عنوان تاریخ
نارنجی‌پوش مهربانم
(ولی رمضانی)
1399/04/15
«قلم» مسیر سبز رهایی است
(علی زمانیان)
1399/04/14
عدل ملک
(حسن قادری)
1399/04/12
نیازمندی‌های جنبش اصلاحات اسلامی معاصر
(نورالدّین محمود) (ترجمه: واحد ترجمه‌ی اصلاح‌‌وب)
1399/04/12
زن در گفتمان روشنفکری دینی
(بیان عزیزی – پاوه)
1399/04/11
زاگرس سیاه پوشید!
(فرمیسک فرهادی)
1399/04/10
صحنه هايى آخر الزمانى و دلخوشى هاى ايمانى
(فرزاد ولیدی)
1399/04/10
ققنوس شو
(دکتر روناک صمدی «باران»)
1399/04/09
مباحثی پیرامون اندیشه و ایمان
(هیوا راشدی)
1399/04/08
هفتم تیر ماه و بمباران شیمیایی سردشت!
(جلیل بهرامی نیا)
1399/04/07
در ضرورت و ستایش فعّالیّت مدنی
(صلاح قاسمیانی)
1399/04/07
هفتم تیر کرونایی
(جلال معروفیان)
1399/04/07
پرهیزگاری
(حسن قادری)
1399/04/05
مهاتما گاندی، الگوی نوع‌دوستی
(دکتر صدیقه احراری)
1399/04/04
چگونه معنا‌دار زندگی کنیم - ده ایده قابل‌توجّه برای یافتن معنا
(دیوید لاکر) (ترجمه: از انگلیسی: اصلاحوب)
1399/04/03
دعوتگرى بر مسیر استقامت
(فرزاد ولیدی- دانشجوى دكتراى علوم قرآن و حديث)
1399/04/02
جهاد عنوان زندگی مؤمنانه
(سعدالدین صدیقی)
1399/04/02
ازدواج مسیار - بخش دوّم و پایانی
(دکتر یوسف قرضاوی) (ترجمه: مظهر نعمتی دزآوری)
1399/04/01
پناهجو
(ادیبه نصری)
1399/03/31
تأثیر باور به آخرت در معنا‌بخشی به زندگی – پاره‌ی چهارم و پایانی
(فرزان خاموشی)
1399/03/31
آیا زمان تدوین‌ فقه‌ نوین فرا رسیده است
(دکتر عمّار طالبی) (ترجمه: اصلاحوب)
1399/03/30
تأثیر باور به آخرت در معنا‌بخشی به زندگی – پاره‌ی سوّم
(فرزان خاموشی)
1399/03/29
اندر کشاکش محبّت و وفا!
(جلیل بهرامی‌نیا)
1399/03/29
سخنی صریح و بی‌پرده با همشهریانم!
(دکتر صلاح‌الدّین خدیو)
1399/03/28
سخاوتمندی
(حسن قادری)
1399/03/27
تأثیر باور به آخرت در معنا‌بخشی به زندگی - پاره‌ی دوّم
(فرزان خاموشی)
1399/03/26
بیایید به یاری اورامانات بشتابیم
(خالد شکوری: دبیر آموزش و پرورش منطقه اورامانات)
1399/03/25
تأثیر باور به آخرت در معنا‌بخشی به زندگی - پاره‌ی نخست
(فرزان خاموشی)
1399/03/24
به یاد روان‌شاد ماموستا عبدالله احمدیان-رحمةالله علیه-
(جلیل بهرامی‌نیا)
1399/03/24
مردمان امروزی
(اسرا حکمتی)
1399/03/23
    نارنجی‌پوش مهربان! خش‌خش جاروهایت در نیمه‌های شب، قبل از خواب در رختخواب راحت و قبل و بعد از اذان صبح، عرق شرمندگی بر جبینم جاری می‌سازد.  می‌دانم دلیل این نابهنگامی ساعت کاریت چیست! آره خوب می‌دانم دلت نمی‌خواهد مایی که سبب این همه زحمت برایت شده‌ایم، شرمنده شویم، در خلوت شب تمیز می‌کنی تا ما نفهمیم که کثیف کرده‌ایم، تا خیلی راحت لحظه‌ی پایین کشیدن شیشه‌ی خودروهای آن‌چنانی و ریختن آشغال در کف خیابان را فراموش کنیم، انگار که اصلاً نریخته‌ایم.    می‌دانم که همّت و اراده‌ات بسیار بلندتر از دسته‌ی جارویت است و در مقابل نا‌مهربانی‌ها کوتاه نخواهد آمد. مردانه برای کسب روزی حلال کار می‌کنی و هر روز بهتر از قبل خرابکاری‌های همشهریانت را جارو می‌زنی تا شهر تمیز بماند و مای شهروند شرمنده‌ی آَشغالی که دیروز بی محابا در کف خیابان ریختیم نشویم.  ای‌کاش این همه بزرگواری و مهربانی‌ تو، کمی ما را به‌خود می‌آورد و با پرهیز از ریختن‌های بی محابا در تمیز نگه‌داشتن محیط زندگی به همکاری وادار می‌کرد.   ای‌کاش می‌فهمیدیم هر آشغالی که در کف خیابان و کوچه و بازار می‌اندازیم کمر چون تو عزیزی را برای برداشتن خم می‌کند و تصمیم می‌گرفتیم که دیگر تکرار نکنیم.
