جریان‌‌های کلامی‌ و فلسفی در مصر معاصر – بخش اوّل

نویسنده: 
ناصر علیار
جریان‌‌های کلامی‌ و فلسفی در مصر معاصر – بخش اوّل

داستان مخالفت اهل دین، اعم از فقهاء و محدّثین‌، متکلّمین‌، عرفا و صوفیان که دارای نفوذ و نفوس بود‌ه اند، با فلسفه و فلاسفه، در تمدن اسلامی ‌بر پژوهشگران پوشیده نیست؛ مراجعه به دیوان‌های ادبا که حکم سخنگویان تمدن اسلامی ‌داشته‌اند بقدر کافی بر مدّعای ما گواهند. امّا در تمدن شکوفای اسلامی ‌از قرن سوّم هجری به بعد، باز نخبه‌‌هایی‌ بود‌ند که به فلسفه در هر سه بخش حکمت قدیم یعنی الهیات، طبیعیّات و ریاضیّات اشتغال ورزید‌ه‌اند؛ خواه در سلک فلاسفۀ رسمی‌بوده که در کتاب‌های طبقات حکما نامی‌از آنان بمیان آمده

، خواه دانشمندانی از اهل شرع بوده که شوق دانش‌اندوزی و کسب جامعیَت علمی‌آنان را بدان وادی کشانده است. امّا دانشمندان دینی بعد از اطّلاع‌ بر علوم حکمی، یا به نقد فلسفه و تخطئۀ آن همّت گماشته‌اند یا درصدد هماهنگ کردن و سازش با قرآن و حدیث برآمده‌اند؛ کاری که بیشتر فلاسفۀ اصطلاحی مسلمان هم بدان اهتمام ورزید‌ه‌اند. در هر صورت درمدارس علوم اسلامی ‌بخش‌هایی از فلسفه یعنی طبیعیّات و ریاضیّات به آسانی وارد موادّ‌ درسی شده است زیرا اصطکاک آن‌ها با دین کمتر بوده است. منطق و حکمت عملی یا اخلاق نیز بر همین منوال بوده است امّا الهیّات فلسفه نیز که با الهیّات ادیان تاریخ مناقشه‌ی مفصّلی در یهودیت و مسیحیّت و اسلام داشته‌اند بکلّی مهمل و مطرود نشده بلکه بسیاری از مباحثش در ضمن علم کلام آورده شده است. این نحوه‌ی ارتباط با فلسفه در میان شیعه و سنّی یکسان بوده؛ با یک تفاوت در میان شیعه بویژه در ایران مشتغلین به دانش‌های حکمی‌همیشه حضور داشته‌اند علیرغم مخالفت فقها، درس فلسفه بصورت سلسله‌وار زیر نظر استاد همواره مشتاقاتی داشته‌اند؛ یعنی سلسلۀ فلاسفه نیز مانند سلسلۀ فقها در حجم و اندازۀ بسیار کمتر قطع نشده است ولی درمیان اهل سنّت قرن‌ها علاقمندان به علوم عقلی به جز مبادی مراحل عالی را بصورت خودآموز فراگرفته‌اند. درحقیقت از قرن دهم بدین‌سو کتاب مهم کلامی‌به معنای مصطلح بر مبنای اصطلاحات فلسفی نیز بندرت تألیف شده؛ در این میان شرح تهذیب الکلام به نام تقریب المرام که در مصر به چاپ رسیده* و بزرگانی چون شیخ محمّد عبده و شیخ حسین جسر در تقریظ‌های کوتاه آنرا‌ ستوده‌اند استثنائی بر قاعده محسوب می‌شود؛ این شرح و شرحی بر کتاب الزوراء دوّانی و کتاب کشف الغطا، هرسه‌تایشان در مدرسه دارالأحسان سنندج توسط علمای مردوخی تألیف شده‌اند. به نظر نگارنده در مقاله «احیاء مکتب اشعری در امارت‌نشین اردلان» ارائه شده در گنگره اردلان‌شناسی در دانشگاه کردستان، به نظر نمی‌رسد کتب دیگر کلامی‌همطراز آن‌ها در آن زمان به رشته تحریر در آمده باشد. حتی مملکت مصر نیز با وجود دانشگاه عظیم الازهر از قاعده مستثنی نیست؛ جز کتاب کوچک ابراهیم لقانی بنام جوهره التوحید و شرح باجوری بر آن، کتابی کلامی‌یا فلسفی در آن بلاد در قرون متأخّر‌ نوشته نشده است.

*تقریب المرام فی شرح تهذیب الکلام لا فضل المتأخرین و قدوه المحّققین فخرالمله والدین مرجع افاضل علماء الأکراد فی زمانه الشیخ عبدالقادر السنندجی الکردستانی مع حاشیه المحاکمات لا فیه المحقق الرّبانی مولانا الشیخ محمد وسیم الکردستانی و حواش متفرقه لبغض الأفاضل ـ طبعت بمعرفه حضرت ذی المهمه العلیه الشیخ فرخ الله زکی الکردستانی المریوانی بالمطبعه بولاق سنه ١٣١٨

امّا با شروع دوره نهضت و اصلاحات در عالم عربی و اسلامی ‌که مصر پرچمدار آن بود، اشتغال به فلسفه نیز مانند دانش‌های روز به الازهر (آن دانشگاه کهنسال) و به دارالعلوم (که در زمان محمدعلی تأسیس شد) و به مدرسۀ قضاء شرعی (که سعد زغلول رهبر ملّی مصر تأسیس کرد) راه یافت.

