دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه – بخش اوّل

نویسنده: 
سید عدنان فلاحی
دوازده قرن سکوت: بازخوانی «مِلک یَمین» از منظر قرآن و فقه – بخش اوّل

مقدّمه:

یگانه متن اصیل، متّقن‌ و تنها مبنای ایمانِ مسلمانان، قرآن کریم است که در کنار سنت متواتر نبوی ـ به مثابه تبیین و بَلاغ قرآن ـ بایستی بالاتر از تمام محصولات تراث مسلمانان قرار گرفته و مبنا و بنیاد و سنجهی رویکردهای آنان باشند. نتیجتاً هر موضوعی ابتدا به ساکن باید به قرآن عرضه شود و در صورت وجود اختلاف فهم در قرآن، آن فهمی که بیش از همه به روح «اخلاق»، «عدالت» و «قسط» نزدیکتر است مبنای عمل قرار گیرد. سیوطی ـ به نقل از عبدالرزاق صنعانی ـ میگوید از صحابی بزرگ عبداللّه بن مسعود پرسش شد که محکمترین آیه‌ی قرآن، کدام است؟ و وی در پاسخ این آیه را خواند: «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» (النحل٩٠)[٢]

واژگان عدل و احسان قطعاً برای مخاطبان عصر نزول واجد معانی و مفاهیم روشنی بودند وگرنه دعوت خداوند به دو واژه‌ی مبهم و بیمعنا، امری عبث و بیهوده مینماید. واژه‌ی «عدل» شش بار در قرآن کریم تَکرار شده که در تمامی حالات، در بافتار دادگری میان مردمان ذکر شده است. نتیجتاً واژه‌ی عدل و مدلول آن صفتی شناخته شده و ملموس برای مخاطبان عصر نزول قرآن کریم بود. قرآن کریم در جای دیگری صریحاً هشدار میدهد که اگر قرآن با پیشفرضهای ظالمانه ـ و نه عادلانه ـ فهم شود جز خسران و تباهی به بار نخواهد آورد: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلَا يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إِلَّا خَسَارًا» (الإسراء٨٢)[٣]

حال تمام سعی ما در این نوشتار بر این است که با در نظرگرفتن تمام جوانب ممکن، به بررسی موضوع «ملک یمین» در قرآن بپردازیم که امروزه به سبب اَعمال خلاف اخلاق و ضد بشری پارهای افراد ـ که ذیل نام اسلام و دین رخ میدهد ـ به موضوعی مهم و چالشی بدل شده است.

اما ترکیب «مِلکُ الیَمین»، برآمده از فعل «مَلَک» ـ به معنای صاحب چیزی شدن و مستولی شدن ـ و واژه‌ی «یمین» ـ به معنای دست راست و همچنین سوگند[٤] ـ است. راغب اصفهانی در توضیح اینکه چرا سوگند را یمین (دست راست) نیز میخوانند میگوید:

«یمین ـ به معنای سوگند ـ مستعار از دست [راست] است؛ از آن رو که مُعاهد و مُحالِف [=طرفینی که به چیزی سوگند میخورند یا به پیمانی گردن مینهند] و... با دست خود چنین میکنند. [= با یکدیگر دست میدهند و...]... و اینکه میگویند: مِلک یمینِ من (ملک یمینی)، چنین تعبیری از: در دست من است (فی یدی) نافذتر و رساتر است.»[٥]

بنابراین ملک یمین، اشاره به نوعی رابطه‌ی ملکیت دارد که در ادامه، تمام آیاتِ مناقشهبرانگیزِ شامل این مفهوم را به ترتیب چیدمان در مصحف‌ کنونی رسمی،[٦] بررسی میکنیم.

ـ آیه‌ی نخست (النساء٣)

 «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ» (النساء٣)[٧]

این آیه با حرف شرطیه‌ی «إن» آغاز میشود که معادل «اگر» در زبان فارسی است. قسمت نخست آیه میگوید اگر بیم دارید که نمیتوانید قسط را در مورد یتیمان رعایت کنید، پس با زنان ـ تا حداکثر چهار نفر ـ ازدواج کنید.[٨] در اینجا پرسش پیش میآید که ازدواج با زنان چه ربطی به رعایت قسط میان یتیمان دارد؟ مفسران در این باب حتی تا شش نظر مختلف را نیز بیان کرده‌اند[٩] لکن دقت در بافتار این سوره نشان میدهد که این آیات به منظور رتق و فتق امور زنان و یتیمان ـ اعم از دختران یا پسران یتیم ـ نازل شده و با توجه به آیه‌ی١٢٧ از همین سوره، مناسبترین تفسیر، بیان منسوب به ام المؤمنین عائشه است:[١٠]

«این آیه درباره‌ی دختر یتیمی است که تحت سرپرستی ولیّ خود قرار دارد و در مال وی شریک است. دارایی و زیبایی این یتیم، سرپرستش را وسوسه میکند و او درصدد این برمیآید که بدون رعایت عدالت در مهریه، با این دختر ازدواج کند... نتیجتاً این قبیل مردان از ازدواج با یتیمان تحت تکفلشان منع شدند مگر اینکه با آنان به عدالت رفتار کنند و...»[١١]

در میان مفسران بزرگ معاصر، استاد شیخ محمد عبده نیز میگوید: «بیان تعدد زوجات، در بافتار سخن از یتیمان و نهی از خوردن اموال آنان ـ ولو به واسطه‌ی رابطه‌ی ازدواج ـ آمده است. این آیه میگوید که اگر در وجود خودتان نسبت به خوردن مال زوجه‌ی یتیم احساس خوف کردید، نباید با آنها ازدواج کنید.»[١٢]