   تقدیم به آنان که می‌نویسند با توام با تو ای قلم،  ای آشنای دیرین من، می‌دانم خسته‌ای از دو چیز: بیهودگی و دیوار    قلم اگر حس اثربخشی نکند، موج بیهودگی بر او یورش می‌برد. از این رو، نوشتن، در خود شکستن است، زیرا واژگان، خیلی زودتر از ما می‌فهمند که برلبه‌ی تیغ راه می‌روند  با این همه،  امّا در خلوت مهتاب و شب‌های بی سایه، چشم به راهت می‌گشایم تا مگر از پس ستاره‌ای که پنهان شده‌ای، بیرون بیایی. و تنهایی شبانه را در بزم واژگانی محزون و گریزپای، جشن بگیریم. در ساحل کویر پر تلاطم و بر خط افق دور دست، منتظرم تا شاید با تو لبریز از معنا شوم. در پایان کوچه و آغاز راه، کلمات کز کرده‌ی ذهنم در گوشه‌ای، همچون طفل سرگردان و گمگشته، دست‌هایم را رها نمی‌کنند.    آی قلم، چقدر دوست دارم گرمای آوازت را با دستانم احساس کنم. تو را که داشته باشم، در رودخانه‌ی اسرار آمیز و خیال‌انگیز انتهای شب، روح مجروحم را شستشو خواهم داد و غم‌هایم را به دست نسیم می‌سپارم. این تو هستی که همیشه به ملاقات دردهای کهنه‌ای می آیی که حلقوم آدمی را می‌فشارند. در لبخند نوازشگرت، آهسته و بی آن‌که بشنوی، با آسمان زمزمه می‌کنم. از زبان تو با خودم سخن می‌گویم.
زید بن اسلم گفت: شبی امیرالمؤمنین عمر بن خطاب (رض) برای بررسی اوضاع مسلمانان در مدینه سرکشی می‌کرد من با وی بودم از مدینه بیرون رفتیم و در آن صحرا دیوار مخروبه‌ای بود که در کنارش آتشی روشن بود. عمر مرا گفت: یا زید بیا آنجا شویم و بنگریم تا کیست که نیم شب آتشی افروخته است، رفتیم چون نزدیک رسیدیم زنی را دیدیم که دیگی کوچک «قابلمه‌ای» بر سر آتش نهاده و دو بچه در کنارش خفته‌اند و می‌گفت: خدای تعالی داد من از عمر بستاند که او سیر خورده و ما گرسنه‌ایم. عمر که آن شنید مرا گفت یا زید این زن مشکلی دارد. تو اینجا باش تا من از حال او بپرسم. رفت و گفت: بدین نیم شب چه می‌پزی در این صحرا؟ گفت زنی درویشم و در مدینه سرای ملک ندارم و بر هیچ چیز قادر نیستم و از شرم آن که دو طفل من از گرسنگی بگریند و بانگ دارند و من چیزی ندارم که ایشان را سیر کنم و همسایگان بدانند که ایشان از جهت گرسنگی می‌گریند و من عاجز مانده‌ام، به اینجا بیرون آمده‌ام.
