درس «شهادت حق» در مدرسه‌ی رابعه

نویسنده: 
احمد عباسی
درس «شهادت حق» در مدرسه‌ی رابعه

 پس از آنکه خداوند متعال جهان هستی را آنگونه که شایسته بود با همه‌ی امکانات لازم آفرید و آن را در دسترس انسان قرار داد: (هُوَ الَّذِی خَلَقَ لَکُم مَّا فِی الأَرْضِ جَمِیعاً ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاء فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ) [بقره: ۲۹]
خدا آن کسی است که همه موجودات و پدیده‌های روی زمین را برای شما آفرید، آن‌گاه به آسمان پرداخت و از آن هفت آسمان منظّم ترتیب داد. خدا دانا و آشنا به هر چیزی است.
آنگاه وی را به عنوان خلیفه و جانشین خود تعیین فرمود: (وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً) [بقره: ۳۰]
زمانی (را یادآوری کن) که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین جانشینی بیافرینم.
تا بر اساس برنامه‌ی هدایت خداوند متعال در راستای «رشد و شکوفایی درونی خویش» از آن بهره برده و بعد از آن به «آبادانی زمین» بپردازد: (فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُم مِّنِّی هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَایَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلاَ هُمْ یَحْزَنُونَ) [بقره: ۳۸]
و چنانچه هدایتی از طرف من برای شما آمد (که حتماً هم خواهد آمد) کسانی که از من پیروی کنند، نه ترسی بر آنان خواهد بود و نه غمگین خواهند شد.
برای تحقق بخشیدن به این امر مهم و سرنوشت‌ساز، جانشین خویش را به دو نیروی «علم» و «اراده» مجهز نمود تا با نیروی نخست بتواند در آیات و نشانه‌های درون و بیرون (آفاق و انفس) به تحقیق و مطالعه پرداخته و به وجود و صفات والای پروردگار پی ببرد، به بیانی دیگر: با این نیرو به کسب معرفت و جهان‌بینی دست پیدا کند؛ و با نیروی دوم نیز از میان داده‌های مختلف و متنوع گزینش کند و آنچه را مطابق شریعت خداوند سبحان است به اجرا در آورد.
پیامبران-علیهم الصلوات و البرکات- که بنیانگذاران دین و نمایندگان خداوند به سوی مردم‌اند، پس از آنکه پیام خدا را بدون کم و کاست دریافت کردند) مرحله‌ی نبوت)، آن را به طور شایسته و کما هو الحق به گوش مردن رساندند (مرحله‌ی رسالت). ولی تنها کار ایشان در این دو امر خلاصه نشد؛ بلکه وظیفه داشتند تا آنچه را دریافته و ابلاغ نموده‌اند در زندگی فردی، خانوادگی و اجتماعی خویش عملی کنند (مرحله‌ی امامت) تا مخاطبانشان به حق بودن آن اذعان و ایمان داشته باشند، ایمانی که منشأ تغییر و تحول بنیادین گشته و ابعاد مختلف زندگیشان را از نو پایه‌ریزی نماید و انگیزه‌ای قوی و نیرومند برای حمایت و پشتیبانی همه جانبه از آن در ایشان به‌وجود آید.
به بیانی دیگر: پیام‌آوران نور و رحمت، پیش از همه‌ی مردم مسؤولیت سنگین شهادت و گواهی را بر دوش دارند و به تبع ایشان مؤمنان و پیروانشان نیز (شهداء علی الناس) به شمار می‌روند: (وَکَذَلِکَ جَعَلْنَاکُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِّتَکُونُواْ شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ وَیَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً) [بقره: ۱۴۳]
و بی‌گمان شما را ملّت میانه‌روی کرده‌ایم تا گواهانی بر مردم باشید و پیغمبر (نیز) بر شما گواه باشد.
آنچه مهم و ضروری است در اینجا بدان اشاره شود روش ادای شهادت است که در یک تقسیم‌بندی کلی به دو نوع شهادت قولی و عملی تقسیم می‌گردد:
الف) شهادت قولی: این نوع شهادت بدین‌گونه است که حقی را که به وسیله‌ی پیامبران به ما رسیده از طریق زبان و قلم به گوش جهانیان برسانیم و برای این مهم از هر وسیله‌ی ممکن و مشروع بهره ببریم تا پیام دین خداوند سبحان را به‌طور شایسته نورافشانی نماید. ولی متأسفانه این بخش در بسیاری اوقات و اماکن با احساسات، عواطف، فهم و برداشت‌های اشخاص درآمیخته و به‌گونه‌ای علمی و عقلانی تحقق نمی‌یابد و لذا می‌بینیم بسیاری از افراد و احزاب تنها خود را معیار تشخیص حق از باطل معرفی نموده و سرپیچی از فهم و دریافت خویش را خروج از دایره‌ی دین قلمداد می‌کنند و یا در برابر موج توفنده‌ی شبهات به‌گونه‌ای سست و لرزان از آن دفاع و پشتیبانی می‌شود که ناشی از عدم اذعان و ایمان عمیق بدان است و لذا مخاطبان را نیز به شک و تردید انداخته و پرده از روی حقایق برداشته نمی‌شود.
ب) شهادت عملی: این نوع نیز بدین شیوه تحقق می‌یابد که ما اصولی اعتقادیمان را در زندگی روزمره‌ی خویش –البته در حد وسع و توان– عملی و پیاده سازیم؛ یعنی طرفداری ما از اسلام تنها در چارچوب تعریف و تمجید زبانی و قلمی خلاصه نشود. ولی با کمال تأسف عملکرد ما در این زمینه بسیار بد‌تر از زمینه‌ی قبلی است؛ چراکه می‌بینیم در حوزه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، عبادی، اخلاقی و... اصول و مبادی دین، جامه‌ی عمل نپوشیده و همچنان در حد شعار و افتخار به گذشته باقی مانده است.
وقتی بحث از واژه‌ی شاهد و شهید به میان می‌آید، شاید ذهن بسیاری از ما به موضوع «قتال» و کشته شدن در میادین نبرد مسلحانه، خطور نماید، غافل از آنکه شهید بودن باید در دوران حیات صورت پذیرد، وانگهی جان فداکردن در میدان مبارزه ارزش واقعی پیدا نموده و به عنوان آخرین مرحله‌ی شهادت به شمار می‌رود و لذا در قرآن کریم هیچ‌گاه واژه‌ی شهید برای کشته‌شدگان در راه الله بکار نرفته است؛ بلکه کسانی را شاهد و شهید می‌نامد که در زمان حیات خویش زمینه‌ی تبلور احکام و ارزش‌های اسلامی را فراهم ساخته‌اند.
حوادثی که مدتی پیش پس از کودتای ننگین و ظالمانه ۳ژوئیه۲۰۱۳ و سرنگون ساختن حکومت مشروع و منتخب دکتر محمد مُرسی در میدان رابعه‌ی عدویه‌ی قاهره رخ داد و خواهران و برادران ما قریب به دو ماه در میدان مزبور حضور گرم و ایمانی داشتند، علاوه بر تبیین زبانی بخشی از ارزش‌های دینی، لباس پر افتخار ادای شهادت عملی را نیز برتن کردند، آن شیرزنان و رادمردان در گرمای شدید قاهره و به‌ویژه در ایام مبارک رمضان برای جهانیان -و به‌خصوص برای مسلمانان و حداقل برای همفکرانشان در اطراف و اکناف این کره‌ی خاکی- اثبات نمودند که چند مَرده حلاج‌اند و تربیت اسلامی مدرسه‌ی امام شهید حسن البنا-رحمه الله- آن بزرگ‌مرد تاریخ معاصر اسلامی، چه انسان‌هایی را پرورش داده است، تربیتی که تنها در قالب شعار باقی نمانده؛ بلکه به اعماق شعورشان نیز نفوذ کرده و نهایتاً در زندگی روزمره‌شان تبلور و نمود عینی پیدا کرده است. به‌راستی شهادت حق در آن عزیزان تجسم یافت و درس و پیام بسیار مهمی را برای ما به ارمغان آورد.