ابتکار این کار نیز چون بسیاری نوآوری‌های مثبت سربار فضیلت‌های استاد امام شیخ محمّد عبده رحمه الله است. شیخ محمّدعبده علاوه بر نبوغ و ابتکار ذاتی در معقولات و دانش‌های حکمی، دو استاد هم داشته‌اند که در تحریک ذهنی او به سوی معقولات سهیم بوده‌اند. نخست: شیخ حسن طویل است که به دو چیز معروف بوده است: آگاهی بر  دانش‌‌های حکمی‌و مواقف شجاعانه در برابر خدیو‌ها و حکاّم مصر و استاد دوّم شیخ در این زمینه سیّد جمال‌الدین‌ مشهور است که در رواق عباسی شفای ابوعلی سینا تدریس می‌کرد از بهترین و مستعدترین شاگردانش محمّدعبده بود. امّا همین جمال‌الدین که در مصر مدرّس‌ فلسفه بود هنگامی‌که در ایران با حکیم ابوالحسن جلوه مواجه می‌شود‌ و جلوه از او می‌پرسد گویا در مصر شفای شیخ تدریس می‌کنی، جمال‌الدین با ملاحظه فلسفه‌دانی حکیم جلوه طوری با شرم و فروتنی جواب می‌دهد‌ که مرحوم جلوه را بر ضد خود نیانگیزد. 

 

«‌نقش محّمد‌عبده در رواج علوم عقلی»

درهرحال در آثار شیخ محمّدعبده سه اثر مهمّ کلامی‌و فلسفی ثبت شده است:

١- رسالة التوحید که علم کلام را متحوّل کرده است و آغاز نوعی کلام جدید را در عالم اسلامی ‌اعلام کرده است؛ کتابی که استاد احمدیان از متکلّمین معاصر اهل سنّت در کردستان ایران درباره آن نوشته است: تنها هنگامی‌به ارزش واقعی آن (رساله التوحید) پی بردم که فارغ التحصیل گشته و بیش از ده بار تهذیب الکلام و شرح عقاید را تدریس و شرح تجرید و شرح مقاصد را مطالعه و بررسی نمودم و چندین کتاب و رساله و جزوه را به زبان عربی و فارسی در تهاجم اقطاب ماتریالیسم علیه همه ادیان و اخلاق و فضایل بشری و در تهاجم جوامع مسیحیت منحرف علیه قرآن و پیامبر اسلام –صلّی‌الله علیه و سلّم–  مطالعه کردم.

٢- رساله واردات درخصوص مقوله وحدت وجود در بین متکلّمین و صوفیّه و بحث خلق افعال و غیره* را در ٢٥ سالگی نوشته است.

٣- شرح عقاید عضدیه که به نام شیخ محمّد عبده مشهور است امّا کسانی آنرا از آثار سیّدجمال یا نتیجه افادات او می‌دانند.

آثار یادشده در طلیعه نهضت اصلاحی که شیخ محمّد عبده برجسته‌ترین‌ سخنگویش بود نوشته شده است و آثار کلامی‌ و فلسفی صرف می‌باشند. سوای آثار دیگر شیخ که بصورت پراکنده از مقولات عقلی و کلامی ‌و فلسفی یاد می‌شده است؛ مانند شرحی که بر کتاب منطقی قطب‌الدین زازی نوشته است (شرح شمیّه) و (البصائرالنصیّریه) و تهذیب الأخلاق برگرفته از آراء ابن مسکویه و علم الاجتماع و العمران کتاب درسی طلاّب می‌دانیم که در مصر و نیز اغلب بلاد اسلامی ‌سرنخ هر نوع اصلاحات را به شیخ محمّد عبده بر می‌گردانند؛ مثلاً‌  گفته می‌شود در کلّ دعوت و حرکت دینی‌اش محمد رشید رضا جانشین اوست و خود شیخ محمّد عبده نیز در چند بیت شعر بدین امر اشاره دارد:

 

ولستُ أبُالی أن یُقال محمّد

                                ابلّ اوا کتَطت علیه المآتم

 

ولکن دینا قداردتُ اصلاحه

                                احاذر أن تقضی علیه العمائم

 

فبارک علی الاسلام و ارزقه مرشدا

                                رشیدا یُضئ واللیل قائم

 

یماثلنی نطقاً و علما و حکمه

                                ویُشبه منی السیف‌والسیف صارم

 

و در سیاست سعد زغلول را ادامه دهنده کار او می‌دانند. در مسائل اجتماعی و حقوق زنان قاسم امین نماینده اوست. در اصلاح ازهر محمد مصطفی مراغی آمال او را تا حدّی بر آورده کرد.

 

 مصطفی ‌عبدالرازق بنیانگذار درس فلسفه در مصر معاصر

 امّا درزمینه فلسفی مصطفی عبدالرزاق(١٩٤٦-١٨٨٦) راه او را ادامه داد درس خوانده الازهر و ازشاگردان شیخ محمّد عبده بود تحصیلات فلسفی اش را در پاریس تکمیل کرد در برگشت به مصر در دانشکده ادبیات دانشگاه قاهره به تدریس مشغول شد مدّتی نیز وزیر اوقاف شد و در دو سال آخرعمرش شیخ الازهر بوده ودر همان پست فوت کرد. درخلال سال‌ها‌ی١٩٣١-١٩٣٩ در دانشکده ادبیات روش جدید خود را در بررسی تاریخ فلسفه اسلامی ‌ارائه داد حاصل آن درس‌ها چند سال بعد تحت عنوان التمهید للتاریخ الفلسفه الاسلامی ه بصورت کتابی چاپ شد و در ایران اخیراً توسّط فتحعلی اکبری به فارسی ترجمه شده است در نظر بسیاری از جمله دکتر عبدالرحمن بدوی در سخنرانیش در سال ١٣٥٢ شمسی در دانشگاه تهران نقش پیشگامی‌او در طرح فلسفه اسلامی ‌محفوظ است. سامی‌نشّار نویسنده کتاب دائرهالمعارف وار نشأه الفکرفلسفی فی الاسلام نیز به‌این نکته اشاره دارد وکتابش نیز در حقیقت ادامه طرح مصطفی عبدالرازق است. فلسفه اسلامی ‌در نظر عبدالرازق بر خلاف نظر بسیاری از مستشرقین و پژوهشگران تن‌ها بازتابی از فلسفه یونان نیست بلکه ریشه‌هایش به قبل از نهضت ترجمه برمی‌گردد ود متون اولیه فرهنگ اسلامی ‌وجود دارند در میان آثار متعدّد او بغیر از التمهید کتاب «فیلسوف العرب و معلّم الثانی» درشرح حال کندی و فارابی اختصاص به فلسفه دارند.

