جدیدترین نظرها

فرستادن مفاهیم ناخوانده و (3 هفته 1 روز پیش)

فرستادن مفاهیم ناخوانده و تحمیلی، بر دوش روشنفکران و نواندیشان دینی، که نویسنده آنها را سکولار می داند، به سرزمین اصلی شان در یکی از پایتخت های غربی به نظر نمی رسد کار متواضعانه ای باشد.شاید بایستی تعریف دیگری از تواضع ارائه نمود.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
نویسنده باید به طور مستند (3 هفته 1 روز پیش)

نویسنده باید به طور مستند نشان دهد که کدام یک از روشنفکران و نواندیشان دینی از مرگ دین و دینداری سخن گفته اند و تئوری تاریخمندی را برای نجات دین از مرگ حتمی که انتظارش را می کشد ارائه کرده است.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
تاریخمندی متن به معنی (3 هفته 1 روز پیش)

تاریخمندی متن به معنی تاریخمندی تمام جنبه ها و تعالیم دین نیست.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
مثال های ارائه شده نشان می (3 هفته 1 روز پیش)

مثال های ارائه شده نشان می دهد که دین مساوی احکام گرفته شده است واین خود نوعی تقلیل گرایی است.دین بسیار وسیع تر از احکام شرعی است.تعالیم دینی عرصه ی وسیعتری را شامل می شود.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
نویسنده باید متوجه این نکته (3 هفته 1 روز پیش)

نویسنده باید متوجه این نکته باشد که جستجوی روح شریعت , تحقق حقیقت در بستر واقعیت , هدایت تکوینی و تشریعی ,تشخیص امرالله و تطبیق امرالله و قس علیهذا.... خود از تلاش هرمنوتیکی اندیشمندان مسلمان برای تفسیر و تطبیق تعالیم واندیشه ها با روح زمانه و واقعیت های جدید پرده بر می دارد.وگرنه شما در هیچ کجای قرآن و سنت نخواهید یافت که سخن از مثلا هدایت تکوینی و تشریعی(یا امثال این مفاهیم) رفته باشد (که بر ساخته ی اندیشمندان برای به دست دادن تفسیر روزآمد از تعالیم دین بوده و در پاسخ به نیازهای فکری زمانه پدید آمده اند).بر ساختن این مفاهیم و تفاسیر امری انسانی است که می تواند در فهم بهتر دین و تعالیم آن, موفق عمل کند یا نکند.در حقیقت اقتضائات زمانه و نو شدن زمانه و طرح پرسش های جدید باعث پدیدارشدن این مفاهیم جدید در حوزه ی دین شناسی و تفسیر دین می شود.به نظر نمی رسد که هیچ یک از این مفهوم سازی ها و تفاسیر در وهله ی اول در صدد مسخ دین و دینداری صورت پذیرفته باشد و انکار خداوند و توحید یا نبوت و... را مدنظر قرار داده باشند.لذا باید نحوه ی برخورد ما در وهله ی اول همدلانه و در جهت فهم آن ها باشد و در مرحله ی بعد بایستی به نقد منصفانه ی آن ها روی آورد.و سپس به شکل مستدل نشان داد که رویکردی را که ما پذیرفته ایم و مفاهیمی را که ما برای تفسیر دین برگرفته ایم بهتر و موفق تر از رقیب عمل کرده و در عرصه ی عمل نیز گره گشاترند.اگر مثلا مفاهیم "تشخیص و تطبیق امرالله" بهتر "از تاریخمندی متون دینی" در عرصه ی تفسیر دین و پیاده سازی تعالیم دینی عمل می کنند به شکل مستدل نشان داده شود و نقاط قوت تفسیری که مابرگرفته ایم و نقاط ضعف تفسیر طرف مقابل بیان شود.اما قبل از وارد شدن به این مرحله ما باید آگاه باشیم که هم ما و هم رقیب ما , هردو, در حقیقت تفاسیر انسانی خودمان را عرضه می کنیم و که هیچ یک مقدس و حقیقت مطلق نیستند.در این صورت است که امکان گفتگو فراهم خواهد آمد و حقایق طرفین به اشتراک گذاشته شده و شاید حتی از سنتز آن ها حقیقت والاتری خود را بر طرفین آشکار سازد.وگرنه هر کس می تواند به راحتی مدعی شود که حقیقتی که در اختیار دارد از جمله "حقایق غیر قابل انکاری است که هر مسلمانی که ‌اندک فهمی از قرآن و سنّت داشته باشد بر آن صحّه می‌گذارد".این گونه برخورد از عدم توجه به تلاش تفسیری (هرمنوتیکی) آدمیان برای فهم حقیقت بر می خیزد و دیگر این که فرد حس می کند در مقام دانای کل , حقیقت مطلق و مطلق حقیقت را در اختیار دارد و دیگری هیچ بهره ای از آن دارا نیست.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
جوامع انسانی در مدتی که (3 هفته 1 روز پیش)