در میدان رابعه گرچه حوادث بسیار تلخ و دلخراشی به‌وقوع پیوست که دل هر انسان منصفی را جریحه‌دار ساخت، ولی بدون تردید -علاوه بر پرده برداشتن از روی چهره‌ی دوست و دشمن داخلی و خارجی و مؤمن راستین و پوشالی و فریب‌خورده- درس‌ها و برکات فراوانی نیز به‌دنبال داشت، درس صبر و مقاومت، صداقت، وفاداری، پاکدامنی، دلسوزی، برادری، پرهیز از خشونت و تندروی و اتخاذ نکردن موضع‌گیری‌های مبتنی بر احساسات و عواطف نامنطقی و... که در گزارش خبرنگار ارجمند شبکه وزین «الجزیره» آقای احمد منصور به برخی از آن‌ها اشاره شده است. هزاران درود و آفرین بر آن انسان‌های بزرگ و با شخصیت که نشان شاگرد اولی‌های آن مدرسه‌ی تاریخی را بر گردن آویختند و اسوه و الگوی خوب و زنده‌ای برای دیگر برادران و خواهران ایمانیشان شدند.
نکته‌ی بسیار حایز اهمیت که باید در اینجا بدان اشاره شود، حضور گرم و فعال رهبران اخوان‌المسلمین در کنار سایر برادران و خواهران بود و حتی تنی چند از بستگان و عزیزانشان جان به جان آفرین تسلیم نموده و با خون سرخ و پاک خویش حقانیت مسیرشان را تثبیت کردند و آخرین مرحله‌ی شهادت را پیمودند، درود و رحمت بیکران خدای رحمان بر روان پاکشان باد و ان‌شاءالله ایشان را در جوار صالحان محشور فرماید. آفرین بر آن رهبران دلسوز و مردمی که به خود اجازه ندادند در برج عاج زندگی نموده و هدایت از راه دور را بر عهده گیرند. دل‌نوشته‌ی سوزناک آقای محمد بلتاجی به دختر نازنین سفر کرده‌اش این واقعیت را به خوبی آشکار می‌سازد، که در فرازی از آن می‌نویسد: «از اینکه نتوانستم در واپسین بدرقه و وداع در کنارت باشم تا دیدگانم با نگریستن به چهره‌ات روشن گردد و بر پیشانیت بوسه کنم و افتخار پیش نمازی بر پیکر پاکت نصیبم گردد، بسیار اندوهگین و ناراحت شدم. دلبندم! به الله سوگند که ترس از مرگ و ترس از حبس مانع حضورم نشد، بلکه تنها چیزی که مرا از شرکت در مراسم تشییع بازداشت، رغبتم به ادامه‌ی راه و رسالتی است که جان عزیزت را به‌خاطر آن فدا کردی، یعنی راه تداوم انقلاب تا تحقق اهداف آن و رسیدن به پیروزی.»
این نامه به قدری ارزشمند و پر محتوا بوده که لازم است هر مسلمانی به‌ویژه رهبران دعوت و پیشگامان کاروان بیداری اسلامی آن را ملاحظه و مد نظر قرار دهند و از آن رهبر مخلص و تربیت‌یافته‌ی قرآنی تأسی جویند، از ایشان بیاموزند که در راه رسیدن به آرمان‌های والای دینی از هیچ کوششی دریغ نورزیده و در برابر طوفان حوادث تلخ و ناگوار -از جمله جان‌فشانی جگر گوشه‌هایشان نیز- خم به ابرو نیاورند، وگرنه دست یافتن به آمال و آزو‌ها بعید و ناممکن خواهد بود.
مسلمانان در این دوران چقدر نیازمند رهبرانی همچون استاد «محمد بدیع»، «دکتر محمد مُرسی»، «محمد بلتاجی»، «خیرت شاطر»، «عصام عریان» و... هستند. رهبرانی که همچون شمع می‌سوزند تا فضای زندگی دیگران را شعله‌ور سازند، هست و نیست زندگی خویش را فدای تأمین سعادت و خوشبختی برای دیگران می‌کنند، اوضاع و احوال ایشان به حدی سخت و ناگوار است که هر روز خبر دستگیری و مصادره‌ی اموال گروهی از ایشان مخابره می‌شود. واقعاً این بزرگ‌مردان شایستگی بر تن کردن لباس پر افتخار «شهادت حق» را دارند. انسان وقتی به ایشان فکر می‌کند از یک‌سو به خود می‌بالد که افتخار عضویت در چنین کاروان مبارک و با ارزشی را داشته باشد، ولی از دیگر سو احساس شرمندگی می‌کند از اینکه کی روا است کسی نام و نشان مسلمان و یا عضویت در جنبش جهانی «اخوان‌المسلمین» را یدک بکشد و در کمال آسایش و برخورداری مسرفانه از تجملات زندگی به سر برده و آماده نباشد در این راه خاری هم در پایش فرو رود، ولی در دعاهای بی‌روح و توخالی‌اش دست‌یابی به «اعلی علیین» بهشت و آرمیدن در جوار پیامبران و صالحان را طلب کند، بی‌خبر از آن‌که -به قول مشهور- این ره که تو می‌روی به ترکستان است. حقیقت این است که اطلاق اسم با عظمت «مسلم» به‌صورت یکسان بر این بزرگان و سایر افراد شایسته و بر چنین اشخاص تن‌پرست و بی‌مسؤولیت، ناشی از فقر الفاظ و تعابیر است.