نشست‌های فکری و اندیشگی نوید‌بخش آینده‌ی نوین جنبش اسلامی هستند؛ جنبشی که بیشتر اعضا و هواداران آن بر ضرورت بازسازی تأکید می‌کنند. بازسازی در اندیشه‌ی‌ اسلامی و میراث فکری ما با تغییر افکار ارتباط دارد نه با تغییر شکل و ظاهر؛ اگر چه تغییرات ظاهری هم زمانی مورد نیاز بود. پرداختن به این مقدّمات معرفتی ‌برای کسی که نگاهش به درون است و به مسائل و مشکلات خود توجّه دارد و از آن در رنج است و آن‌ها را از زاویه‌ی اصلاحات داخلی و نه خارجی می‌بیند، لازم است. خط سیر مرحله‌ی بیداری از نگاه من جنبش اصلاحات سه مرحله‌ی اساسی را پشت سر گذاشته است: مرحله‌ی نخست:این مرحله را می‌توانیم مرحله‌ی بیداری، رستاخیز یا پیکار بنامیم؛ مرحله‌ای است که جهان اسلام از سرنگونی خلافت و سقوط نظام‌های اسلامی و جایگزین شدن نظام‌های سکولار شگفت‌زده شده بود؛ آن‌ هم در شرایطی که ذهن مسلمان در نتیجه‌‌ی عوامل سیاسی و تاریخی به جمود رسیده بود. اینجا بود که تفکّر اسلامی به دو چیز نیاز داشت:
با نگاهی گذرا به تاریخ صدر اسلام، به این حقیقت رهنمون می‌شویم که در جامعه‌ی مدنی نبوی، زن تا حدود زیادی، حقوق از دست‌رفته‌اش را به دست آورد و جایگاه و مقام والای خویش را بازیافت، او تا قبل از اسلام از حقوق مسلّم خویش محروم مانده بود و شأن و جایگاه اجتماعی نداشت .ظهور اسلام مایه برکت و امتیازهای بی‌سابقه‌ای برای زنان گردید، به قول یکی از مفسّران، زن از برکت اسلام، مستقل و متکی به نفس شد اراده و عمل او که تا ظهور اسلام به اراده‌ی مرد گره خورده بود، مستقل شد و روی پای خود ایستاد. به مقامی رسید که دنیای قبل از اسلام، با همه‌ی قدمتش و در تمامی ادوارش چنین مقامی به وی نداده بود. اسلام مقامی به زن داد که در هیچ یک از زوایای تاریخ گذشته‌ی بشر، چنین مقامی برای او یافت نشد.
به بلندای قامتش سیاه‌پوش شده است! شاهوی خوش‌قامت  هنوز عزادار فرهاد بود! که داغ فرزندان رشیدش دوباره بر دلش نشست. چه مصیبتی! چه جانکاه و تکان دهنده! یاد آن صحابی‌ای افتادم که تا فرمان جهاد را شنید، چند خرمایی که در دستش بود را رها کرد و عاشقانه لبیک گفت! چون نمی‌خواست یک دم هم تعلّل کند حتی به اندازه خوردن چند خرما. ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز کان سوخته را جان شد و آواز نیامد
ساعت ٢ بعد از ظهر بود، همين كه سلام نماز ظهر را دادم، موبايلم زنگ خورد، يكى از دوستانم بود. با سراسیمگى گفت: «پدر كاك آرمان جعفرى فوت كرده است، مى خواهم به بيمارستان بروم، با خود گفتم شاید تو هم بيايى». من هم كه روز قبل احوال پدر كاك آرمان را از خودش جويا شده بودم، انتظار چنين خبرى را نداشتم؛ اما غافل از اينكه مرگ خبر نمیکند؛ ذکر «إنَّا لله و إنَّا إليه راجعون» را بر زبان آوردم و گفتم حتماً مى آيم. وقتی با دوستم به بيمارستان توحيد و جلو درب سردخانه رسيدم، با صحنه‌ى بسيار عجيبى مواجه شدم. خانمى از اقوام متوفّى با صداى بلند به همه مى گفت: «به خاطر خدا از هم فاصله بگيريد، نزديك هم نشويد كه مصيبت دوچندان نشود». برخلاف معمول كه بستگان متوفّى در چنين حالاتى دوست دارند همديگر را در آغوش بگيرند تا از درد و آلامشان كاسته شود؛ اینک كسى جرأت نزديك شدن به دیگری را نداشت.