اما بحث بسیار مهم دیگر این است که آیا ازدواج با همسران متعدد، منوط و معلق بر قسمت نخست آیه ـ «وَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى» ـ است یا اینکه در صورت فقدان این شرط نیز اجازه‌ی ازدواج با همسران متعدد وجود دارد؟

پیش از پرداختن به این پرسش، لازم است درباره‌ی مفهوم «دلیلُ الْخِطاب» یا «مفهوم مخالف» که از مباحث مشهور اصولیان است، توضیحات مختصری ارائه دهیم. علمای اصول برای ضابطهمند کردن فرآیند فهم نصوص،[١٣] قواعد مهمی را وضع کرده‌اند که از جمله‌ی آنها بحث در چگونگی دلالت الفاظ[١٤] است. جمهور اصولیان دلالت را ذیل دو نوع کلّی «منطوقُ النَّص» و «مفهومُ النَّص» تقسیمبندی میکنند. فقیه و اصولی معاصر دکتر زَلمی مینویسد:

«فقیه یا قاضی، همانگونه که حکم را از عبارات و الفاظ نصوص ـ که آن را منطوق النص مینامند ـ دریافت میکند، به همین ترتیب، حکم را از روح و مضمون نص و از علتی که موجب تشریع آن شده است، استنباط خواهد نمود که استخراج حکم بدین شیوه را مفهوم النص مینامند.»[١٥]

 حال برای روشن شدن مصداقی این تعاریف، به این آیه دقت کنید:

«وَقَضَى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُواْ إِلاَّ إِيَّاهُ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِندَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُمَا أَوْ كِلاَهُمَا فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ وَلاَ تَنْهَرْهُمَا وَقُل لَّهُمَا قَوْلًا كَرِيمًا» (الإسراء٢٣)[١٦]

«تحریم تأفیف [= اُف گفتن] نیز در آیه‌ی: فَلاَ تَقُل لَّهُمَآ أُفٍّ، منطوق النص است و هرگونه آزار و اذیت دیگری که متوجه پدر و مادر یا یکی از آن دو شود ـ خواه با گفتار باشد یا با کردار ـ و هر آنچه به نوعی اهانت و هتک حرمت آن دو تلقی گردد، مفهوم النص نامیده میشود.»[١٧]

بنابراین مفهوم نص، گذر از دلالت لفظی صرف، به سوی مفاهیم مُنطوی و مَستور در متن است چنانکه مثلا در آیه‌ی فوق اگرچه به حرمت ضرب و شتم والدین اشارهای نشده است، از حرمت تأفیف (منطوق آیه) میتوان حرمت هرگونه ایذاء و آزار کلامی یا جسمی (=مفهوم آیه) را نتیجه گرفت.

اما خود مفهوم نص هم، به دو نوع «مفهوم موافق» و «مفهوم مخالف» تقسیم میشود:

«مفهوم موافق، عبارت است از حکمی که از روح و مُفاد نص، استنباط گردد و همیشه حکم آن، مطابق با حکم منطوق است. ولی مفهوم مخالف عبارت از دلالت لفظ بر ثبوت نقیض حکم منطوق برای مسکوتٌ عنه است.»[١٨]

برای توضیح مصداقی، به همین آیه بازمیگردیم. آیه‌ی فوق را میتوان ذیل تقسیمبندی منطقی شرط و پاسخ شرط، بدینگونه تصویر کرد:

شرط: اگر یکی از آن دو یا هر دو، نزد تو به سالخوردگی رسیدند

پاسخ شرط: به آنها  (حتی) اُفّ [:لفظی کراهت‌بار] مگو و بر سرشان بانگ مزن

در اینجا مفهوم موافق همان بود که در بالا گفتیم یعنی نهی از هرگونه ایذاء و آزار والدین. اما مفهوم مخالف، بیانِ نقیض چیزی است که متن درباره‌ی آن ساکت است یعنی بر اساس ظاهر آیه، قسمت دوم (پاسخ شرط) منوط بر قسمت اول (شرط) است و نتیجتاً مفهوم مخالف آیه، این است که اگر قسمت شرط نقض شد میتوان پاسخ شرط را نیز نقض کرد. به دیگر سخن، ظاهر این آیه فقط مربوط به حالتی است که والدین به سنین سالخوردگی رسیده باشند اما مفهوم مخالف آن، به معنای حالتی است که والدین به سنین پیری نرسیده‌اند (نقیض شرط) که در این حالت، قسمت دوم (پاسخ شرط) هم نقض شده و بدرفتاری با آنها جایز میشود!

البته روشن است که استدلال به مفهوم مخالف در آیه‌ی فوق، سرتاپا غلط است و بدرفتاری با والدین هیچگاه مجاز نیست لکن هدف ما از این مثال صرفاً بیان مصداقی مفهوم مخالف بود. حال باید گفت که اصولیان، پیرامون انواع مفهوم مخالف و شرایط حجیت آنها بحثهای مفصلی را ارائه داده‌اند که حتی اشاره‌ی گذرا به آنها نیز فراتر از حوصله‌ی این نوشتار است[١٩] لکن برای فهم محل مناقشه در آیه‌ی٣ از سوره‌ی النساء لازم بود تا بحث مفهوم مخالف مطرح شود.[٢٠] حال با این تفاصیل، میتوان آیه را اینگونه نوشت:

شرط: اگر شما را بيم آن است كه در كار يتيمان عدالت نورزيد.

پاسخ شرط: از زنان هر چه شما را پسند افتد، دو دو و سه سه و چهار چهار به نكاح درآوريد.

و نتیجتاً مفهوم مخالف این آیه چنین است که: اگر نسبت به رعایت عدالت در امور یتیمان بیمی نداشتید، نمیتوانید با بیش از یک زن ازدواج کنید.