 

مطالب مربوط به مصطفی عبدالرازق از منابع زیر برداشت شده است:

١- نهضت بیداری اسلامی ‌زیر نظر مهدی جعفری تدوین شده نوشته عزیز احمد و دیگران بخش اعلام به نقل از اعلام زرکلی

٢- نشأة الفکر الفلسفی فی الأسلام 

٣- مقدمة التمهید ترجمة فتحعلی اکبری

از مهمترین شاگردان و تربیت‌شدگان مصطفی عبدالرازق سامی ‌نشّار، محمود خضیری، محمّد مصطفی حلمی، دکتر محمّد عبدالهادی ابوریده هستند.

تلاش‌های عقلی و فلسفی در مصر‌در دو دسته‌بندی کلّی به فلسفه اسلامی ‌و فلسفه آزاد یا غیراسلامی ‌که در بخش دوّم مقاله به آن می‌پردازیم تقسیم می‌شود.

 

« مدارس فلسفه اسلامی ‌در ‌مصر معاصر»

فلسفه اسلامی ‌دارای پنج مدرسه است:

الف: مدرسه فلسفی عبدالرازق

ب: مدرسه محمود قاسم

ج: مدرسه الأزهر

د: مدرسه حسن حنفی

هـ : مدرسه کلامی ‌اشعریّت خالص

 

الف: مدرسه فلسفی مصطفی ‌عبدالرازق

فلسفه اسلامی ‌در مدرسه عبدالرازق چنانکه بیان شد آغاز تلاش‌های عقلی در نیمه اول قرن بیستم بمنظور اثبات اصالت فلسفه اسلامی ‌بوده و نحله خاص از فلاسفه چه مشائی و چه اشراقی را مدنظر نداشته یا به کلام معتزلی یا اشعری دلبستگی ویژه نشان نداده است. بنظر می‌رسد عبدالرازق چون استادش محمّد عبده در فلسفه و کلام به کلیّات نظر دارد و تمام کوشش‌های فکری مسلمین در زمینه فقه و کلام و فلسفه و عرفان را از فلسفه اسلامی ‌می‌داند و در پایان کتاب التمهید نهضت جدید علم کلام را به تأسّی‌ از محمّد عبده در جدل بین اشاعره و سلفیه می‌داند؛ امّا شاگرد برجسته او سامی‌ نشّار در کتاب بزرگ سه جلدی نشأة الفکر الفلسفی کوشش‌های استادش در اثبات اصالت فلسفه اسلامی ‌را تکمیل کرده است و در نهایت او می‌گوید: «یک متفکّر اشعری هستم، آخرین یافته‌‌های امّت اسلامی ‌همان است که اکثریت عظیم مسلمانان در طول تاریخ برآن بوده‌اند و آن مکتب اشعری می‌باشد. سامی ‌نشّار معتزله را گرایشی اسلامی ‌می‌داند که در مرحله‌ای‌ موقّت مشکل عالم اسلام را حل کرده ولی راحل نهایی و متکامل راه اشاعره است.

سامی‌ نشّار در همان کتابش دیگر شاگردان عبدالرازق را با ذکر تحقیقاتشان نام می‌برد:

علاّمه محمود الخضیری که در جوانی فوت کرده و شاگردان مهمّی ‌پرورش داد و تحقیقات عمیقی انجام داد.

دکتر محمّد مصطفی حلمی‌ که در دانشگاه به جانشینی مصطفی عبدالرازق نام برده می‌شد.

درباره تصوف کمبود‌های زیادی را جبران کرد. دکتر محمّد عبدالهادی ابوریده که در جوانی کتاب عظیم «نظام و آراء فلسفی و کلامی‌ او» را نوشت و درباره کندی تحقیقات جدّی داشته است.

 

ب: مدرسه فلسفی محمود قاسم:

تقریباً ده سال بعد از تحقیقات عبدالرازق محمود ‌قاسم نیز در دارالعلوم قاهره بر اصالت فلسفه اسلامی ‌تأکید کرد ولی محمود قاسم فلسفه واقعی اسلامی ‌را در افکار معتزله و فلسفه ابن رشد می‌داند. پایان نامه او در اروپا «نظریه معرفت نزد ابن رشد و اثر آن در توماس آکوینی» بوده که جزو اولین دست‌های از دانشجویان بود که جهت تحصیل فلسفه به فرانسه اعزام شد. در١٩٤٥ مدرس فلسفه در دارالعلوم گشت چندی بعد محمود قاسم رئیس دارالعلوم شد تا زمان فوتش در١٩٧٢ ریاستش برقرار بود و کتاب مهمّ او «نفس و عقل بین فلاسفه اسلام و یونان» و «منطق جدید و روش‌های تحقیق» می‌باشند. کتاب‌های ابن‌رشد مانند مناهج الأدلّه و فصل المقال را تدریس می‌کرد و از روش ابن رشد متأثّر بود. در بسیاری زمینه‌های‌ دیگر هم از‌اندیشه اعتزالی متأثر بود و علّت انحطاط جامعه اسلامی ‌را جبر و سیطره خرافات بر عقل می‌دانست. ایام صدارت محمود قاسم بر دارالعلوم از شکوفاترین ایّام‌ آن مرکز علمی ‌بود که نسلی از محقّقین‌ در زمینه فلسفی را پرورد. یکی دیگر از آثار محمود قاسم «الخیال فی مذهب محی الدین عربی» می‌باشد.