 بر فراز لهیب شراره‌های درد که در شریان سبز درخت چنگ انداخته‌اند بال‌های معصوم و روشنت را گرداگرد قداست پدران بلوط  و مادران ارغوان و ختمی و لاله‌های واژگونش بگستران ققنوس شو تا برای همیشه‌ی تاریخ داستان راز چشم‌های شوکا و کبک و تیهویش  که شمارش نفس‌های محبوس در سینه‌ات را تا دقیقه‌ی آخر گریستند قصه‌ی شبانه‌ی «روڵە»های کورد شود
خداوند انسان را خلق کرد و نیروی خرد و تفکر را به او ارزانی داشت تا با آن حقایق را بیابد و خیر و شر را از هم تشخیص دهد. چنانکه می‌دانیم عقل مناط تکلیف است و فقدان آن سبب رفع تکلیف از آدمی می‌گردد. امّا حوزه عقل و توان آن و محدوده اندیشه را باید تعریف کرد. و به مستوای کاربرد آن از آن انتظار داشت. عقل درمیدان مشخصی جولان می‌کند که خارج از آن ناتوان بوده و ناکارآمد می‌گردد. انسان با دریافت معلومات از طریق حواس آنها را پردازش کرده و به نتایج جدیدی دست می‌یابد همچون کارخانه‌ای که مواد اوّلیه وارد آن گردیده و محصولات تازه‌ای را تولید می‌کند. و درهر زمینه‌ای که مواد اولیه به آن داده شود محصولی جدیدخواهد داشت. قرآن کریم در این راستا می‌فرماید: «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» (78) نحل
با حکمت الهی انتخاب می‌شوی برای موجود شدن، موجودی به نام انسان و در نتیجه رفتار سهل‌انگارانه‌ی جد نخستین‌ات، باید راهی کهکشان راه شیری، منظومه‌ی شمسی و کره‌ی خاکی شوی؛ در این کره پهناور نیز قسمت‌ات مرزنشینی می‌شود؛ مرزی در یک تقاطع هویتی-سیاسی؛ زمانی سرزمینت رزمگاه هخامنشیان و رومیان، زمانی پیکارگاه ساسانیان و عرب‌های مسلمان، زمانی صحنه کشاکش خوارزمشاهيان و خلافت عباسی، زمانی رزمگاه مغولان و عباسیان، سپس میدان هم‌ستیزی ایلخانان و ممالیک و زمانی سنگ آسیاب صفویه و عثمانی و افشاریه و عثمانی می‌شوی و امنیت و معیشت و جان و نانت در آتش نزاع می‌سوزد و به علّت تفاوت هویّتی، از هر دو سو مورد بدگمانی و گاه هدف خشم انتقامی قرار می‌گیری!
 در آستانه‌ی سپری شدن سی‌وسوّمین سالگرد بمباران شیمیایی سردشت، مناسب است بر ضرورت رسالت كار مدنی شهروندان سردشتی، تأكيدی مجدّد داشت. ما وارثان بمباران شیمیایی سردشت بیش از هر چیز نیازمند درک رسالت و مسؤولیت اجتماعیمان در قالب تشکّل‌ها و نهادهای مدنی خودجوش هستیم و البتّه این مهمّ هرگز با نهادهای دولت ساخت(سدن) و یا نهادهای محافظه‌کار و بی‌اثر محقّق نمی‌شود. آنچه که به زندگی آدمی معنا می‌بخشد، بیرون آمدن از پیله‌ی تنهایی و حضور تٲثیرگذار در عرصه‌ی اجتماعی است که باید از درون ریشه بدواند وگرنه هرگز نمی‌تواند از بیرون بر آدمی دیکته شود.   اساساً انسان به عنوان یک موجود مدنی‌الطّبع همزاد با جامعه‌ی مدنی است و زندگی‌اش بدون زیست اجتماعی محقّق نمی‌گردد
امروز شنبه ٧تیرماە ١٣٩٩ سالگرد فاجعه‌ی قرن ۲۰ یعنی بمباران شیمیایی شهری کوچک و محروم و ‌مظلوم، شهر تاول‌زده‌ی «سردشت» است. این شهر، ۳۳ سال پیش همانند این روزهای کرونایی، با هجوم سلاح‌های مرگبار کشتار جمعی رژیمی خونخوار و دیکتاتور، یعنی رژیم بعث عراق به ‌خاک و خون کشیده‌ شد و ریه‌ها‌ و شُش‌های هزاران زن و مرد این شهر به میکروب‌های شیمیایی و گازهای خردل آلوده شد و هنوز هم صدای خش‌‌خش ریه‌های آنان را کسی جز مردم این شهر نمی‌شنود. این روزها، که شیوع ویروس کرونا، سر و صدایی در عالم به‌پا کرده و لحظه به ‌لحظه، اخبار آن در رسانه‌های جهان با دقّتی بسیار منتشر می‌شود، دقیقاً شهر سردشت، ۳۳ سال پیش اجباراً میزبانِ مهمانی ناخوانده از همین نوع بود، که شباهتی عجیب به این ویروس داشت.
