از این که در راضی نگه داشتن حکام ظالم هم از هم پیشی می‌گیرند. عز بن عبد السلام نمونه‌ای از آن دسته از علمای ربانی است که بر مسیر حق می‌روند و در راه خدا از سرزنش کسی بیم ندارند.

-آیا نظریه‌ی مقاصد شریعت در مسیر تاریخی خود بهبود یافته است؟

شکی در این نیست که علوم نیز مانند دیگر موجودات زنده متولّد می‌شود و پیشرفت و تجدّد می‌یابد. از هم منشعب می‌شود و هر کدام شاخه‌ای را اضافه می‌کنند. علم مقاصد نیز مانند سایر علوم به وجود آمد و پیشرفت کرد و تجدید شد. از نصوص قرآن و سنت آغاز شد سپس صحابه و تابعینی که داناترین افراد به مقاصد بودند آن را عملی کردند. ابن قیّم می‌گوید: صحابه آگاه‌ترین امت از مراد پیامبرشان بودند؛ همواره بر محور مقصد و مراد رسالت می‌چرخیدند. 

شیخ المقاصد ابو اسحاق شاطبی در وصف صحابه می‌گوید: آنان نسبت به مقاصد داناترین بودند و به این مهم دست یافتند. قواعد و اصول مقاصد را تدوین کردند؛ افکارشان در عظمت مقاصد سیر می‌کرد و در تحقق اهداف آن تلاش جدی کردند.

بزرگان زیادی در باب مقاصد نوشته‌اند از جمله: ترمذی، جوینی، عزالی، عز بن عبدالسلام، قرافی، ابن تیمیه، ابن قیّم، ابن عاشور، علال الفاسی و... سپس از چهار قرن پیش نوبت به بیداری مقاصدی رسید و به شدّت گشترش یافت.

یکی از نشانه‌های توسعه‌ی علم مقاصد تدوین قواعد برای این علم بود؛ در این زمینه‌ پایان‌نامه‌های ارشد و دکتری نوشته شد؛ حتّی بزرگ‌ترین کار علمی در این حوزه صورت گرفته است. مقاصد چیزی اضافی بر قواعد فقهی و اصولی است که بخشی از آن به قواعد مقاصدی اختصاص یافته است و شامل یکصد و سی قاعده است. تدوین کتاب «معجم المصطلحات المقاصدیة» اثر جمعی از پژوهش‌گران با اشراف استاد احمد ریسونی از کارهای مهم در این زمینه است.

این تلاش‌ها از پختگی علم مقاصد و استقلال آن حکایت دارد. همایش‌ها و سمینارهایی که در راستای نهادینه کردن مقاصد و عمل به آن برگزار می‌شود از دیگر کارهای مهم در این حوزه است.

-برخی نظریه‌ی مقاصد را متهم می‌کنند که راهی به سوی سکولاریسم و رهایی از بند نصوص می‌گشاید؛ چگونه به این اتهام پاسخ می‌دهید؟

این اتّهام ناشی از عدم فهم علم مقاصد و مقاصد شریعت است. پیکربندی مقاصد شریعت به تنهایی به این اتهام پاسخ می‌دهد. یعنی مقاصد، شریعت را بنیان نهاده است و به آن اضافه شده است. شریعت نیز تنها در سایه‌ی مقاصد قابل فهم است. مقصد نمی‌تواند نص را تعطیل کند و با آن تعارض داشته باشد زیرا مقاصد از شریعت استفاده می‌کند و تعارض بین این دو ناممکن است. علاوه بر این مقاصد شیوه‌هایی دارد که در لابلای خود آن را بروز می‌دهد. مقاصد تنها از شیوه‌هایش گرفته می‌شود؛ قواعد و ضوابط و اصطلحات مقاصد مانع افراط و تفریط یا طعنه به عمل مقاصد و ابطال آن می‌شود.

بخش بزرگی از روشنفکران و طالبان علم از کاربرد مقاصد در فهم نصوص و عمل به آن به شدت بیم دارند و این نگرانی ناشی از استفاده‌ی نادرست از مقاصد است خواه این خطا از روی نادانی باشد یا عمدی.

این استفاده‌ی نادرست در زمان حاضر هم به چشم می‌خورد و یوسف قرضاوی به این گروه لقب معطّله‌ی نوظهور داده است. این دیدگاه به مقاصد و روح دین نظر دارد و مدعی است که دین جوهر است نه شکل؛ حقیقت است نه تصور؛ احادیث صحیح را رد می‌کند زیرا در حقیقت صحیح را از ضعیف تشخیص نمی‌دهد. قرآن را نادرست تأویل می کند و به شبهات روی می‌آورد. شیخ قرضاوی این تفکر را مدرسه‌ی معطله‌ی نوظهور نام می‌گذارد که هدفش تعطیل نصوص با نام مصالح و مقاصد است. ایشان سه ویژگی این مدرسه را بر می‌شمارد: ناآگاهی از شریعت؛ جرأت در سخن بدون علم و وابستگی به غرب.