 

  ج: مدرسه فلسفی الأزهر:

تلاش‌های فلسفی در الأزهر برمی‌گردد به تحقیقات دکتر عبدالحلیم محمود شیخ الأزهر؛ در اینجا باید گفت که در عصر جدید دو تن از رؤسای الازهر یعنی محمود و مصطفی عبدالرازق مشرب فلسفی داشته‌اند و اکنون نیز احمدطیّب دکترای فلسفه دارد. ولی درمیان شیعه قبل از آیت الله خمینی و تا حدّی هم آیت الله منتظری هیچ مرجع شیعی گرایش فلسفی نداشته است؛ این درحالی است که اشتغال به فلسفه در میان شیعه بسی فراوان‌تر بوده است. در هر صورت در الأزهر علمایی چون عبدالرحمن بیصار و تحقیقاتش درباره ابن رشد سپس دکتر سلیمان دنیا و تحقیقاتش درباره غزالّی و استاد نورالدین شریبه که نسخه‌های نادر مخطوطات متصوّفه را معرفی کرده است، به تألیفات فلسفی مشغول بوده‌اند.

دکتر نشّار اسامی ‌تعدادی از جوانان علاقمند به فلسفه را در کتابش نشأة الفکر الفلسفی مربوط به گرایش فلسفی اسلامی ‌را ردیف می‌کند که‌اینده علوم عقلی در مصر به عهده آن‌هاست و آن‌ها را نسل جدید فلسفه‌خوان‌ها نامیده است بدون اینکه گرایش خاص آن‌ها را مشخص نماید.

دکتر عمار طالبی و بحث‌های عمیقش درباره خوارج و درباره قاضی ابوبکر ابن العربی فیلسوف اشعری و درباره بن بادیس، دکتر محمّد رشّاد‌ سالم در بحث‌های عمیق درباره ابن تیمیّه و دکتر فوقیه حسین و بحث‌هایش درباره امام الحرمین فیلسوف اشاعره، دکتر فتح الله خلیف در بحث‌هایش از فخرالدین رازی و ما تریدیه و دکتر عبدالقادر محمود در بحث‌هایش درباره امامیه و درباره تاریخ تصوفّ و دکتر احمد صبحی در بحث‌هایش از علم کلام و علم اخلاق در نزد مسلمین و... 

 

د: مدرسه فلسفی حسن حنفی:

حسن حنفی درس‌خوانده فلسفه در پاریس که در دهه ٦٠ میلادی به مصر بازگشت در بعضی کشور‌های اروپایی و اسلامی ‌بعنوان استاد مهمان دعوت شده و در آن کشور‌ها غالباً فلسفه تدریس می‌کرد. او هم در علوم اسلامی ‌و بقول خودش میراث اسلامی ‌دست بالایی دارد بویژه در اصول فقه و هم در شناخت مکاتب فلسفی و سیاسی مغرب‌زمین استاد است. او دغدغه‌های سیاسی نیز و همه دانش و علایق خود را در نقادی میراث اسلامی ‌و نقادی غرب خلاصه کرده به قول خودش «موفود و موروث» را بررسی انتقادی کرده است. نخستین جلوه اجتماعی و فکری حسن حنفی در تشکّلی بنام «چپ اسلامی» تبلور یافت و اخیراً به نام خطّ سوّم از مدرسه فکری اسلامی-فلسفی-سیاسی او یاد می‌شود.*

امّا آثار او بسیار زیاد است؛ در این میان آثار فلسفی او هم چشمگیر است و در کتاب‌هایش در خصوص میراث فلسفی ما، حاکمیت نگرش اشراقی، منطق صوری، به حاشیه راندن عقل غلبه رویکرد فقهی بر رویکرد فلسفی، عقل غیر نقّاد‌ در حوزه سیاست، فقدان رویکرد عقلانی به قرآن و... مطالبی را نوشته است. از میان فعالیت‌های فلسفی حنفی کوشش‌های او در جمعیّت فلسفی مصر است که از سال ١٩٨٩ کنکره‌های متعددی ترتیب داده تا سال ٢٠٠٠ که حسن حنفی مقدمه بر آن نوشته و مقاله‌ای‌ مهم در چالش‌های فلسفی در مصر و عالم عربی در آن ارائه داده است؛ دوازده کنگره برگزار کرده و ابعاد مختلف فکر و فرهنگ در عالم عربی را بررسی کرده ‌است. حنفی نسل‌های فلسفه‌خوانان وفلسفه‌ورزان را در عالم عربی بویژه در مصر را به چهار نسل تقسیم کرده که ظهور هریک از نسل‌ها را با تاریخ اعراب بی‌ارتباط‌ نمی‌داند.

١- عصر نهضت و اصلاح مصطفی عبدالرازق و همقطارانش

٢- عصر بعد از الغاء خلافت شاگردان مصطفی‌ عبدالرازق

٣- نسل بعد از انقلاب‌‌های‌ عربی که به تلفیق و توفیق میراث اسلامی ‌و غربی می‌پرداختند

 نسل چهارم بعداز شکست سال ١٩٦٧ که خودش و امام عبدالفتاح را هم جزو نسل چهار به حساب آورده است*.

حنفی فیلسوفی است هم در پی تفسیر جهان است و هم در پی تغییر جهان. او همچون سیدجمال و اقبال خود را مصلح اجتماعی قلمداد می‌کند. حسن حنفی کتابی را به نام من العقیدة الی الثورة در پنچ جلد نگاشته است. حنفی می‌گوید در مصر متون فلسفی بیشتری از دیگر کشور‌های عربی ترجمه شده است. حسن حنفی با فیلسوف مادی مشهور سوریه صادق جلال العظم بر سر مسئله جهانی شدن به بحث نشسته است که در یک جلد به چاپ رسیده است.