پرهیزگاری صفت صالحان و پارسایان است و انسان با رعایت تقوای الهی، به‌ویژه اگر حاکمان با این صفت آراسته باشند از مقرّبان و هم‌نشینان انبیاء، شهدا و شایستگان خواهد شد.خداوند متعال در آیه‌ی 4 سوره‌ی طلاق می‌فرماید: ﴿وَ مَن يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَل لَّهُ مِنْ أَمْرِهِ يُسْرًا﴾«هرکس از خدا پروا داشته باشد خداوند کارها را بر او آسان می‌کند. (مشقّت و سختی‌ها را در مسیر حرکتش بر او آسان می‌کند)»این آیه بر پرهیزگاری انسان‌ها دلالت می‌کند و خطاب آن عام است یعنی هرکس از خدا پروا کند خداوند کارها را برایش آسان می‌کند.هر انسانی در انجام کارهای روزمره به نیّت و اقدام نیازمند است حال این نیّت یا براساس وجدان، اخلاق و قانون می‌باشد و یا بر مبنای عقیده‌ای الهی است که زیربنای تمام موارد است.
موهنداس کرمچند گاندی (Mohandas karamcand Gandhi)، رهبر استقلال هند، اسوه‌ی موفق بشردوستی در جهان معاصر است؛ او کسی است که نوع‌دوستی در وجودش به اعلاترین شکل ممکن تبلور یافته بود و در همین راستا با امپراتوری عظیم بریتانیا درافتاد؛ در همین راستا بود که به مصاف با نفس و خودی خویش روی نمود، تا فرصت و ظرفیت درونی‌اش جهت خدمت به بشریت ارتقا یابد و در همین راستا بود که تمام‌قد در برابر همه قسم ظلم و بی‌عدالتی و نابرابری ایستاد و در سایه‌ی همین اصل متعالی بود که توانست، ملّت چندصد میلیونی هند را با خود همسو سازد و بدون شلیک گلوله‌‌ای بر قدرتمندترین امپراتوری زمان فائق آید و مردمش را به استقلال برساند.
گذشتن از پیچ و خم زندگی به سرعت و بدون درنگ برای اندیشیدن به معنای آن، می‌تواند آسان باشد ... چگونه یک زندگی معنادار داشته باشیم؟آیا موضوعی که انجام می‌دهم اهمیت دارد؟ مهمّ‌تر این‌که، آیا این موضوع برای من اهمیّت دارد؟این‌ احساس ‌که کاری که انجام می‌دهید دارای یک هدف و معنی واقعی است که برای شما اهمیت دارد، می‌تواند دگرگونی سترگی در زندگی شما ایجاد کند. این مسأله، برخاستن روزانه را هیجان‌انگیزترین موضوع در جهان می‌سازد.نمی‌توانید برای شروع منتظر بمانید. تلاش برای مجبور کردن خودتان به سخت‌کاری را فراموش کنید. یادآوری به خودتان جهت استراحت و خوردن، مهمّ‌تر می‌شود!
گاهی در زندگى انسان‌ها اتّفاقاتی رُخ مى‌دهد كه نمى‌توان آن‌ها را به راحتی فراموش كرد. خوب به یاد دارم كه سنّم كمتر از ١٠ سال بود، در كوچه‌ى محلّه‌ى قدیمى مان با بچّه‌ها مشغول بازى بودیم. در اوج هیجان بازى، شخصى كه هنوز محاسن جوانى‌اش كامل نشده بود، با مهربانى هرچه تمامتَر صدایمان كرد و از ما خواست كه بعد از بازى به مسجد رفته و در كلاس‌هاى قرآن فصل تابستان شركت كنیم؛ بسیارى از بچّه‌ها ایشان را مسخره كرده و با بى‌تفاوتى بازى خود را ادامه دادند؛ امّا بعد از بازى، من و چند نَفَر از بچّه‌ها به مسجد رفته و با خیل عظیمى از همسن و سال‌هاى خود روبرو شدیم که به دعوت ایشان به مسجد آمده بودند.