درباره‌ی باورهای اساسی این گروه باید گفت که آنان منطق عقل را بالاتر از منطق وحی می‌دانند و مدّعی هستند که عمر بن خطاب نصوص را با نام مصالح و رعایت مقاصد تعطیل کرد. برداشتی که از الغای سهم «مؤلفة قلوبهم» از سهم زکات و لغو حدّ سرقت در سال قحطی دارند از این نمونه است. شیخ پیرامون  این دو شبهه به تفصیل سخن گفته است.

نتایج و موضع‌گیری‌های این مدرسه – بر اساس آنچه شیخ قرضاوی در کتاب "دراسة في فقه مقاصد الشریعة" آورده است – بر فرار از نصوص قطعی و چنگ زدن به شبهات و مخالفت با ارکان و ثوابت اسلام با نام مصالح استوار است.

برای رهایی از افراط معطّله‌ی نوظهور باید در تعامل با مقاصد راه میانه را در پیش گرفت. باید پیش از صدور حکم در باب مقاصد، از راه‌های معروف آن وارد شد و نصوص را با توجّه به اسباب و جزئیّات آن فهم کرد. میان مقاصد ثابت و وسایل متغیّر فرق قایل شد و بین ثوابت و متغیّرات تناسب برقرار کرد. در فهم معانی موجود در بین عبادات و معاملات باید فرق گذاشت.

20-آینده‌ی علم مقاصد را چگونه می‌بینید؟

به نظرم علم مقاصد به سمت توسعه و پویایی حرکت می‌کند و زمینه برای کاربرد آن در حال گسترش است. مقاصد روش‌ها، مقررات و نشانه‌هایی دارد و در این راستا همایش‌ها و کنفرانس‌های زیادی برگزار می‌شود. برای آن اصطلاحات و قواعدی وضع شده است و در حال بیشتر مورد توجه قرار گرفته است. مراکز آن گسترش یافته و برنامه‌هایی با نام مقاصد در شبکه‌های تلویزیونی پخش می‌شود و نشان می‌دهد که در زمان حاضر چقدر به این نیازمندیم.

وقتی در تاریخ مقاصد و رجال آن دقّت کردم دیدم که توجّه به مقاصد ارتباطی را در میان علمای اصلاحی و متجدد برقرار کرده است و این علم در دوره‌های نهضت و پیشرفت بیشتر به صحنه آمده است. ما در برهه‌ی کنونی همانند گذشته به این فکر نیاز داریم. کافی است بدانیم کسی که نظریه‌ی مقاصد را در زمان معاصر زنده است امام محمد عبده بود. وی در دوران پیشرفت و نهضت زندگی می‌کرد و در سوق دادن نگاه‌ها به سمت شاطبی و تلاش‌های مقاصدی او بسیار تلاش کرد. موافقات شاطبی را به میدان آورد و آن چاپ و تدریس کرد. پس از او شاگردانی چون ابن عاشور و الفاسی و خضری و دیگران در این راستا نقش بسزایی داشتند. وی توجّه به فکر مقاصدی را به دوره‌ی رویارویی با دشمنان و جهاد بر ضد اشغالگران ارتباط داد. ابن تیمیه، ابن قیّم، ابن عبدالسلام، شاطبی، ابن عاشور، علال الفاسی نمونه‌های بارز تاریخی در این زمینه هستند. این حقیقت از اهمّیّت دوباره‌ی مقاصد پرده بر می‌دارد و نقش آن را در آزادسازی سرزمین و مقاومت بر ضدّ دشمن آشکار می‌سازد. مقاصد هم‌چنین با دوره‌ی تهاجم فرهنگی و شبهه‌افکنی و دوران ضعف فرهنگی مسلمانان ارتباط دارد؛ زمانی که امّت مسلمان در جهان ضعیف و ناتوان ظاهر شد و این حالت واکنش‌های متضادی را به دنبال داشت گروهی انزوا و تسلیم در راستای حفاظت از هویت را ترجیح دادند و گروهی با توسّل به فلسفه‌ی قانو‌ن‌گزاری اسلامی و فکر مقاصدی برای در هم کوبیدن شایعات و رفع شبهات و نهادینه کردن واضحات و کلّیّات حرکت کردند. این امر نقش نوین مقاصد را در آزادسازی فکر و عقیدتی امّت و اهمّیّت آن در پاسداری از هویّت امّت مسلمان را آشکار کرد.

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
سامان (مهمان)
1397/11/26

مصاحبەی بسیار مغز و محتوایی بود. دستمریزاد خدمت مصاحبەکنندە و شوندە. امیدوارم شهر خدا هم تداوم انتشار پیدا کند.