واضح است که حجیت داشتن مفهوم مخالف در اینجا، نیازمند یک قرینه‌ی بیرونی است وگرنه به صرف فقدان چنین شرطی نمیتوان بر اساس این قسمت از آیه، رأی به حرمت ازدواج با بیش از یک زن داد. بعضی اندیشمندان معاصر سعی کرده‌اند با پیش کشیدن این شرط، جواز ازدواج با بیش از یک زن را فقط و فقط منوط برقسمت نخست آیه کنند که چنین استدلالی علاوه بر بطلان منطقی، فاقد قرینه‌ی عقلی و قرآنی است.[٢١] در حقیقت این، قسمت بعدی آیه است که ازدواج با بیش از یک زن را محدود و مشروط میکند: «فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ»[٢٢]

نتیجتاً داریم:

شرط: و اگر بیم دارید که عدالت نکنید

جواب شرط: فقط [با] یک زن یا کنیزی که مالک آنید [ازدواج کنید.]

اینجاست که ازدواج با بیش از یک زن، منوط بر عدم احساس بیم بر بیعدالتی است و واضح است که مَحْکی و سنجه‌ی تشخیص این احساس نیز کسی جز خود شخص نمیتواند باشد چراکه هیچکسی نمیتواند از درون افراد دیگر آگاه گردد. همچنین از این قسمت آیه، آشکار میشود که حرمت ازدواج با بیش از یک زن، نمیتواند برآمده از «مفهوم مخالف» قسمت پیشین آیه ـ بحث از رعایت عدالت بین یتیمان ـ باشد چراکه در این صورت، محدود کردن ازدواج با بیش از یک زن به عدم بیم از بیعدالتی با آنها، بیمعنا و عبث مینماید زیرا چنین چیزی پیشتر و در قسمت نخست آیه، محدود شده بود.

اما نکته‌ی اصلی مربوط به بحث ما، سخن از مِلک یمین در این آیه است. دانستیم که اگر شخص از بیعدالتی[٢٣] بین همسران متعدد بیم دارد بایستی به ازدواج با یک زن یا ملک یمینش ـ اگر دارد ـ بسنده کند. قسمت پایانی آیه، دلیل این اکتفا به حداقل تعداد همسران را هم روشن میکند:

«ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ»[٢٤]

مشتقات فعل «عال» ـ از ریشه‌ی عول یا عیل ـ در چند جای دیگر قرآن نیز تکرار شده که به معنای فقیرشدن و سخت شدن زندگی است.[٢٥] موضوع بسندگی به یک همسر یا ملک یمین نیز دقیقاً از آن روست که با افزایش تعداد همسران، شخص در تهیه‌ی مخارج زندگی به شدت و سختی دچار میشود و اصطلاح «عیالوار» بودن نیز از همین فعل، نشأت گرفته است چنانکه اعراب وقتی بخواهند کسی را توصیف کنند که به خاطر فزونی زن و فرزند، به سختی افتاده است میگویند: أعالَ فلانٌ...

عربیدان بزرگ، سعید بن مسعدة (٢١٥هـ) ـ مشهور به اخفَش اوسط ـ مینویسد:

«عَیلَة به معنای فقر است. میگویی: عالَ یَعیلُ، یعنی او فقیر شد... [قرآن] میگوید: ذَلِكَ أَدْنَى أَلاَّ تَعُولُواْ. یعنی [بسنده کردن به یک همسر یا ملک یمین بهتر است از آنرو که] عیالوار نشوید.»[٢٦]

بعضی مفسران «عال» را به معنای جور دانستهاند و اینکه اکتفای به حداقل تعداد همسر، برای دوری از ظلم و ستم بهتر است.[٢٧] البته فرض صحت چنین معنایی، منافاتی با تفسیر «عال» به عیالوار شدن ندارد چراکه دشوارشدن اوضاع معیشتی خانواده به علت کثرت همسران نیز خود از مصادیق ظلم و جور است.

اما آیا میتوان با ملک یمین ـ در ادامه مصادیق دقیق این اصطلاح را روشن خواهیم کرد ـ به صرف اینکه او با زن آزاد تفاوت دارد، بدون عقد نکاح رابطه‌ی زناشویی برقرار کرد؟ ما این پرسش را در ادامه‌ی بحث از خلال یکایک آیاتی که بررسی خواهیم کرد پی میگیریم لکن پیش از هر چیز لازم است مفهوم فقهی «تَسَرّي» را تعریف کنیم:

«تسرّي در لغت، به معنای برگزیدن سُریّة است... و منظور از سریة کنیز مملوکی است که ارباب وی، او را برای همبستری برمیگزیند. این واژه در اصل منسوب به سِرّ به معنای همبستری است... و گفته شده مشتق از سِرّ به معنای اِخفا است زیرا چه بسیار رخ میداد که مردان، سریةهایی را مخفیانه برمیگزیدند و از همسران آزادشان مخفی میکردند. و کنیز را سریة مینامند چراکه او موضع سرور ارباب است... همچنین تسرّی اصطلاحاً به معنای آمادهکردن کنیز برای همبستر شدن است... و گاه مرد با کنیز شخص دیگری ازدواج میکند که ارباب آن کنیز، وی را به عقد مرد درمیآورد که چنین وضعیتی تسري نامیده نمیشود... ملک یمین اعم از تسري است چراکه ممکن است بدون آماده کردن شرایط با ملک یمین همبستر شد.»[٢٨]

قاطبه‌ی فقهای سلف ـ از تمام مذاهب فقهی ـ معتقد بودند که علاوه بر نکاح، همبستری با کنیز (سُریّة یا مِلک یمین) ـ بدون عقد نکاح ـ نیز جایز است و رابطه‌ی جنسی با کنیز نیازی به نکاح ندارد. آنها این نوع دوم از رابطه را ذیل عنوان فقهی «تَسَرّي» تعریف میکردند. البته نوادری از فقهای سلف نظرهای دیگری داشتند که در محل خود به آراء آنان نیز اشاره خواهیم کرد اما نظر غالب و جاری مذاهب مسلمانان، همان بود که در فوق گفتیم. ما معتقدیم که این نظر، در تضاد با آیات قرآن کریم بوده و در ادامه به اثبات این مهم خواهیم پرداخت.