بسیاری از ما با وجود آنکه هر روز حداقل هفده‌بار جملات مبارک و سرنوشت‌ساز «ایاک نعبد وإیاک نستعین» را بر زبان جاری می‌سازیم، بدون بالا رفتن از نردبان مدارج و مراتب با عظمت آن و بدون ریشه‌کن نمودن محبت افراط‌گرایانه خلق و دنیا از دل، به قول شاعر و عارف بلند آوازه کُرد زبان «محوی» -رحمه الله-:
له دلدا خه‌لق و خوا بو فائیده‌ی چی
که ده‌م پــــر بــــی له «ایاک» و «ایاک»
 (وقتی محبت خلق و خدا در دل ریشه دوانید، دیگر بر زبان راندن ایاک نعبد و ایاک نستعین در نماز چه سودی دارد؟!).
نمازی که آدمی را بر «صراط مستقیم» –راه و روش منعمین علیهم– قرار ندهد قالبی بی‌قلب و اسمی بی‌مسمی است؛ زیرا انسان برای اینکه بتواند مسیر «بندگی» را ادامه داده و به مقام رفیع شهادت بر مردم نایل آید، نیازمند حمایت و پشتیبانی خداوند رحمان و رحیم است که کامل‌ترین نوع «دعا» و بهترین کانال جهت رسیدن به این مهم نماز است، ولی با تأسف فراوان بسیاری از نمازگزاران -حتی کسانی که از نام و شهرتی نیز برخوردار و با آهنگی دلنشین امامت جمع زیادی از مسلمانان را بر عهده دارند- از آن بی‌خبر و فقط به ظاهر زیبای آن دل خوش کرده‌اند، غافل از آنکه تهدید شدید قرآن کریم در سوره «ماعون» برای چنین نمازگزارانی است نه تارکان نماز: (فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ. الَّذِینَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ) [ماعون: ۴-۵]
وای به حال نمازگزاران!‌‌ همان کسانی که نماز خود را به دست فراموشی می‌سپارند.
شاید برخی چنین بپندارند که به فراموشی سپردن نماز تنها به غفلت از معانی کلمات و جملات و درست و کامل انجام ندادن ارکان و شرایط آن محدود می‌شود، حال آنکه بد‌ترین شکل غفلت، عدم توجه به آثار و برکات نماز در زندگی روزمره و روشن نساختن ابعاد و لایه‌های تاریک زندگی به وسیله نور نماز است. نمازی که زمینه‌ی شهادت قولی و عملی را برای نمازگزار فراهم نسازد، ابزاری ناکارآمد بیش نیست که نه‌تن‌ها مشکل‌گشا نخواهد بود، بلکه رسوایی قیامت را نیز به‌دنبال دارد. اساساً «اقامه صلاة» که در کانون تأکید و توجه قرآن کریم قرار گرفته است، به معنی برپاداشتن و برافراشتن می‌باشد، گو اینکه نماز کالبدی مرده و بی‌جان است و باید در آن روح دمید تا بتواند سر پا بایستد و راه رود. تنها در این صورت است که وقتی نمازگزار از مسجد بیرون می‌رود، نمازش وی را تا خانه و محل کسب و کار همراهی نموده و پشتیبانی و هدایتش می‌کند وگرنه پس از بیرون رفتنش از مسجد دوباره بر جانمازی افتاده و نقش زمین می‌گردد.
از خداوند منان می‌خواهیم از طریق اقامه‌ی نماز توفیق ادای شهادت حق را به ما نیز عنایت فرموده و در زمره «شهداء علی الناس» در آییم.
 آمین
 
سبحانک اللهم وبحمدک نشهد أن لا إله إلا أنت نستغفرک و نتوب إلیک
والسلام علی عباد الله الصالحین.
بانه–۲۸/۶/۱۳۹۲

بدون امتیاز

سایت در قبال نظرات پاسخگو نمی باشد.

1
بدون‌نام (مهمان)
1392/07/08

دست شما درد نکند. خداوند همگی ما را درراه این شهادت موفق بدارد.

2
فتاح (مهمان)
1392/07/10

بسیار جالب بود کسب فیض کردم
وفقک الله فی الدارین