مفهوم جهاد همچون بسياری از مفاهيم دينی دست‌خوش تحريف گشته است. بسیاری جهاد و قتال را یکی دانسته‌اند، به عبارت دقیق تر در اذهانِ خیلی‌ها، مفهوم فراگیر جهاد در یکی از مصادیق آن یعنی جنگ خلاصه شده است. اصطلاح قتال به عنوان يكى از مهمّ‌ترين اسباب حفظ دين، در عهد مدنی به مفاهيم دينی راه يافته است در حالی كه جهاد در آيات مكّی به آن پرداخته شده است. خداوند در سوره فرقان به پيامبر صلی الله عليه و سلم دستور می‌دهد كه به وسيله قرآن با كافرين جهاد كند، می‌فرمايد: «فَلَا تُطِعِ الْكَافِرِينَ وَجَاهِدْهُم بِهِ جِهَادًا كَبِيرًا» [فرقان:52]ترجمه: پس از کافران اطاعت مکن و با قرآن با آنان جهاد بزرگ را بیاغاز. بر همين اساس رسول خدا صلی الله عليه وسلم در حديثی كه امام مسلم آن را در كتاب خود آورده است، از انواع جهاد - و البته نه بر سبيل حصر- سخن می‌گويد و می‌فرمايد:
 بخش دوّم: پاسخ به برخی ایرادها و بیان تفاوت مسیار با عقد‌های شبیه به آندر دو پاره‎ی اوّل و دوّم، به ماهیّت و ارکان ازدواج مسیار پرداخته شد و به برخی شبه‌ها و اشکال‌ها پاسخ داده شد. در این قسمت به اذن خداوند، به اشکال‌های دیگری در این زمینه پاسخ داده می‌شود و همچنین تفاوت ازدواج مسیار با دیگر نکاح‌ها از جمله نکاح متعه که باعث شبهه برای افراد زیادی گشته، ذکر می‌گردد. • ترس از غارت و باج‌خواهی زنان توسط مردان در ازدواج مسیار: برخی از مخالفان ازدواج مسیار، از این واهمه دارند که مبادا نیاز زنان به مردان در این نوع ازدواج، دستاویزی در دست مردان قرار دهد تا به غارت و چپاول زنان متمول و ثرتمند بپردازند و با تحت فشار قرار دادن آن‌ها زمینه‌ی باج‌خواهی وسوء‌استفاده از آن‌ها را فراهم آورند.
 جنگ بود. جنگ، هم با ما بود و هم با ما جنگ بود ... ما کودک بودیم. جنگ را نمی‌دانستیم و نمی‌خواستیم .مرز‌بان و مرز‌نشین بودیم. فرقی نمی‌کرد که جنگ با ما یا با ما جنگ. درگیر شده بودیم. مرز این‌گونه است .توپ از هر طرف بیندازند روی خط می‌ایستد  ....مرز درد دارد، وسوسه‌انگیز است، دردسر دارد ... جنگ بود. جنگ با همسایه، انگار جنگ خانه‌ات است .جنگ از جانب همسایه جنگ با خودت است ... جنگ بود. ما، هم در جنگ بودیم و هم میزبان اهالی در به در سرزمین طرف جنگ به او می‌گویند «دشمن» ... ما میزبان و پناه مردم کشور دشمن بودیم... پدر جبهه نرفته بود. دستانش تهی بود. عیال‌وار بود. با خاک دم‌ساز و درگیر بود. از دل خاک سنگ می‌کاویید ... سنگ سخت را «نان» می‌کرد .جبهه‌ی او آن‌جا بود ... نان در مرز یعنی خون، یعنی رنج  ...
«وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْيَةِ الَّتِي أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ أَفَلَمْ يَكُونُوا يَرَوْنَهَا بَلْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ نُشُورًا» [سوره الفرقان 40] (و همانا [کافران قریش] بر شهرى كه باران عذاب (سنگ باران آسمانی) بر آن بارانده شده بود، گذر کرده‌اند. پس آیا آن‌را نمی‌ديده‏‌اند؟ [آری آن‌را دیده‌اند] امّا اميد به برانگیخته‌شدن ندارند.)و خداوند می‌فرماید انسان‌های متکبّر و مغرور از آیات و نشانه‌های خدا  درس و عبرت نمی‌گیرند و به هر نشانه‌ایی که خداوند برای هدایت متکبّرین بفرستد، ایمان نمی‌آورند. «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الرُّشْدِ لَا يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا وَإِنْ يَرَوْا سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَكَانُوا عَنْهَا غَافِلِينَ» [سوره اﻷعراف 146]
می‌توان گفت که ما در بیان فقه بهداشت در اسلام کوتاهی کرده‌ایم، اگر به عوامل حفظ سلامتی در کتاب و سنّت دقت کنیم می‌بینیم یک مجموعه‌ی فقهی کامل است. بهداشت به معنی صحت و سلامتی کامل جسمی، روانی، اجتماعی و محیطی یکی از حقوق اساسی انسان‌ها است که در حفظ جان خود به آن نیازمند هستند. همچنین بهداشت یکی از مقاصد کلان شریعت است و به همین خاطر امام غزالی به این مهم پی‌برد و قانونی را برای حفظ بهداشت وضع کرد که عبارت است از: «نظام دین با شناخت و عبادت سامان می‌یابد و انسان تنها با سلامتی بدن و بقای عمر و بهداشت جسم و برخورداری از خوراک و پوشاک و مسکن و ایمن بودن از آفات به آن دست می‌یابد».