اما آیا آیه‌ی النساء٣، چنین دلالتی دارد؟ یعنی میتوان از این آیه چنین برداشت کرد که همبستری با ملک یمین، بینیاز از عقد نکاح است؟

در اینجا باید گفت که خوانش قرآن ـ و عموماً هر متن یکپارچه‌ی دیگری ـ بدون بررسی تمام نصوص مربوط به موضوع مورد نظر، خوانشی غلط و مخدوش است و اساساً ایجاد سازوکارهای علم اصول فقه نظیر: منطوق و مفهوم، عام و خاص، مطلق و مقید و... تماماً به سبب نائل شدن به فهمی جامع و کامل از متون دینی بوده است. در مورد بطلان تسرّی و لزوم عقد نکاح برای جواز هرگونه ارتباط جنسی، آیه‌ی ذیل فصل الخطاب است:

«وَمَن لَّمْ يَسْتَطِعْ مِنكُمْ طَوْلًا أَن يَنكِحَ الْمُحْصَنَاتِ الْمُؤْمِنَاتِ فَمِن مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ وَاللّهُ أَعْلَمُ بِإِيمَانِكُمْ بَعْضُكُم مِّن بَعْضٍ فَانكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَنَاتٍ غَيْرَ مُسَافِحَاتٍ وَلاَ مُتَّخِذَاتِ أَخْدَانٍ فَإِذَا أُحْصِنَّ فَإِنْ أَتَيْنَ بِفَاحِشَةٍ فَعَلَيْهِنَّ نِصْفُ مَا عَلَى الْمُحْصَنَاتِ مِنَ الْعَذَابِ ذَلِكَ لِمَنْ خَشِيَ الْعَنَتَ مِنْكُمْ وَأَن تَصْبِرُواْ خَيْرٌ لَّكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ» (النساء٢٥)[٢٩]

چنانکه در آیه‌ی النساء٣ دیدیم، توصیه‌ی نهایی قرآن این بود که در صورت بیم از عدم رعایت عدالت مالی مابین همسران، به همان یک همسر آزاد یا ملک یمین کفایت شود. آیه‌ی فوق در ادامه‌ی همان آیه در سوره‌ی النساء وارد شده و با تفصیل بیشتری شرایط ازدواج را شرح میدهد. روشن است که مردان آزاد (غیر برده) ـ و چهبسا غیرآزاد (برده) ـ در جامعه‌ی عربیِ مخاطب قرآن، پیش و بیش از هر چیز مایل بودند تا با زنان آزاد (غیر کنیز) ازدواج کنند. قرآن وارد حوزه‌ی علائق و سلائق این مردان ـ که متأثر از بافتار تاریخی و اجتماعی آن دوران است ـ نشده و آنان را از این ترجیح ازدواج با زنان آزاد، بر حذر نداشته است[٣٠] ولی میگوید که اگر بنا به هر علتی، ازدواج با زنان آزاد میسر نشد میتوان با مِلک یمین مؤمن (مِّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُم مِّن فَتَيَاتِكُمُ الْمُؤْمِنَاتِ) ازدواج ـ و نه تسرّي ـ کرد. استفاده از فعل «انكِحُوهُنَّ» و تأکید بر پرداخت مَهریه (وَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ) راه را بر هرگونه بازی با آیات بسته است و صریحاً تنها راه مجاز همبستری با مِلک یمین و کنیزان را همانا عقد نکاح میداند.[٣١]

اما حتی فارغ از آیه‌ی النساء٢٥، خود آیه‌ی النساء٣ (فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تَعْدِلُواْ فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ) نیز دلالتی بر وجود مفهوم تسرّي نداشته و فقط بیانگر جواز نکاح با مِلک یمین است. عربیدان بزرگ سلف سعید بن مسعدة معروف به اخفش (٢١٥هـ) مینویسد:

«{فَواحِدَةً} یعنی: با یک زن [آزاد] نکاح کنید، {أو ما مَلَکت ایمانُکُم} یعنی: با ملک یمینتان نکاح کنید»[٣٢]

همچنین اصولی و فقیه بزرگ حنفی جَصّاص (٣٧٠هـ) ذیل بیان حکم این آیه مینویسد:

«در این آیه سخنی از همبستری نیست و آنچه در آغاز آیه آمده، فقط عقد است؛ چراکه اختلافی نیست که مراد از سخن خدای متعال: فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ، عقد است پس لازم است که مورد اشاره‌ی سخن خدای متعال: أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ، این باشد: با آنچه مالک شدهاید نکاح کنید و منظور از نکاح، همان عقد است.»[٣٣]

ـ آیه‌ی دوم (النساء٢٤)

«وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ كِتَابَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ أَن تَبْتَغُوا بِأَمْوَالِكُم مُّحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ فَمَا اسْتَمْتَعْتُم بِهِ مِنْهُنَّ فَآتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ فَرِيضَةً وَلَا جُنَاحَ عَلَيْكُمْ فِيمَا تَرَاضَيْتُم بِهِ مِن بَعْدِ الْفَرِيضَةِ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا» (النساء٢٤)[٣٤]