نکته‌ای که برای ما ایرانیان نیز در رابطه باحنفی مهمّ است، او در پاریس با دکتر شریعتی زمانی که هردو در آنجا بودند ارتباط داشته و بعد از انقلاب ایران نیز یکبار در قم با آیت الله خمینی ملاقات کرده است. وی به تاریخ‌نویسی فلسفه در کشور‌های عربی نیز منتقد است. در حال حاضر در سن81 سالگی در حال حیات است.

 

ه: مدرسه کلامی ‌اشعریّت خالص:

اگر جریان اصلی فلسفه اسلامی ‌از محمد عبده و مصطفی عبدالرازق گرفته تا سامی ‌نشّار (که بر اشعریّت خود تأکید می‌کند) را اشعریّت اصلاح شده بنامیم، مدرسه کلامی‌ و فلسفی مصطفی صبری را در مصر باید مدرسه اشعريّت خالص بنامیم.

شیخ مصطفی صبری‌ ١٨٦٩-١٩٥٤ شیخ الاسلام دولت عثمانی، قبل از روی کار آمدن مصطفی کمال سال‌های مدیدی در مصر تا فوتش ١٩٣٠ـ١٩٥٤ به حال مهاجرت حضور داشت. او قویترین عالم سنتی اسلام بود که علاوه بر ردّ ملحدینی چون سلامه موسی و شبلی شمیّل و تخطئه سکولار‌هایی چون طه حسین و علی عبدالّرازق، انتقاد‌های جدّی نیز به جریان اصلاح فکر دینی از محمّدعبده و رشیدرضا گرفته تا شلتوت و فرید وجدی داشت. او آرائش را در کتاب بزرگ چهار جلدی موقف العقل والِعلم والعالِم من ربّ العالمین و عبادة المرسلین بطور مبسوط بیان کرده است. مبیّن آگاهی‌های وسیع او از فلاسفه عصر جدید مانند دکارت و کانت تا ملاصدرا و حکمتة متعالیهاش تا آراء عارف و صوفی و فیلسوف ابن عربی نیز می‌باشد. تعدادی در مصر و دیگر کشور‌ها از او متأثّر‌ شده‌اند؛ برای نمونه دکتر محمدحسین صاحب کتاب الاتجا‌هات الأدیبة و عبدالفتاح ابوغدّه و فقیه بزرگ محمّد خضر حسین. هنگامی ‌از مصطفی صبری یاد می‌شود مناسب است از رفیق چرکسی‌اش محمّد زاهد کوثری نیز یاد شود که نسخه‌شناسی برجسته در جهان اسلامی ‌بود. او هم اشعری کامل و از مهاجرین به مصر بود که از ترکیه مهاجرت کرده بود. او همگام با مصطفی صبری موجی علیه سلفیه و هم علیه غربگرایان راه‌انداخته و هوادارانی در مصر پیدا کرد. برای نخستین بار در مصر کتاب تبیین کذب المفتری نوشته ابن عساکر را در دفاع از ابوالحسن اشعری به چاپ رساند.

 

نخبگان فلسفه دان در مصر:

١ـ دکتر محمّد البهی (١٩٨٢-١٩٠٥) از عالمان ازهری در مصر است که هم علوم اسلامی ‌و هم فلسفه غرب را خواند و در سنین‌ اندک مدارج علمی‌ را در مصر طی کرد و در بیست وشش سالگی بعنوان جایزه تحصیلی روانه آلمان شد و با موفقیت در رشته فلسفه و روانشناسی فارغ التحصیل شد و در١٩٣٦ به مصر بازگشت به تدریس فلسفه پرداخت مدّتی نیز رئیس الأزهر شد و مدّتی هم در پُست وزیر اوقاف فعالیت کرد و به فلسفه اسلامی ‌و فلسفه یونانی تسلّط کامل داشت. در اروپا بر سر مسئله اسلام بار‌ها با اساتید به بحث و جدل می‌پرداخت؛ در آنجا به زبان آلمانی کتابی تحت عنوان «اسلام بین هگل و محمّدعبده» نگاشت و اشتبا‌هات هگل درباره اسلام را از زبان محمّدعبده پاسخ داد. در مصر نیز به نقد نگرش استادان احمدامین و توفیق الحکیم در زمینه دین و رجال دین مناظرات روزنامه‌ای‌ حادّی را آغاز کرد. دکتر محمّدالبهی هم شدیداً به اسلام علاقمند بود هم به فلسفه وفادار بود و هم از منهج الأزهر دفاع می‌کرد؛ او در مقاله‌ای به سیّد قطب پاسخ گفته که تدریس فلسفه اسلامی ‌و سایر فلسفه‌ها به معنی این نیست که کاملاً با اسلام سازگارند فقط به معنی رشد فکری و علمی‌ طُلاّب است. دکتر بهی همزمان به نقد استعمار غربی و مارکسیسم و آراء مستشرقین و نژادگرایان عرب می‌پردازد مهمترین کتابش که در عالم اسلامی ‌انتشار وسیع یافته «الفکرالاسلامی ‌الحدیث وصلت‌ها باالاستعمار الغربی» که خودش می‌گوید هرجا رفتم من را با این کتاب می‌شناختند. او ضمن پایبندی‌ به اصلاحات مورد نظر سیدجمال و محمّدعبده با آراء طه حسین و غیره که به بشری بودن دین اسلام مایل بودند شدیداً مبارزه می‌کرد و کتاب «الجانب الالهی فی الفکر الاسلامی» را نوشت که فرید وجدی علیرغم مخالفت با بعضی آراء‌ش او را نمونه نبوغ ازهری به حساب آورده. دکتر محمّد البهی دارای آثار بسیاری می‌باشد که بیشتر در زمینه مسائل اسلامی ‌است و چون از فکر فلسفی برخوردار است دارای پایه‌های نیرومند می‌باشند.

