باز آن مرد در باران آمد!‏

نویسنده: 
عثمان عباسی
باز آن مرد در باران آمد!‏

انتخاب کردن و انتخاب شدن جزو حقوق بدیهی هر شهروندی ‏است. مهلت ثبت نامزدها برای انتخابات مجلس یازدهم هم به ‏پایان رسید. با نگاهی اجمالی به لیست اشخاص ثبت‌نام‌شده ‏به یاد این جمله‌ی فارسی دوران دبستان افتادم: «آن مرد در ‏باران آمد» راستی آن مرد ممکن است، مرد رؤیاهای خیلی از ‏ما باشد؛ امّا هنوز نگران آمدنش و نوع اسب یال افشانش ‏هستیم.‏

اگر چه تفکیک میان انگیزه و انگیخته نامزدها کار دشورای ‏به نظر برسد؛ امّا بر اساس تجارب به‌ویژه حضور چندباره‌ی ‏برخی از چهره‌ها و تکرار شعارهای پر بسامد می‌توان به ‏شمّه‌ای از بروندادهای احتمالی اشاره نمود.

از میان شعارهای آراسته‌ای که طرح می‌گردند، این موارد ‏بسامد بیشتری دارند؛ «احساس مسؤولیت، استفاده از تجارب ‏تخصّصی آکادمیک، با مردم بودن و برای مردم ماندن، تلاش جهت ‏تحقّق دستیابی به عمران و آبادانی شهرستان، توسعه‌ی ‏محوری، عملیاتی نمودن بودجه‌ی متوازن، اشتغالزایی، پاسخگو ‏نمودن مسؤولان در برابر مطالبات مردم، به کارگیری نخبگان و ‏فرهیختگان در پست‌های مدیریتی، پیگیری مطالبات مردم، قدرت ‏چانه‌زنی از بالا و... » تا به طرح برخی از شعارهای ‏پوپولیستی می‌رسد که ذکر آن‌ها از حوصله‌ی این یادداشت ‏خارج است. 

سر و ته بیشتر این شعارها و برنامه‌های ‏احتمالی هم به پروپوزال و تحقیقات کپی رایت طابق النّعل بالنّعل ‏دانشجویی باب‌شده‌ی امروزی می‌ماند تا تدوین یک شعار و ‏برنامه‌ی برخاسته از توان، امکانات، واقعیّت‌ها و دغدغه‌مندهای موجود جامعه‌ی پیرامون حوزه‌ی انتخابیه‌شان.‏

اگر بخواهیم به برخی از انگیخته‌های تجربه‌شده هم اشاره ‏نماییم، مواردی از این قبیل می‌توان برشمرد؛ اعلان ‏موجودیت به‌ویژه اعلام کسب مدارک جدید و یکسری مکتوبات و ‏تحقیقات دانشگاهی، ارتقای جایگاه شغلی و تلاش جهت کسب پست ‏و مسؤولیت جدید(به‌ویژه معامله پشت پرده با نامزدهای که ‏شانس قبولی بالای دارند جهت واگذاری مدیریت‌ها احتمالی ‏در آینده)، داغ کردن تنور انتخابات و تظاهر به تنوّع و کثرت ‏نامزدها، کسب شهرت و دستیابی به یکسری مزایای مادّی و ‏معنوی خیالی و احتمالی دیگر و....‏

هرچند دور از انصاف خواهد بود که به شایستگی، قصد خدمت و ‏دلسوزی برخی از چهره‌ها هم اشاره نگردد، آنچه واقعیّت است ‏در بین این طیف هم به‌ویژه نحوه‌ی بروزهای آنی دالّ بر این ‏است که نگاه این عزیزان هم بیشتر معطوف به مرحله‌ی بعد از ‏قبولی احتمالی و حضور در مجلس و فرض بر امکان و فرصت ‏تجلّی  استعداد و پتانسیل‌هایشان است، کم توجّه به اینکه ‏انتخابات مراحل پیچیده، حسّاس و تودرتوی دارد که طیّ نمودن ‏هر کدام از این‌ها مستلزم حضوری از نوع رستم‌آسای ‏البتّه به سبک زمانه‌ی ماست و نیاز به پیشینه، تجربه و ‏برنامه‌ریزی دقیق‌تری دارد. از جمله؛ مرحله‌ی رأی‌آوری و ‏فاکتورهای دخیل غیر قابل پیش‌بینی در میزان جذب آرا، ‏مرحله‌ی تأیید صلاحیّت و...‏