آیات پیش از آیه‌ی فوق، آن دسته از زنان را نام میبَرد که ازدواج با آنها حرام است (النساء٢٢،٢٣) سپس در ادامه‌‌ی آن آیات، این آیه ازدواج با  (وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ النِّسَاءِ إِلَّا مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ) را نیز حرام اعلان میکند و بهجز این موارد، ازدواج با مابقی زنان را جایز میداند. (وَأُحِلَّ لَكُم مَّا وَرَاءَ ذَٰلِكُمْ)

در ابتدا باید گفت که اصطلاح «مُحصَنات» در قرآن کریم به سه معنای متفاوت به کار رفته است:

ـ به معنای زنان پاکدامن (المائدة٥، النساء٢٥، النور٣،٢٤)

ـ به معنای زنان آزاد یا غیرکنیزان (النساء٢٥)

ـ به معنای زن شوهردار (النساء٢٤)

این از ویژگیهای اولاً زبان عربی ـ و هر زبان دیگری ـ  و ثانیاً قرآن کریم است که بعضی واژگان ـ موسوم به مشترک لفظی ـ در معانی متعدد و حتی متضاد به کار میروند. مثلا واژه‌ی «کافر» و جمع آن «کُفّار» ـ از ریشه‌ی کفر به معنای پوشاندن ـ بر «شب» و «کشاورز» نیز اطلاق میشود چراکه اوّلی به واسطه‌ی تاریکی، همه چیز را میپوشاند و دومی نیز بذرها را در دل زمین مخفی میکند.[٣٥] این واژه در بافتار معنایی قرآن کریم دستخوش تغییر شده و البته گاه در همان معنای اصلی خود نیز استعمال گردیده است:

«اعْلَمُوا أَنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَلَهْوٌ وَزِينَةٌ وَتَفَاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَتَكَاثُرٌ فِي الْأَمْوَالِ وَالْأَوْلَادِ كَمَثَلِ غَيْثٍ أَعْجَبَ الْكُفَّارَ نَبَاتُهُ... » (الحدید٢٠)[٣٦]

به آیه‌ی مورد نظر بازگردیم. آیه میگوید که ازدواج با مُحصَنات (در اینجا زنان شوهردار)[٣٧] ـ مگر ازدواج با مِلک یمین ـ بر شما حرام است. یعنی هیچ مردی نمیتواند با زنی که شوهر دارد، عقد نکاح ببندد مگر با آن دسته از زنان شوهردار که مِلک یمین باشند. حال پرسش این است که منظور از ملک یمین در این آیه چه کسانی هستند؟ حقیقت این است که برغم چیرگی این باور که مراد از ملک یمین در قرآن، همواره کنیز است، مفسران سلف بر سر عموم معنا و مصداق این آیه ـ و خاصه مراد از ملک یمین در این آیه ـ اختلافات بسیاری داشتهاند چنانکه مفسر شهیر تراث مسلمانان ابن جریر طبری (٣١٠هـ) مینویسد:

«ابن عباس و گروهی دیگر گفته‌اند که تأویل این آیه برای آنها مبهم است... مردی به سعید بن جُبَیر گفت: ابن عباس را دیدم که وقتی از این آیه مورد پرسش قرار گرفت چیزی نگفت. سعید بن جبیر گفت: ابن عباس معنای این آیه را نمیدانست... و از مجاهد نقل شده که گفت: اگر کسی را میشناختم که این آیه را برایم تفسیر کند قطعاً به سوی او میشتافتم.»[٣٨]

حتی اگر فرض کنیم که این قبیل روایاتِ منسوب به مفسران بزرگ عصر صحابه و تابعین ـ امثال ابن عباس و مجاهد بن جبر و... ـ جعلی باشد، باز هم دشواره‌ی[٣٩] فهم این آیه را باید عامل جعل چنین روایاتی دانست. با گسترش مرزهای جغرافیایی مسلمانان و ایجاد پیوند با فرهنگهای دیگر، پارهای از هنجارهای قرون میانی در باب تعامل با بردگان و کنیزان، به جامعه‌ی مسلمانان رسوخ کرد و راه را بر تفاسیر گوناگون و چه بسا متضاد از این موضوع گشود. گستره‌ی عظیم اختلافات فقهای عصر عباسی بر سر جزییات و کلیات احکام مربوط به بردگان، ناشی از همین پیوندهای فرهنگی و چه بسا حیات پارهای از عناصر فرهنگی پیش از اسلام بود که بر آراء و فتاوای فقیهان و مفسران این دوره تأثیرات ژرفی نهاد. وجود اختلافات متعدد بر سر تفسیر همین آیه، خود بیانگر همین نکتهای است که بدان اشاره کردیم.

اما مفسران سلف در باب تفسیر ـ و یا به قول طبری: تأویلِ ـ این آیه چندین احتمال را پیش کشیده‌اند:

احتمال یکم) منظور از ملک یمین در اینجا، زنان شوهرداری هستند که به اسارت در میآیند. [٤٠]

احتمال دوم) منظور کنیزانِ شوهردار هستند که اگر مشتری، آنها را بخرد نکاح این کنیزان باطل شده و همبستری با آنها برای ارباب مباح میشود و بنابراین نفس خریدن کنیز، به منزله‌ی طلاق وی از شوهرش است.[٤١]

احتمال سوم) منظور از محصنات، زنان پاکدامن ـ و نه شوهردار ـ  هستند که همبستری با آنها جز از طریق عقد نکاح یا تسرّي جایز نیست.[٤٢]