سوّمین تفسیر از کلمه‌ی «معنا»، کارکرد بود. یعنی این‌که در صورت نبودن تفکّر درباره‌ی مرگ چه تأثیری بر زندگی انسان می‌گذارد و چه اتّفاقی می‌افتد، کارکرد مرگ را مشخص می‌کند.در این‌جا  به بعضی از کارکردهای  اندیشیدن به مرگ و آخربینی اشاره می‌کنیم: ۱- دگرگونی ارزش‌ها کسانی که باور به آخرت نداشته باشند، ارزش‌های اخلاقی در نزد آن‌ها دگرگون می‌شود و زشتی‌ها و ناپاکی‌ها در نظر آن‌ها زیبا جلوه می‌کند.خداوند می‌فرماید: «إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ زَيَّنَّا لَهُمْ أَعْمَالَهُمْ فَهُمْ يَعْمَهُونَ» [سوره‌ی النمل 4] (بی‌گمان كسانى كه به آخرت ايمان نمی‌آورند، اعمال [زشت و ناپسند] آنان را برایشان آراسته‌ایم، پس آنان [همواره] در سرگشتگی به سر می‌برند.)
بیشتر که بمانی بیشتر می‌بینی؛ زمانی بود محبّت و وفا را هم‌بسته می‌انگاشتم؛ اکنون می‌بینم که چنین نیست و گاهی دل‌باختگی به قیمت ترک وفا تمام می‌شود. لطفاً پیوستگی داماد به خانواده‌ی همسر و گسستن از خانواده‌ی پدری را تداعی نفرمایید که اوّلاً مصداقی آماده و قدیمی است و ثانیاً هنوز چنین داغی بر قلبم ننشسته‌است! مقصودم این‌بار چیزی دیگر و حقیقتاً درآمیخته به شائبه‌ی سیاسی است!اجتماع انسان‌ها نیازمند مدیریت است؛ مدیریت جامعه بر عهده‌ی سازمان حکومت است؛ امّا اگر این درمان خودش درد و رنج‌افزا شد، چه؟! آیا جور حاکم به از هرج‌و‌مرج است؟! یا اصلاً از در تقدیس باید وارد شد و هر عیبی را که از حاکم سر زد باید هنر و ستودنی انگاشت؟!
اگر بدون ماسک از خانه خارج می‌شوید، اهل تردّدهای غیرضروری هستید، بر خلاف پروتوکل‌ها در مجالس عروسی، عزا و مهمانی‌های خالی از فاصله‌ی اجتماعی حاضر می‌شوید، حتماً مقایسه ذیل را انجام دهید:برابر آمار رسمی از سال 1390 تا 98 سالیانه بین 790 تا 900 نفر در شهرستان مهاباد فوت کرده‌اند. یعنی به طور متوسط روزانه 2/3 نفر!حالا این را مقایسه کنید با تعداد آگهی‌های ترحیمی که روزانه در کانال مجلس ترحیم قرار می‌گیرد.اگر این کار را بکنید حتماً مانند من مبهوت و حیرت‌زده می‌شوید!
همّت و مروّت هرکسی به اندازه‌ی کدخدایی او باشد و سلطان کدخدای همه جهان باشد و همه‌ی پادشاهان زیردست او باشند، پس واجب کند که کدخدایی او و همّت و مروّت و خوان و صلت او بر اندازه‌ی او باشد و از همه‌ی پادشاهان بیشتر و نیکوتر باشد. در خبر است که فراخ داشتن نان و طعام بر خلق خدای عزوجل در بقاء عمر و ملک و دولت بیفزاید.و در تواریخ انبیاء (ع) چنان است که موسی (ع) با چندان معجزات و کرامات و منزلت به فرعون فرستادند و هر روز مراتب خوان فرعون چهار هزار گوسفند بوده است و چهارصد گاو و دویست شتر و در خورد این مرغ و ماهی و بواود و قلایا و حلواها و هر چیز و همه‌ی اهل مصر و لشکر بر خوان او هر روز طعام خوردندی و چهارصد سال به خدایی دعوی می‌کرد و این خوان می‌نهاد.
