نگرشی بر حوادث تروریستی در تهران از منظر سیاست راستین

عبدالعزیز مولودی

وقوع حملات تروریستی در تهران، علاوه بر اینکه نشان از بروز بحرانی در کشور از این دست است که تاکنون کشور از آن مصون بوده است، اما بیانگر سویه های دیگری از این حادثه است که می بایست مورد توجه قرار گیرد. مشخص شدن انتساب اجتماعی تروریستها به عنوان افراد سنی مذهب و کرد نیز به بحثهای بسیاری منجر شده است که هدف عمده ی آنها تلاش برای تحلیل پدیده ای است که رخ داده و از رخ دادن آن نیز کسی خوشحال نیست و به حق هم اینگونه است.
بروز بحث های گسترده در فضاهای مجازی پیرامون این قضیه مخصوصا از ناحیه ی نویسندگان کرد، فضای مناسبی را برای تحلیل توامان چند پدیده یا موضوع فراهم کرده است. اندیشیدن در باب تروریسم و تروریستها و تفاوت آن با اشکال دیگر مبارزه و فعالیت سیاسی، تحلیل چگونگی سربرافکندن این پدیده در کردستان و تبدیل شدن آن به مسئله ای با حساسیت ملی و حتی فرا ملی، بررسی نوع واکنش در مقابل آن، بررسی جریانات مذهبی در کردستان و موضع گیری در قبال آن موضوعاتی است که در فضاهای مجازی فعال هستند و هنوز هم در مورد آنها گمانه زنی صورت می گیرد. برخی با بنیادگرا خواندن تفکر دینی اهل سنت آنرا مجالی برای شکل گیری جریانات تندرو دینی دیدند و با انکار تفاوت های موجود میان جریانات فکری در میان اهل سنت ایران – چه در کردستان و یا نقاط دیگر کشور- یکسره به طرد و حذف آنها رای دادند. این مبنای فکری البته جدا از نوع تحلیل پدیده ی مورد بحث مربوط است به سیاه و سفید دیدن امر سیاسی و سیاست و در نتیجه برای اینها مهم این نیست که در نتیجه ی این طرد و حذف چه آثار دیگری بر جامعه مترتب می شود، بلکه مهم حذف دیگری است که از این دیدگاه خطرناک تلقی می شود. برخی از تحلیل ها سعی کردند مشی اعتدالگرایانه ای داشته باشند و از تفکیک جریانات مذهبی در کردستان صحبت کردند و تلاش نمودند بگویند که بایستی با تقویت جریانات میانه رو تر در میان اهل سنت مانند جماعت دعوت و اصلاح ایران، بایستی زمینه ی طرد بنیادگرایان را فراهم کرد. این روش تحلیل با معقول نشاندادن برداشت خود، در نهایت به دیدگاه اول نزدیک می شود با این تفاوت که یک تفکیک درجه ای میان معتقدان به مذهب در کردستان انجام می دهد و برخی را طرد و دیگران را با مسامحه می پذیرد. برخی از تحلیل ها هم با انکار وجود سابقه ای در میان کردها از نظر اسلام سیاسی یا بنیادگرایی دینی، سعی بر آن داشتند که بگویند بروز این پدیده داخلی نیست و ربطی به کردها ندارد و بنابراین موضوعیت آنرا زیر سئوال بردند. ممکن است به همین منوال دیدگاه های دیگری هم مطرح شوند.
برخی از نویسندگان کرد در واکنش به آنچه رویداده بود، از خود واکنش نشان دادند و با محکوم کردن آن، تلاش کردند تا نشان دهند با این گونه از اقدامات مخالف هستند. در مقابل عده ای دیگر به نقد این رفتار پرداختند و معتقد بودند که این نوعی انفعال در برابر پدیده ی اتفاق افتاده است و آنرا حرکتی نادرست تلقی نمودند. با وصف این محکوم کردنها در فضای مجازی ادامه یافت و به گستره ی وسیعی از کردستان و کشور کشیده شد. حتی شدت آن بگونه ای بود که مرکز نشینان را وادار به موضع گیری در قبال آن کرد. هرچند برخی با استفاده از فضای موجود حملاتی را به مردم کرد و جامعه ی اهل سنت انجام دادند.
در مقابل این وضعیت چه باید کرد؟ آیا به حذف و طرد جامعه ی اهل سنت از جامعه و سیاست در کشور حکم داد؟ آیا باید در کردستان فشارها را افزایش داد تا این قضیه تکرار نشود؟ یا با حرکت های بنیادگرا بایستی برخورد کرد؟ کدام منظر به حال کشور و جامعه ی ایرانی مفیدتر است و چگونه؟
ژاک رانسیر از متفکران سیاسی معاصر در کنار دیدگاه های سیاسی که عمدتا به حذف دیگری در سیاست نظر دارند، با ما از چهره ی راستین سیاست یا سیاست راستین سخن می گوید. از نظر او سیاست به معنی دقیق کلمه از وقتی که عامه ی مردم در دولت شهر یونان باستان در قامت عاملی فعال درآمد، جماعتی که در جامعه هیچ پایگاه ثابت و مشخصی نداشت، می بایست وارد حوزه ی عمومی شده و همانند اشراف صدایش شنیده می شد، پدید آمد. یعنی از وقتی که به عنوان گروهی به رسمیت شناخته می شد، امر سیاسی خلق شد. بنابراین سیاست راستین از نظر رانسیر، فرایند خلق سوژه های سیاسی یا روند سوژه مند شدن توده