احتمال چهارم) این آیه در مورد زنان شوهرداری نازل شده که به مدینه مهاجرت کردند و مسلمانان با آنها ازدواج کردند. بعدها که شوهران این زنان مهاجرت کردند، مسلمانان از ازدواج با این زنان منع شدند.[٤٣]

احتمال پنجم) منظور از محصنات، زنان آزاد هستند و بنابراین منظور آیه این است که ازدواج با زنان آزاد برای شما حرام است مگر ازدواج با نهایتاً چهار زن، یا اینکه ازدواج با زنان آزاد بر شما حرام است جز آن زنانی که خداوند آنها را مِلک شما قرار داده و این نیز با حضور ولیِّ زن و شهود و سائر شرایط نکاح محقق میگردد.[٤٤]

احتمال ششم) از برخی مفسرین تابعین نقل شده که آنها محصنات را به معنای زنان شوهردار میدانستند لکن معتقد بودند که منظور از «الّا ما ملکت ایمانکم» همان همسران مردان هستند که از سایر زنان شوهردار مستثنا شده‌اند.[٤٥] جَصّاص مینویسد: «تأویل آیه از دیدگاه این دسته از مفسرین آن است که زنان شوهردار ـ جز برای شوهرانشان ـ حرام هستند و ممتنع نیست که مراد خدای متعال از این آیه، همین معنا باشد.»[٤٦]

با این تفاصیل، بطلان ادعای وجود اتفاق بر فحوا و معنای این آیه آشکار میشود چراکه مفسران سلف، یکایک احتمالات فوق را به بزرگانی از صحابه و علمای تابعین منسوب دانستهاند و اینک وظیفه‌ی ماست که مستدلترین و عادلانهترین تفسیر از این آیه را ـ که با سایر آیات قرآن هماهنگ باشد ـ برگزینیم. گفتنی است این قبیل بازخوانیها و بازاندیشیهای عمیق در تراث تفسیری و فقهی، بطلان ادعای دو جریان فکری را آشکار میکند:

جریان نخست که هوادار اندیشه‌ی صلب و رایجِ تفسیری است و گمان میکند فهم رایج (orthodox)، یگانه تفسیرِ «ممکن» و «مطلوب» بوده و در عصر تدوین تراث (پیشا ارتدوکس)، هیچ فهم دیگری وجود نداشته است و نتیجتاً با هرگونه بازخوانی عمیق تراث، مخالفت می‌کند.

و جریان دوم که منتقد اندیشه‌ی دینی است و دقیقاً همان پیشفرضها و رویکرد طیف نخست را دارد لکن دلیل مخالفت این جریان با رویکرد بازاندیشی، ارائه‌ی تصویر ناکارآمد و ناقوار از کلیت اندیشه‌ی دینی است که چه بسا این تصویر، با کندوکاو در لایههای عمیق تراث، به هم بریزد.

این دو طیف برغم تقابل شدید با هم، عموماً در ستیز با جریان «بازاندیشی در تفسیر رایج» همداستان و متفقند.

ادامه دارد...

 

پی‌نوشت‌ها:

[١]. تا جاییکه صاحب این قلم بررسی کرده، تاکنون چنین تحقیق موضوعیای در اینباره منتشر نشده است که تمام جوانب این قضیه را هم از دیدگاه قرآن و هم کلیت تراث فقهی و روایی ـ و نه فقط بخشی از آن ـ مورد کاوش عمیق قرار دهد.

[٢]. نک: السیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ٤/١٤٨

[٣]. و ما آنچه را براى مؤمنان مايه‌ی درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و [لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد/ترجمه‌ی فولادوند

[٤]. نک: الفراهیدی، کتاب العین، ٨/٣٨٧

[٥]. الراغب، المفردات فی غریب القرآن، صص٨٩٣،٨٩٤

[٦]. گفتنی است از نظر بیشتر علما، ترتیب چیدمان سورههای قرآن امری اجتهادی ـ و نه توقیفی ـ بوده است. سیوطی (٩١١هـ) ـ ذیل نوع هجدهم (فی جَمعِه و ترتیبه) ـ مینویسد: «وَأَمَّا تَرْتِيبُ السُّوَرِ فَهَلْ هُوَ تَوْقِيفِيٌّ أَيْضًا أَوْ هُوَ بِاجْتِهَادٍ مِنَ الصَّحَابَةِ؟ خِلَافٌ، فَجُمْهُورُ الْعُلَمَاءِ عَلَى الثَّانِي مِنْهُمْ مَالِكٌ وَالْقَاضِي أَبُو بكر في قَوْلَيْهِ:

آیا ترتیب سورههای قرآن نیز [به مانند ترتیب آیات] توقیفی است یا اینکه نتیجه‌ی اجتهاد صحابه است؟ در این زمینه اختلاف وجود دارد اما جمهور علما ـ از جمله مالک و قاضی ابوبکر [باقِلّانی] در یکی از نظرهایش  ـ معتقد به رأی دوم هستند.» (السیوطی، الإتقان فی علوم القرآن، ١/٢١٦) دکتر محمود رامیار نیز در کتاب ارزشمند خویش به طور مبسوط به این موضوع پرداخته است (نک: رامیار، تاریخ قرآن، صص٥٩٧ ـ ٦٠٠)

[٧]. و اگر ترسیدید که درباره‌ی یتیمان نتوانید دادگری کنید با زنان دیگری که برای شما حلالند و دوست دارید، با دو یا سه یا چهار تا ازدواج کنید. اگر هم می‌ترسید که نتوانید میان زنان دادگری را مراعات دارید، به یک زن اکتفاء کنید یا با کنیزان خود ازدواج نمائید. این سبب می‌شود که کمتر دچار کجروی و ستم شوید و فرزندان کمتری داشته باشید./ترجمه‌ی خرمدل