٢- دکتر ابراهیم مدکور مصری الاصل تحصیلاتش در الازهر شروع شده و در مدرسه قضاء شرعی که سعد زغلول برای پیگیری ‌اندیشه‌های شیخ محمّدعبده دائر کرده است به پایان رسیده؛ سپس به اروپا رفته در١٩٣٤ دکترای فلسفه گرفته و در ١٩٣٥ به قاهره بازگشت در دانشکده ادبیات دانشگاه قاهره به تدریس پرداخت زمانی که در همان دانشکده مصطفی عبدالرازق سرگرم طرح فلسفه اسلامی ‌با تلّقی خاص خودش بود، مدکور نیز به آن جریان پیوست ولی در تألیفاتش سبک خاص خود را ادامه داد و به سراغ فلسفه محض یا فلسفه مصطلح اسلامی ‌رفت وی سه اثر مهم در فلسفه نگاشت:

١- منطق ارسطو و اثر آن در جهان عرب

٢- منزلت فارابی در فلسفه اسلامی ‌

٣- فلسفه اسلامی ‌روش و تطبیق.

سومین اثر توسّط عبدالمحمّد آیتی به فارسی ترجمه شده است. با ابراهیم مدکور مطالعات فلسفی به شکل آکادمیک در مصر آغاز شد. زین جهات مدکور را ابن سینای قرن چهاردهم لقب داد‌ه‌اند.

٣- دکتر محمّد غلاب در اویل قرن بیستم تولّد یافت. بعد از خواندن مقادیری از علوم ازهری و فراگیری زبان فرانسه به پاریس رفت؛ بعد از پایان تحصیلات در فرانسه در همان دانشگاهی که طه حسین فارغ التحصیل شده بود، بی سروصدا به مصر بازگشت؛ چون کار‌های فلسفی‌اش‌ تخصصی بود چندان در میان اهل فرهنگ و کتابخوانان اشتهار نیافت. مجله‌ای پرمایه چون «النهضه الفکریه» را راه ‌انداخت ولی به علّت عدم استقبال عامّه به تعطیلی کشید. نخستین نظری‌های فلسفی که مطرح کرد، نظر موّرخین سنتّی فلسفه را به چالش کشید و آن اینکه فلسفه از یونان شروع شده در آن زمان کتاب «کون و فساد» ارسطو توسط احمد لطفی سیّد به عربی ترجمه شده و کتاب‌های «قاده الفکر» نوشته طه حسین و « قصّه الفلسفه الیونانیه» نوشته احمدامین در مصر انتشار یافته بودند و در همه ‌این کتاب‌ها بر این تصریح شده بود که یونان مهد فلسفه بوده است؛ درحالی که دکتر غلاّب بر این قول رفته بود که فلسفه شرق در هند وایران وبویژه در مصر قبل از یونان شایع بوده است کتاب او را فریدوجدی در مجله الأزهر با ستایش بسیار معرّفی کرد. در آن زمان (١٩٣٧) دکتر غلاّب به دعوت شیخ الأزهر ظواهری به ازهرجهت تدریس دعوت شده بود کتاب‌های تخصصی و پر حجم دکتر غلاّب مانند «ادب یونانی» در شش جلد وادب رومانتیک وکتاب «المذهب الفلسفیه العظمی‌فی العصور الحدیث» و... بتدریج انتشار یافتند. دکتر غلاّب برخلاف نظر بعضی فلاسفه که عقل سامی‌ را عقل فلسفی نمی‌دانند قرآن کریم را اولین محرّک فلسفه اسلامی ‌می‌داند و از فلسفه‌ورزی عرب سخن بمیان آورده و آن را قبل از نهضت ترجمه برشمرده است. دکتر غلاّب به دقّت آراء کندی و فارابی و ابن سینا  و تفاوت آن‌‌ها‌ را با آراء ابن رشد بدقّت مطالعه کرده و ریشه‌‌های آراء آن‌ها را در کتاب‌های ارسطو و تفاوت بعضی آراء آن‌ها با ارسطو را یافته است و سپس مجموع آراء فلسفی و لبّ آن‌ها را در هیچ چیز با قرآن معارض نمی‌یابد. به انتقاد از آراء فلاسفه اسلام می‌پردازد که گاهی بعضی آراء ارسطو را تقدیس کرد‌هاند. غلاّب کتاب‌های مهمی‌هم بنام «اخلاق فلسفی» نگاشته و قدرت دین در تثبیت اخلاق را روشن کرده و آن را به آراء کانت پیوند زده است. دکتر غلاّب آراء مستشرقین در ضدیّت با اسلام را با آراء متضاد با آن آراء را از مستشرقان دیگر پاسخ گفته است؛ بویژه آراء «بول کازانوفا» و پدر لامانس را تعقیب کرده و پاسخ داده است. آثار دکتر غلاّب زیاد و اغلب تخصصی و صبغه فلسفی دارند.

٤ـ ابوریان متفکر عربی معاصر

از بارزترین متفکّرین و فلسفه پژو‌هان ساکن اسکندریه مصر٥٠ سال در دانشگاه اسکندریه فعالیت داشته است؛ ضمن تدریس پست‌هایی را اشغال کرده و مجلاتی را سرپرستی کرده در کنگره‌های متعددی فعالیت داشته از مورخان بزرگ فلسفه در مصر است که کتاب شش جلدی موسوعه مانندی نگاشته است؛ بدین شرح: فلسفه یونان در دو جلد، فلسفه و کلام در اسلام در دو جلد، تصوّف اسلامی ‌در یک جلد، فلسفه جدید دریک جلد.