ها در عرصه ی سیاست است. فرایندی که در آن مطرودان جامعه قدم پیش نهاده تا حرف دل خود را بر زبان آورند و مطالباتشان را مشروعیت یابد. از این رو رانسیر بر خلاف هابرماس، تاکید دارد که مبارزه ی سیاسی به مفهوم واقعی آن، نه بحث و جدل عقلانی بین افراد و گروه هایی با علایق مختلف، بلکه در عین حال، پیکار هر کسی است برای آنکه صدایش را به گوش ها برساند و حرفش به عنوان شریکی برابر و قانونی در منازعات سیاسی ارج نهاده شود. به قول دکتر محمد رضا تاجیک سیاست راستین فقط در پرتو به رسمیت شناختن "دگر" به عنوان جزء برسازنده ی "خود" معنا می یابد. سیاست راستین از وقتی موضوعیت می یابد که نادیده ها، دیده شوند؛ ناشنیده ها، شنیده شوند؛ دگرها جزئی از خودی ها شوند و حاشیه ها جزئی از متن شوند و برای خوب اداره کردن یک کشور، چیزی سودمند تر از مدارا و میانه روی نیست.
با تاسی به دیدگاه رانسیر در باب امر سیاسی و نیز تاکی دکتر تاجیک بر آن در مورد حکمرانی میانه روانه، باید گوشزد کرد که چاره ی کار در حذف کلی اسلام سنی از کشور یا کردستان نیست، کما اینکه حذف و طرد بخشی از آنها که به نام سلفی یا تندرو و عناوین دیگر خوانده می شوند به قیمت حمایت از بخش های معتدل یا میانه رو چاره ساز نیست. آنچه که کشور در منظر کلی به آن نیاز مند است آن است که شرایطی فراهم شود تا همه ی جریانات بتوانند خود را در سپهر سیاست و امر سیاسی کشور ببینند، صدایشان شنیده شود و در عین حال از قواعد و قوانین محدود کننده ی رفتار و نظم دهنده به جامعه نیز حمایت کنند. در این شرایط است که هیچ یک از بخشها تا آن حد تحت فشار قرار نمی گیرد که به رفتارهای ضد اجتماعی و خطرناک دست یازد.
با در نظر داشت کمبودها و قصورهای موجود در میان جامعه ی اهل سنت ایران به عنوان بزرگترین اقلیت کشور، آنچه آنها تجربه کرده اند، فضای سنگینی بوده است که از دو سو بر انها فشار وارد کرده است. از یک سو نگاه امنیتی بوده است که وجود آن بدیهی بوده و هست و از سوی دیگر نگاه حذفی جامعه مخصوصا بخش فعال و روشنفکر در کردستان بوده است. نتیجه ی هر دو به نوعی یکسان بوده است یعنی به حذف یا طرد و یا نادیده گرفتن آنها انجامیده است. ممکن است که این نوع از تحلیل موضوع قدری هم یکسونگرانه به نظر برسد ولی برخی از واقعیت ها را با خود دارد. این در حالی است که تجربه ی زیسته ی کشور چیز دیگری را نشان می دهد.
در حوزه ی سیاسی، وجود دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب و یک جریان اعتدالی در میانه ی آنها، اکنون پدیده ی شناخته شده ای است که نمی توان آنرا انکار کرد. ماهیت طیفی دو جریان اصولگرا و اصلاح طلب بیانگر این واقعیت است که هریک از آنها گروه ها و جریانهای مختلفی را در بر می گیرند. مخصوصا جریان اصولگرا از جریانهای مختلف اصولگرای معتدل تا تندرو را شامل می شود که برخی از آنها مانند جبهه ی پایداری از سیاست های تند تری در قبال "دیگران" که در دایره ی خودی آنها نمی گنجند حمایت می کنند. اینان و حتی کسانی که در موقعیت های خاص حتی در مقابل دولت وقت توان انجام اقدامات فراقانونی مانند حمله به سفارت خانه ها و .... را داشته اند، همواره برای کشور در ابعاد مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مسئله ساز بوده اند. با وصف این، هیچگاه نه جامعه ی ایرانی به حذف آنها راضی بوده است و نه حاکمیت چنین اراده ای برای حذف سیستماتیک آنها از حوزه های اجتماعی و سیاسی را داشته است . حتی در انتخابات اخیر ریاست جمهوری آنها دارای کاندیدای مشخص خود نیز بودند. اما رفتار جامعه ی ما در انتخابات با ایده ی اعتدالی و اصلاح طلبانه ی اقای روحانی و اصلاح طلبان همراه بود و در نتیجه ایشان در مقام خود ابقا شدند، در عین حال این به منزله ی شکست اصولگرایان یا طرد کلی آنها یا اعمال خشونت علیه آنها نبود، آنها همواره در جامعه حضور دارند، صدایشان علیرغم داشتن برخی مواضع تند، شنیده می شود، مورد پذیرش بخشی از جامعه ی ایرانی هستند و از مزایای قانونی موجود در کشور هم استفاده می کنند. بنابراین پتانسیل های پذیرش دیگری در سطوح مختلف در کشور وجود دارد، تنها بایستی به شکلی برابر برای همه آنرا اعمال کرد و همه هم به قانون مبتنی بر آن متعهد باشند. به تعبیر نهایی سیاست راستین چیزی جز دمکراسی نیست.

بخش اخبار: 
اصلی