[٨]. امام فخررازی میگوید: «بدان که "إِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ تُقْسِطُواْ فِي الْيَتَامَى" شرط و "فَانكِحُواْ مَا طَابَ لَكُم مِّنَ النِّسَاء" پاسخ شرط است. و بایستی روشن شود که این پاسخ، چگونه به آن شرط وابسته است و مفسرین در اینباره چندین نظر دارند.» (التفسیر الکبیر٩/٤٨٥)

[٩]. نک: الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ٣/١٠٣،١٠٤

[١٠]. نک: البنا، المرأة المسلمة، ص٤٢

[١١]. البخاری، صحیح البخاری، ش٤٥٧٤

[١٢]. رشید رضا، تفسیر المنار، ٤/٢٨٥

[١٣]. فرآیند فهم نصوص، چیزی است که غربیان از آن با نام هرمنوتیک (Hermeneutic) یاد میکنند. به بیان دقیقتر، دانش قواعد روششناختی تفسیر یا فهم متون  را هرمنوتیک نامند. (نک: مدخل  Hermeneutic از: Merriam-Webster collegiate Dictionary

)[١٤]. دلالت یعنی از فهم چیزی، فهم چیز دیگری لازم آید. مثلا وجود گرما بر وجود منبع گرما یا آتش، دلالت دارد و قس علی هذا...

[١٥]. زلمی، اصول فقه کاربردی، ص٥٦٤ (توضیح: از آن رو که کتاب اصول فقه دکتر مصطفی ابراهیم زلمی به فارسی برگردانده شده است فلذا به جهت استفاده‌ی عموم خوانندگان، نقل قولهای خود را به همان ترجمه‌ی فارسی کتاب ارجاع میدهیم.)

[١٦]. و پروردگارت مقرر کرد که جز او را مپرستید. و به پدر و مادر (تان) احسان کنید. همانا اگر یکی از آن دو یا هر دو، نزد تو به سالخوردگی رسیدند، به آنها (حتی) اُفّ [:لفظی کراهت‌بار] مگو و بر سرشان بانگ مزن و بدیشان سخنی بس با کرامت بگوی./ترجمه‌ی صادقی تهرانی

[١٧]. زلمی، اصول فقه کاربردی، صص٥٦٤،٥٦٥

[١٨]. پیشین ص٥٧٠

[١٩]. لازم است به این نکته‌ی بسیار مهم اشاره کنیم که «مفهوم مخالف» به لحاظ منطق صوری مطلقاً حجیتی ندارد. یعنی اگر از گزاره‌ی «الف» بتوان به گزاره‌ی «ب» رسید، منطقاً نمیتوان حکم داد که از نقیض گزاره‌ی «الف» نیز میتوان به نقیض گزاره‌ی «ب» رسید. مثلا فرض کنید که این رابطه درست باشد:

باران میبارد (الف)  ======>  زمین خیس میشود (ب)

حالا مشخص است که از نقیض «الف» ـ باران نمیبارد ـ نمیتوان نقیض «ب» ـ زمین خیس نمیشود ـ را نتیجه گرفت چراکه ممکن است برغم نباریدن باران، زمین به علت دیگری خیس شود. اصولیان نیز به این نکته‌ی بدیهیِ منطقی ملتفت بوده‌اند و حجیت مفهوم مخالف را منوط به وجود شرایط و قرائن بیرون از متن اصلی کرده‌اند.

[٢٠]. اصولیان در باب مفهوم مخالف، انواع و اقسام آن، اختلاف بر سر حجیت این انواع و شرایط آن، بحثهای مبسوطی کرده‌اند؛ اما شاید مفصلترین این بحثها به دست ابن حزم اندلسی (٤٥٦هـ) و به ویژه آمِدی (٦٣١هـ) به رشته‌ی تحریر درآمده باشد و جالب است که کتابِ اصول فقه هر دوی این نویسندگان، الإحکام فی اصول الأحکام نام دارد.

[٢١]. از جمله دکتر محمد شحرور در فصل چهارم از کتاب فقه المرأة.

[٢٢]. و اگر بیم دارید که عدالت نکنید، فقط یک زن یا کنیزی که مالک آنید/ترجمه‌‌ی ابوالقاسم پاینده

[٢٣]. گفتنی است مراد از بیعدالتی در اینجا، بیعدالتی در موضوعات مالی و معیشتی مابین همسران است؛ چنانکه بافتار آیات پس و پیش نیز به همین معنا اشاره دارند و بنابراین ادعای تضاد بین این آیه و آیه‌ی١٢٩ از همین سوره ـ که متوجه بیعدالتی عاطفی است ـ محلی از اعراب ندارد.

[٢٤]. اين [خوددارى] نزديكتر است تا به ستم گراييد [و بيهوده عيال‏وار گرديد]/ترجمه‌ی فولادوند

[٢٥]. التوبة٢٨، الضحی٨

٦. الاخفش، معانی القرآن، ١/٣٥٦ نظیر همین تفسیر، به شافعی نیز منسوب است (نک: الماوردی، تفسیر الماوردی، ١/٤٥٠)

[٢٧]. این تفسیر به ابن عباس و پارهای از علمای تابعین منسوب است (نک: الماوردی، تفسیر الماوردی، ١/٤٥٠)