جوامع انسانی در مدتی که منتظرند تا تحقق حقیقت بر بستر واقعیت صورت پذیرد , باید از کدام قوانین پیروی نمایند؟این قوانین از چه منبعی صادر می شود؟یعنی تا هنگامی که بستر برای اجرای احکام قطع ید سارق , زدن زن ناشزه و مانند این ها فراهم می شود جامعه ی مسلمان خودباخته ( یا به تعبیری جاهلی) از کدامین احکام و قوانین باید پیروی کند؟به عبارتی , تا موقعی که دعوتگران و اندیشمندان زحمت فراهم کردن بستر لازم برای اجرایی شدن این احکام را می کشند , جامعه چه باید بکند؟

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
بحث ناشزه بودن زن ، عدم (3 هفته 1 روز پیش)

بحث ناشزه بودن زن ، عدم فرمانبری زن؛ زدن زن و مانند این ها خود حکایت از مردسالاری دارد.این سخنان خود , بیانگر زمینه ی مردسالار پدید آمدن شان هستند و حکایت از وجود یک بستر و جامعه ی مردسالار دارند. جامعه ای که در آن زن تابع و فرمانبر مرد است.شکل گیری نهاد خانواده در این زمینه و بستر بر اساس همان مفاهیم و دیدگاه مردسالار صورت می پذیرد و قواعد و قوانین آن را هم همان الگوهای مردسالارانه ی زیست اجتماعی تعیین می نمایند.در این بستر بحث فرماندهی و فرمانبرداری و سلطه, نشوز , زدن و تنبیه همسر و مانند این ها معنا می یابد و جامعه قوانین و توجیهات خود را , متناسب با این بستر پدید می آورد.اما در جامعه ای که سعی در گذر از این مرحله ی مردسالار دارد , اندک اندک بسیاری از مفاهیم تغییر می کنند و لذا قواعد پیشین نیز معنای خود را از دست می دهنند و نیازمند بازنگری می شوند.واقعیت خشونت علیه زنان و امثال آن هنوز وجود دارد اما این امور هیچ یک مجوزی برای بازگشت به نگرش ها و جوامع مردسالار را نمی دهند و نمی توان به نام شریعت الهی خواستار بازگشت به سده های پیشین شد.جنبش های برابری طلبانه ی زنان و تغییر نگرش جوامع نسبت به تبعیض های جنسیتی و مانند آن ها را می توان گامی به پیش تلقی کرد که در راستای استیفای حقوق زنان و تحقق عدالت جنسیتی عمل می کنند.نمی توان از این واقعیت که هم چنان خشونت علیه زنان وجود دارد , به این نتیجه رسید که پس زنان هم چنان باید تابع و فرمانبردار مردان باشند و بر اساس همین منطق چنان چه نافرمانی نمودند ( نشوز) , باید تنبیه شوند و لذا نباید در این نگرش های مردسالارانه تغییری ایجاد نمود.
چه اشکالی پدید خواهد آمد اگر پدیدار شدن احکام شریعت در باب زنان و روابط خانواده را متاثر از بستر جامعه ای بدانیم که این احکام در آن ها وضع شده است.چگونه است که در زمانه ی حاضر بر اساس واقعیت باید قانون سازی کرد و اجرای قوانین را با توجه به بستر واقعیت انجام داد ( چنان که خود نویسنده محترم نیز اشاره کرده اند و عرصه ی تطبیق را از تحقیق جدا ساخته اند) , اما اگر متفکران به این نکته اشاره نمایند که احکام تشریع شده در صدر اسلام با توجه به بستر واقعیت همان زمان صورت پذیرفته و بر اساس اقتضائات واقعیت آن دوران از سوی شارع صادر گردیده اند و با توجه به تغییر شرایط و واقعیت های اجتماعی و انسانی قابلیت تغییر در آن ها متصور است ، این گفته نامطلوب تلقی شده و زیر سوال بردن توحید و دین و رسالت و معاد و ضروریات اسلام و.... دانسته می شود؟