به هرحال اگر برای ورودی‌های جدید فرضیه و توجیه امکان ‏خلق فرصت‌های نو و نمایش پتانسیل‌ها و نبوغ‌های ‏احتمالی از روی ناچاری هم شده مقبول افتد؛ حضور چهره‌های ‏تکراری آزمون پس‌داده‌ی منفعل به‌ویژه کسانی که کارنامه‌ی کم‌‏مایه‌ی عملکردی و مدیریّت‌شان باید به دست خالی چپ‌شان داد، ‏شگفت‌آور و دل‌گز است.‏

اشخاصی که ویژگی‌ها ذیل به عرف مرسومشان مبدّل شده است؛ ‏حضور در شوهای رسانه‌ای سفارشی را بر تقویت ارتباط با ‏موکلان قانونی خود و به‌ویژه فرهیختگان ترجیح می‌‏دهند، انشاهای مکتوبشان تحت عنوان نطق‌های غرّای احساساتی ‏بدون پشتیبانی عملی و علمی «قرائت این انشاها با ‏پشتیبانی مصونیت پارلمانی شاید از عهده یک دانش‌آموز ‏متوسّطه هم بهتر بیاید تا یک نماینده‌ی مجلس با جایگاه ‏ملّی» گوش فلک کر نموده است، دخالت‌های بی مورد؛ اعمال ‏سلیقه در عزل و نصب‌های اداری و اجرایی بدون اینکه جزو ‏وظایف و رسالت قانونی آنها باشد، رواج عرف همسوسالاری و ‏مریدپروری به جای شایسته‌سالاری و تربیت و ارتقای مدیران ‏و نخبگان شهرستانی و بومی، پرسش این است اشخاصی با این ‏پیشینه با کدام پشتوانه دوباره پا به این میدان گذاشته‌اند و آیا امید به اعتماد دوباره مردم دارند؟! اگر واقعاً ‏باور به «میزان رأی ملّت است» داشته باشند نه فاکتورهای ‏دیگر. هرچند توقّع این است مردم با روشنگری فرهیختگان ‏پاسخ قاطعی به این طیف معلوم الهدف بدهند.‏

ناگفته نماند طیف دیگر چهره‌های هستند اگرچه به هر دلیلی ‏به مجلس راه نیافته‌اند امّا دور از انتظار نبود در طول ‏چند سال گذشته به جای صرف اینهمه انرژی، وقت و سرمایه‌ی ‏زیاد مادّی و معنوی جهت حضور در روستاهای صعب‌العبور و ‏ملاقات‌های خانه به خانه و... از تخصّص و تجارب اندوخته‌‏شان در ارائه‌ی طرح‌های کارآمد، حضور در حوزه‌های دیگر ‏فعّالیّت و خدمتگزاری به غیر از این حوزه‌ی تکراری آزمون پس‌‏داده برایشان استفاده می‌نمودند.‏

در پایان به این واقعیّت باید اذعان نمود که کارنامه‌ی ‏عملکرد جمعی مجلس در دوره‌ی گذشته به‌ویژه در واکنش و ‏مدیریت حوادث اخیر کشور از یک طرف و همچنین بیرون آمدن ‏چهره‌های غیرقابل پیش‌بینی و دور از انتظار از برخی ‏صندوق‌های انتخابات، باور به اصولی راکه اعلام می‌دارد؛ ‌‏«مجلس در رأس امور است» و «میزان رأی ملّت است» را دشوار ‏نموده است. هرچند شاید انتظار این باشد که تجارب گذشته، ‏مایه‌ی عبرت‌آموزی گردد و پیام راستین مردم هم آن‌گونه که ‏بود رسانده و درک شود!‏

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1398/09/20

به نظر من تجربه نشان داده است که به جای "میزان رای ملت است" باید نوشت " میزانِ من میزانِ رای ملت است" چون در این مملکت فقط یک میزان وجود دارد و آن هم متعلق به یک نفر است نه مردم.