[٢٨]. الموسوعة الفقهیة الکویتیة، ١١/٢٩٤،٢٩٥

[٢٩]. و هر کس از شما، از نظر مالی (یا حالی) نمی‌تواند زنان (آزاد) پاکدامن باایمان را به همسری (خود) در آورد، پس با دخترانی باایمان که مالک آنان هستید (ازدواج کنید). و خدا به ایمان شما داناتر است. همه‌ی آزادانتان و زرخریدانتان از (جنس و پیوند) یکدیگرید؛ پس آنان را با اجازه‌ی مالکان و خانواده‌شان به همسری (خود) در آورید و مهریه‌هاشان را به طور پسندیده به آنان بدهید در حالی‌که پاکدامن باشند نه زناکاران و نه دوست‌گیران پنهانی. پس چون به ازدواج (شما) در آمدند، اگر مرتکب فحشایی شدند، در این صورت بر آنان نیمی از عذاب [:مجازات] زنان آزاد است. این (پیشنهاد زناشویی با کنیزان) برای کسی از شماست که از تعب عزوبت بیم دارد و صبر کردن برای شما بهتر است. و خدا پوشنده‌ی رحمتگر بر ویژگان است./ترجمه‌ی صادقی تهرانی

[٣٠]. البته این عدم دخالت قرآن در ترجیح ازدواج با غیربردگان، تا زمانی است که منظومه‌ی اخلاقی و دینی مورد نظر قرآن پابرجا باشد وگرنه در جای دیگری میفرماید که ازدواج با کنیزان یا بردگان مؤمن، قطعاً بهتر از ازدواج با زنان و مردان آزاد اما مشرک است. (البقرة٢٢١)

[٣١]. ممکن است خواننده‌ی محترم با این پرسش بسیار مهم مواجه شود که با این وجود، چگونه ساختارهای فقه کلاسیک نسبت به این موضوع مهم قرآنی بیتوجه بوده است؟ پاسخ این پرسش بسیار مفصلتر از این است که در اینجا بیان شود لکن مختصراً باید گفت:

اولاً) ساختار غالب و رایج فقه کلاسیک، انباشته از اختلافات فقهیای است که در گذر زمان کمرنگ شده و بنا بر دهها علت و دلیل تاریخی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی و... نظرهای خاصی تدریجاً دست بالا را گرفت. نتیجتاً چنین نیست که تمام فقهای سلف در مورد اینگونه مسائل رأی یکسانی داشته باشند.

ثانیاً) بررسی تاریخ تدوین فقه و دانشهای موازی با آن، نشان میدهد که این علم، محصول فهم انسانهای غیرمعصومی چون ما بوده است که در پرتو فهم تاریخمند خود دست به اجتهادات و استنباطات ویژهای زده‌اند و هیچیک از آنان نیز اصراری بر فرانقد بودن یا عصمت اجتهادات خود نداشتهاند و بلکه حجم عظیم اختلافات منقول از عصر تدوین تراث (اواخر قرن دوم و قرن سوم هجری) گواه وجود پررنگ عنصر سیالیّت و چون و چرا در آراء فقیهان آن دوره است که به تدریج، به دوران رکود و جمود فقهی ـ عصر تقلید صرف ـ انجامید.

برای مطالعه‌ی بیشتر در اینباره، میتوان به این کتب مراجعه کرد: تاریخ حقوق اسلامی: محمد خُضَری (نشر احسان)، تاریخ فقه و فقهاء: ابوالقاسم گرجی (انتشارات سمت)

نیز میتوان به اثر سترگ استاد احمد امین یعنی ضُحی الإسلام ـ به ویژه جلد دوم آن ـ مراجعه نمود.

[٣٢]. الاخفش، معانی القرآن، ١/٢٤٤

[٣٣]. الجصاص، احکام القرآن، ٢/٧١

[٣٤]. و زنان شوهردار [نيز] جز ملك يمينتان [بر شما حرام شده است.] خداوند [اين حكم‏] را بر شما مقرر داشته است و فراتر از اينها براى شما حلال گرديده كه با [صرف‏] مالهايتان از روى پاكدامنى نه از روى شهوترانى [مى‏توانيد آنان را] طلب كنيد. پس هر كس از زنان كه از او بهره بريد، مهرشان را- به عنوان فريضه‏اى [مقرّر] شده- به آنان بپردازيد. و در آنچه پس از مهر مقرّر به آن تراضى [و توافق‏] كنيد، گناهى بر شما نيست. بى گمان خداوند داناى فرزانه است/ترجمه‌ی مسعود انصاری

[٣٥]. نک: الراغب، المفردات فی غریب القرآن، ص٧١٤

[٣٦]. بدانيد كه زندگى دنيا در حقيقت بازى و سرگرمى و آرايش و فخرفروشى شما به يكديگر و فزون‏جويى در اموال و فرزندان است [مثل آنها] چون مثل بارانى است كه كشاورزان را رستنى آن [باران] به شگفتى اندازد.../ترجمه‌‌ی فولادوند

[٣٧]. البته پارهای از مفسران محصنات را در اینجا به زنان پاکدامن و یا زنان آزاد نیز تفسیر کرده‌اند که در ادامه به آن اشاره خواهد شد.

[٣٨]. الطبری، تفسیر الطبری، ٨/١٦٤،١٦٥

[٣٩]. إشکالیة (Problematic)

[٤٠]. نک: الماوردی، تفسیر الماوردی، ١/٤٦٩

[٤١]. همان١/٤٦٩،٤٧٠

[٤٢]. همان١/٤٧٠

[٤٣]. همانجا

[٤٤]. نک: الرازی، تفسیر الرازی،١٠/٣٥

[٤٥]. این تفسیر، به مجاهد بن جبر، سعید بن مُسَیِّب و طاوس ـ از بزرگان مفسران عصر تابعین (پس از صحابه) ـ منسوب است. (نک: الجصاص، احکام القرآن، ٢/١٧٥)

[٤٦]. الجصاص، احکام القرآن، ٢/١٧٥

بدون امتیاز