ابوریان از کسانی  است که موضوع ارتباطِ تمدن اسلامی ‌با تمدّن غربی را مورد کنکاش قرار داده و بحث را به عنوان «انا» و «الأخر» پیگیری کرد‌ه است. او معتقد است که تمدّن غربی بسیار از تمدّن اسلامی ‌تأثیر پذیرفته امّا غربیان به آن اقرار ندارند و نسل تحصیلکرده مسلمان نیز از آن غافل است و به میراث غنی خویش پشت کرده است. او مسلمانان تحصیلکرده جدید را به چهار دسته تقسیم کرده است:

١ـ دست‌های با شخصیّت دوگانه که فرهنگ و روحشان اسلامی ‌امّا عقل و سیاست و هنر و فلسفه‌اشان غربی (ثنائیّه)

٢ـ دست‌های بی‌مبالات و غرب‌‌زده (تغریب)

٣ـ دست‌های تجدید نظر طلب که اصول اسلامی ‌را به نفع اصول تمدن جدید حذف یا تأویل می‌کنند (تجدیدیه)

٤ـ دسته‌ای ادعای نوسازی در اسلام را دارند و دعوت به مطالعه غرب می‌کنند؛ آنگاه از میراث اسلامی ‌هر آنچه صالح برای امروز شد اخذ و بقیه تعطیل و اهمال می‌شود (تحدیثیه)

ابوریان برای خروج از بحران از خودبیگانگی دعوت به شناساندن معارف اسلامی ‌کرده است؛ خود را در مقابل تمدّن غربی اروپایی می‌یابد زمانی که آن‌ها به شرق اسلامی ‌هجوم می‌آورند. ابوریان معتقد است که تهاجم فکری و فرهنگی غرب برای پاره کردن و تکه تکه شدن شخصیّت جوان مسلمان معاصر تأثیر مخربی داشته است. می‌گوید که باید حرکت اسلامی ‌دچار جمود نشود بلکه در شکلی فعّال به مواجهه با تمدّن غربی بپردازد. در نهایت ابوریان معتقد است اساس در شخصیّت انسان مسلمان معارف اسلامی ‌است؛ امّا از اخذ و برگرفتن نقاط مثبت تمدّن غربی نیز نباید غافل بود و نفرت به نسبت جنبه‌های منفی این تمدن است مهمّ حفظ تمایز فرهنگ اسلام و حفظ هوّیت اسلامی ‌می‌باشد.

٥. دکتر محمّد یوسف موسی از شیوخ الأزهر که با موفقیّت از آن دانشگاه فارغ التحصیل شده و طبق نظام قدیمی ‌آن دانشگاه قبل از جنگ جهانی دوّم که دانشکده‌ها از آن جدا نشده بود به مرتبۀ استادی رسید. شَعَف علمی‌ او آرام نگرفت تا اینکه او را به سفر به اروپا واداشت تا به مراتب علمی ‌بیشتری برسد. با هزینۀ شخصی به پاریس رفت و در سوربن پذیرفته شد. چند سالی در رشتۀ فلسفه درس خواند ولی در حین نوشتن رساله‌هایش که دو رسالۀ دکتری تقبّل کرده بود به‌سبب جنگ جهانی دوّم به مصر مراجعه کرد و در همان مقام استادی الأزهر به تدریس مشغول شد. ضمن اشتغال به تدریس، تحریر رساله‌های دکتریش را هم پی گرفت و در نزد مصطفی عبدالرازق هم شاگرد خصوصی بود و با این همه کتاب مهمّی ‌را هم دربارۀ اخلاق در دست تألیف گرفت که بسیار مورد مناقشه قرارگرفت. زیرا در این کتاب محمد یوسف موسی موضوع مورد اختلاف فلاسفه که آیا اخلاق اصالت دارد و فطری است یا ساختۀ تطوّر اجتماعی می‌باشد، را مورد بحث قرار داده و رأی برخی از دانشمندان علوم اجتماعی را تخطئه کرده و بر اصالت اخلاق و تکوّن فعلی ضمیر انسانی تأکید کرده است. ‌این کتاب مورد تحسین الأزهر و سخنگویش محمد فرید وجدی قرار گرفت.  در سال‌هایی که محمد یوسف موسی در مصر به نوشتن رساله‌هایش به منظور تحصیل دکترای سوربن مشغول بود، دکتر‌های سوربنی مصر از همکاری با او دریغ کرده و به او طعن می‌زدند که به سبب نداشتن چندین زبان خارجی قادر به اخذ دکتری از سوربن نخواهد شد. بهرحال دکتر محمد یوسف موسی چند کار علمی‌ همزمان را در دهۀ40 انجام داد و سرانجام توانست در سال ١٩٤٨ در سوربن به بالاترین درجۀ دکترا یعنی دکترای دولت در سوربن دست یابد که تا آن زمان در مصر کسی بدان دست نیافته بود. اکنون ببینیم دکتر احمد شرباصی در مجلۀ الرسالة دربارۀ حادثۀ دفاعیۀ دکتر موسی در سوربن چه نوشته است؛ عنوان مقالۀ شرباصی «ازهری در سوربن» است.