مگر کارکرد نسخ احکام در زمانه ی صدر اسلام چیزی جز در نظر گرفتن بستر واقعیت بوده است؟چرا باید سیالیت قانون گذاری با توجه به بستر زمان و مکانی قانون گذاری برای جامعه ای وجود داشته باشد و برای زمان ها و مکانهای دیگر وجود نداشته باشد و احکام تشریعی تبدیل به سنگواره هایی غیر قابل تغییر شوند؟ آیا فقط جامعه ی زمان پیامبر دچار تغییرات می شد و امکان تغییر احکام در آن وجود داشت و گاهی حکمی وضع می شد و با تغییر شرایط تغییر می یافت و این امر در مورد زمان های دیگر صادق نیست؟
چه کسی گفته است که نظام اجتماعی ( و به تبع آن حقوقی) مردسالار جزیره العرب در هزار و چندصد سال قبل نمونه ی عالی و آرمانی جامعه ی انسانی است که باید در همه ی زمان ها و اعصار بدان بازگشت نمود و دوباره مشابه آن را ساخت؟اگر چنین است چگونه مسلمانان راست کیش به خود اجازه می دهند از دستاوردهای انسانی که در آن اجتماع وجود نداشته است استفاده نمایند؟ برای آن که بتوان دوباره همان نظام اجتماعی -انسانی -حقوقی را بازتولید نمود بایستی تمامی دستاوردهای اجتماعی,انسانی ,سیاسی , تکنولوژیک و ... را که در طول زمان پدیدار شده اند از میان برداشت تا قواعد و قوانین آن اجتماع ایده آل فرضی قابلیت اجرای مجدد یابند و آن انسان ایده آل دوباره در صحنه ی تاریخ ظهور نماید.
مطالعه ی تاریخ و سیر تحول اندیشه های اسلامی (از جمله در بعد حقوقی و فقهی)

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
باید پرسید که هدف از اوامر (3 هفته 2 روز پیش)

باید پرسید که هدف از اوامر الهی چیست؟آیا این احکام و قوانین الهی فی نفسه هدف هستند یا وسیله اند برای تحقق هدفی دیگر؟مثلا قطع دست دزد هدف بالذات است و باید در صورت محقق شدن شرایط به اجراگذاشته شود یا این مجازات خود جهت تحقق هدف دیگری تشریع شده است و مثلا چنانچه آن هدف را به توان از مسیر دیگری محقق ساخت این حکم را می توان اجرا نکرد؟به نظر میرسد نظر نگارنده با توجه به تاییدی که از جانب استاد سبحانی نقل کرده اند بر قسم اول می باشد، یعنی احکام شرعی را مطلوب بالذات می دانند. در حالیکه این امر نظر برخی از علماست و برخی دیگر خلاف این رای را دارند.اینکه برخی احکام را مقطعی فرض کنیم و به دنبال جایگزینی برای آن ها باشیم که با شرایط زیست جدید هم خوانی داشته باشد ، به معنی ازبین رفتن دین یا نادیده گرفتن خداوند و دین او نیست بلکه توجه به مقاصد تشریع احکام است.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
در قسمت مطالب مرتبط،مقاله ای (3 هفته 2 روز پیش)

در قسمت مطالب مرتبط،مقاله ای که معرفی شده با عنوان تاریخمندی مفهومی پوشیده و مبهم ، تفسیر خوبی از تاریخمندی متن مقدس ارائه داده.بویژه که نویسنده اش نصرحامدابوزید هست.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
تعبیر گدایی علم از دیگران ، (3 هفته 3 روز پیش)

تعبیر گدایی علم از دیگران ، تعبیر شایسته ای برای یک بحث علمی نیست.در پشت این گونه تعبیرات ، خوی تکبر و احساس بی نیازی از دیگران نهفته است.متاسفانه آن چه سبب عقب ماندگی ماست همین احساس کاذب بی نیازی است.احساسی که سبب شده است تا ما به دستاوردهای دیگران بی اعتنا باشیم و حتی از موضعی خود برتر انگارانه با آنها مواجه شویم و حتی به تحقیر دستاوردهای دیگران بپردازیم.وقتی عالمان ما چنین برخوردی با علم و دستاوردهای دیگران داشته باشند از جاهلان جز تکفیر و کشتار انتظار دیگری نمی توان داشت.هرکس هم که غیر ما بیندیشد می شود خودباخته و گدا.

در پاسخ به مطلب (ادّعای تاریخمندی قرآن)
بحث تاریخمندی متن بحث تازه ای (3 هفته 3 روز پیش)

بحث تاریخمندی متن بحث تازه ای نیست.این بحث محصول مدرنیته و پیامدهای آن هم نیست و ارتباطی به خودباختگی روشنفکران مسلمان در برابر عقلانیت و علم مدرن نیز ندارد.بلکه بحثی قدیمی است که از سده های نخست اسلامی میان متفکران مسلمان در قالب بحث قدیم و حادث بودن متن مقدس رواج داشته است.حادث دانستن یا مخلوق دانستن متن مقدس در راستای همین بحث تاریخمندی متن مقدس به زبان امروزیست.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
یکی از نشانه های عدم آشنایی (3 هفته 3 روز پیش)

یکی از نشانه های عدم آشنایی با هرمنوتیک و خوانش های گوناگون متن و بحث هایی که در این زمینه انجام گرفته است و اینکه موضوع تاریخمندی در اندیشه متفکران موسوم به روشنفکر دینی به خوبی درک نشده ، همین ادعای «احکام الهی» است که در سراسر نوشتار مشهود است و نقش آدمیان در شکل گیری این احکام و تحول آن ها نادیده انگاشته می شود .و از سویی نادیده گرفتن تاریخ تحول اندیشه و معرفت دینی و تاریخ شکل گیری مذاهب و فرق، که قبض و بسط هایی را که در اندیشه دینی رخ داده است نمایان می سازد ، موجب می شود که از تشخیص صد در صدی امر پروردگار سخن رود و به آسانی تلاش های متفکران دیگر در راستای فهم امر الهی نادیده گرفته می شود و برداشت استاد سبحانی به عنوان ملاک برداشت صحیح امر الهی ، از جانب نویسنده پذیرفته می شود و حال آن که نظر استاد ، یک نظر در میان آرای متفکران اسلامی است که می تواند موافقان و مخالفانی داشته باشد.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
ارتباط نظریات روشنفکران با (3 هفته 3 روز پیش)

ارتباط نظریات روشنفکران با مخدوش کردن توحید و حذف پروردگار نیز ادعایی بسیار کلان و نامدلل است.این بعد را هم نویسنده باید بشکافد تا مخاطب دلایل چنین ادعایی را درک نماید.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
علیرغم ادعای متواضعانه بودن (3 هفته 3 روز پیش)

علیرغم ادعای متواضعانه بودن نقد، لحن نوشتار به هیچ وجه متواضعانه نیست.نگاه از بالا به پایین و لحن نامناسب نوشتار ، چونان کسی که تمامی حقیقت را در کیسه دارد و رقیب را به تمسخر میگیرد جایی برای ادعای تواضع باقی نمی گذارد.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)
برای کسانی که در جامعه ی سنتی (3 هفته 4 روز پیش)