«در سالن بزرگ سوربن استاد شیخ محمد یوسف موسی از رساله‌هایش دفاع کرد او استاد فلسفه در ازهر شریف بود برای به دست آوردن دکترای دولت در فلسفه به سوربن آمده است. او با دو رساله پا پیش گذاشته. نخستین رساله موضوعش: «دین وفلسفه در نظر ابن رشد و فلاسفه قرون وسطی» و موضوع رسالۀ دوّم: «مابعدالطبیعه در قرآن» بود. هیئت مناقشه از پنج استاد سوربنی تشکیل شده بود که همیشه برای اعطای دکترای دولت بدین منوال است. رئیس هیئت مناقشه پروفسور لیفی بروفنسال و دکتر طه حسین هم در جلسه حضور داشت؛ چنانکه بیش از دویست دانشجوی مصری نیز حضور داشتند. دکتر موسی در عرضۀ نظریات دو رساله‌اش‌ و دفاع از نظریاتش با موفقیّت عمل کرد. جلسۀ مناقشه پنج ساعت طول کشید و دکتر موسی به درجۀ دکترای دولت دست یافت و سوربن از او برای ایراد سخنرانی‌هایی دربارۀ فلسفۀ تشریع اسلامی ‌در قرآن با زبان عربی دعوت بعمل آورد.»

دكتر محمد موسی در طول بیست سالی که در دانشکدۀ اصول دین در قاهره تدریس کرد به چند کارعلمی‌ و فکری دیگر علاوه بر تدریس اقدام کرد یکی از آن‌ها بحثی است که موسی در مطبوعات دائر کرد و آن انتقادی بود از رجال دین که با فلسفه به ناحق محاربه کردند؛ امّا فرید وجدی به توجیه ‌این کار علمای دین پرداخت و آن‌ها را بی‌نیاز از فلسفۀ یونان و غیره دانست؛ زیرا کتاب و سنّت خود فلسفه‌ای متمایز دارند این مناقشه و بحث در سال ١٣٦٠ هجری واقع شد.

کار فکری دیگر موسی انتقادی است که به درس‌های کلام در الأزهر وارد می‌داند او این انتقاد خود را در مجلۀ الأزهر نوشت. می‌گوید: کتاب‌های علم کلام که دانشجویان را به زحمت می‌اندازد و نیروی عقلی را از آن‌ها می‌ستاند، متعرّض به فرقه‌هایی است که اکنون وجود ندارند و ما امثال بهائیه و قادیانیّه را ترک کرده‌ایم و باید اضافه کرد و جودیّه و مارکسیسم و مادیگرایی و علمانیّت را ر‌ها کرده‌ایم علم کلام باید دوائی برای مرض الحاد بجوید که تفسیر وجود را بدون خدا ممکن می‌دانند و در این انتقاد خود قول شیخ حسین والی در کتاب التوحید را هم ضمیمۀ دلائل خود گرداند.

درسال ١٩٥٠ در جمع دانشجویان دانشسرای تربیت عالی در اسکندریه سخنرانیی داشت تحت عنوان (لنکن قوۀ تفعل لامادۀً تنفعل) نیرویی باشیم تأثیرگذار نه ماده‌ای تأثیرپذیر. او جوانان را به استقلال فکری و اصالت در رأی دعوت کرد و به آن‌ها مژده داد که برخلاف عامۀ غربیان که شرق را دنباله رو خود می‌دانند و ما این فکر را با دنباله‌روی خود به آن‌ها القا کرده‌ایم. نخبگان غربی می‌دانند که روح شرق متمایز است و چیزی نمی‌گذرد که‌ این روح به شرق و غرب مدد می‌رساند و غربی را که در مادیّات فرورفته است نیاز به رستاخیزی دارد که از شرق و اسلام برپا می‌شود.

امّا دکتر محمد یوسف موسی بعد از سال‌ها تدریس در الأزهر که به بیست سال می‌رسید و بیشتر این سال‌ها را فلسفه تدریس می‌کرد به ناگاه به دانشکدۀ حقوق دانشگاه فؤاد منتقل شد و از این به بعد به تدریس فقه و اصول پرداخت و این جامعیّت اساتید برجستۀ الأزهر را می‌رساند. امّا در این انتقال موضوع درس هم از فلسفه به فقه موفّق بود و منابع فقهی را در الأزهر و دیگر دانشکده‌ها نقّادی می‌کرد و تألیفات گرانبها و سنگینی از خود برجای گذاشت. تدریس او در رشتۀ فقه و حقوق هم پانزده سال طول کشید. او فقها را از جمود بر آراء و فتاوی زمانی که از مو ضوعات اطلاع چندانی ندارند بر حذر می‌داشت. می‌گفت همچنان که فقهاء قدیم برخود واجب می‌دانستند به بازار‌ها بردند و قیمت اجناس را بدانند و از عرف بازار‌ها آگاهی یابند بر عالم شریعت امروز واجب است از بانک‌ها، معاملات مالی و اقتصاد سیاسی آگاهی یابند. امّا از جماعتی از جوانان شتاب‌زده هم که می‌گویند: همۀ احکام شرعی قابل تغییرند و تابع مصلحت هستند انتقاد می‌کند. مهمترین کتاب فقهی استاد دکتر شیخ محمد یوسف موسی کتاب: الأموال و نظریّۀ العقد می‌باشد.

دکتر موسی زمانی نیز رئیس جماعۀ الأزهر للنشر و التألیف گردید و کتاب‌هایی علمی ‌و تحقیقی نادری را به چاپ رساند از جمله تفسیر مجمع البیان شیخ طبرسی شیعی بود که در مقدّمهاش آنرا ستوده است وانتشار آنرا در خدمت علم و میانه‌روی و انصاف و وحدّت امّت دانسته است.

دکتر موسی دو کتاب شرح حال هم نوشته است اوّلی راجع به ابن رشد که مختصر بود و دوّمی‌ راجع به ابن تیمیّه بود که بسیار ضخیم و پرمطلب بود. کتابی بسیار ساده و روان نیز بنام «نیاز مردم به اسلام» به منظور تبلیغ عمومی ‌اسلام نوشت که به نظر دکتر رجب بیّومی ‌شایسته است به چندین زبان ترجمه شود.

 

 

بدون امتیاز