برای کسانی که در جامعه ی سنتی و قبیله ای زیست می کنند و هنوز خود و جامعه شان وارد فضای مدرن و وضعیت مدرن نشده اند و هنوز در هوای جهان پیشامدرن تنفس می کنند ، شاید قوانین و قراردادهای سنتی و کهن همچنان موثر افتد اما مشکل از هنگامی آغاز خواهد شد که پای در جهان مدرن بنهیم.سخن از همخوانی واقعیت و حقیقت میرود اما توجه به این نکته نیز ضروری است که واقعیت و حتی حقیقت در ازمنه ی گوناگون امکان تغییر دارند.لذا واقعیت مدرنیته و وضعیت مدرن خود را به گونه ای دیگر بر ما تحمیل می نماید و حقایق خاص خود را نیز تولید میکند.وضعیت مدرن ، و تنفس در هوای عصرمدرن به گونه ای نیست که شما بتوانید خود را از آن کنار بکشید یا آن را نادیده بگیرید و سپس سعی کنید در زمانه ی مدرن با واقعیت های عصر پیشامدرن زندگی کنید.برای ادامه زندگی به روش جوامع پیشامدرن باید یا روش بنیادگرایان و داعش و طالبان و... را در پیش گرفت و یا اینکه به کلی از جوامع امروزین که در آن ها زیست میکنیم کناره گرفته و به نقطه ای دورافتاده مهاجرت کرده و جامعه ای به دور از هیاهوی جوامع مدرن و اقتضائات زیست مدرن ایجاد کنیم تا بتوانیم مطابق ارزش ها و قواعد جوامع پیشامدرن که مطلوب ماست زندگی نماییم.در ذهنیت جوامع سنتی ، جهان مدرن همان دنیای پیشین است که تنها ابزاری به آن افزوده شده و جایگزین پاره ای ابزارهای سنتی گردیده است.این نگاه نمی تواند به این قضیه توجه یابد که با اضافه شدن یک ابزار جدید به یک فرهنگ، ما فرهنگ قبلی را به اضافه ی یک ابزار جدید نخواهیم داشت بلکه فرهنگی جدید خواهیم داشت.این فرهنگ جدید اقتضائات جدیدی به همراه خواهد داشت که نحوه ی زیستن و تفکر ما را تغییر خواهد داد.لذا نحوه ی تعامل بشر با این فرهنگ جدید و مقتضیات آن مانند گذشتگانش نخواهد بود.این فرهنگ و فضای جدید پرسش هایی از لونی دیگر ایجاد میکند ولذا پاسخ هایی از رنگی دیگر می طلبد.پاسخ هایی که در انبان فرهنگ گذشته یافت نخواهد شد.بحث خودباختگی در مقابل مدرنیته و پذیرش ارزش های آن نیست بلکه سخن از زیستن در جهانی نوین است که فرهنگ متفاوتی را تولید کرده و تعامل از گونه ای دیگر را می طلبد.تئوری ها و نظریه هایی که اشاره شده در پاسخ به پرسش های گذشتگان مطرح نگردیده اند بلکه در پاسخ به مقتضیات زیستی جهان مدرن و پرسش های آن ارائه گردیده اند.باید به اندیشمندان و علمایمان یادآوری کنیم که بر روی جهان جدید گشوده باشند و اگر خواهان برقراری ارتباط با انسان اینجایی و اکنونی هستند نظر لطفی نیز به اندیشه های جدید داشته باشند و از غار خودبسندگی به درآیند و اندکی این تصور وتصویر بی نیاز از غیر بودن را به کناری نهند و روحیه ی جستجوگری را در خود تقویت نمایند شاید حقیقتی را نیز در نزد دیگران یافتند.

در پاسخ به مطلب (تاریخمندی نگاهی تقلیل‌گرایانه به متن)