خدای عزّو‌جل از روی قسط و عدالت حقیقی خویش شادمانی و کامروایی را در رضایت و یقین و غم و اندوه را در نارضایتی و تردید قرار داده است.  هم‌‌‌‌چنین خداوند در قرآن از دو نوع سبک زندگی صحبت می‌‌‌‌کند، که هر‌کدام از این دو سبک و نگرش، به تبع نتایجی در زندگی انسان به‌‌‌‌دنبال دارد.  سبک اول:  زندگی کسانی که مبنای اعتقادی آن‌‌‌‌ها ایمان به خدا و روز قیامت است، در نتیجه‌‌‌‌ی این باور اقدام به انجام اعمال صالح می‌‌‌‌کنند. عملاً این مجموعه از زندگی هدفمندی برخوردار هستند و تلاش و کوشش آن‌‌‌‌ها جهت‌‌‌‌دار و هدف‌مند است که نتیجه‌‌‌‌ی آن برخورداری از حیات طیّبه است.
در مقدمه از کادر درمان و تمام مسئولین در سطح منطقه به خصوص مردمی که به سلامتی خود و جامعه احترام می گذارند تشکّر و قدردانی می‌کنم. مطلب را با مرور یکی از خاطرات زمان کرونا شروع می‌کنم.به یاد دارم در اوایل اسفند که تازه خبر‌هایی مبنی بر ابتلای چند تن از هم‌وطنان به کرونا، به‌ویژه در قم در فضای مجازی و منطقه منتشر شد با ملاحظه‌ی خودرویی به شماره پلاک قم که در بازارچه ی تعطیلِ جوانرود پارک شده بود، در تمام فضاهای مجازی و حقیقی مردم اعلام نگرانی کرده و در خواست پیگیری و مراقبت دادند.آن زمان فقط به خاطر پلاک ماشینی که فکر کنم راننده اش هم جوانرودی از آب در آمد، تمام فضای حقیقی و مجازی منطقه را بسیج کردیم!
خداوند در قرآن به‌طور مفصّل به موضوع مرگ و زندگی پرداخته است و هدف از آن‌را بیدار کردن وجدان انسان‌ها معرفی می‌کند، وجدانی که انسان آن‌را نادیده می‌گیرد و نیز می‌فرماید مرگ و زندگی را آفریده است تا ما را بیازماید که کدام یک نیکو‌کردارتریم؟ «الَّذِي خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَيَاةَ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِيزُ الْغَفُورُ» [سوره الملك 2] (کسی که مرگ و زندگى را آفرید تا شما را بيازمايد [و معلوم بدارد] كدام یک از شما نيكوكارتر می‌شود و او شکست‌ناپذیر آمرزنده است) تعامل انسان‌ها با مرگ و زندگی پس از آن متفاوت است. رفتار و عملکرد عدّه‌ایی از آن‌ها در دنیا نشان‌گر عدم باور به این حقیقت است. حسن بصری می‌فرماید: «ما رأيت حقّاً أشبه بالباطل من الموت»! هیچ حقّی مثل مرگ شبیه باطل ندیدم.
امروز سالگرد وفات جناب ماموستا احمدیان است؛ عالمی کم‌نظیر، زمان شناس، فروتن و خدمتگزار که نامش در تاریخ فرهنگ ایران و کردستان جاودان خواهد ماند!  سال‌های آغازین دهه هفتاد شمسی و در زمانی که حس غریبی و رنجیدگی از زندگی در این کشور، بر روانم سنگینی می‌کرد و انبوه تجارب ناخوشایند قومی-مذهبی، روحیه‌ای مرکب از یأس و انزوا بر درونم حاکم کرده بود، در یکی از کتابفروشی‌ها کتابی توجّهم را به خود جلب کرد: «سیمای صادق فاروق اعظم»!عنوانی که با ناباوری و شگفتی بارها مرورش کردم و آن را شربت‌وار نوشیدم!
مردمان امروز عجب مردمان عجیبی هستند..! البتّه مردم هر روز این‌گونه بوده‌اند! به خدا ایمان ندارند چون او را نمی‌بینند  و کرونا را هم باور ندارند چرا که با چشم سر نمی‌بینند! به گمانم چندین و چند هزار انسان کشته شده به وسیله‌ی کرونا نشانه‌ی خوبی برای اثبات حضورش باشد ...! اینطور نیست؟! امّا نه، انگار که این مردمان با هیچ نشانه‌ای متوجه نمی‌شوند.  چه، اینان با دیدن این همه آیه‌ی قدرت و عظمت و شکوه و جلال در هستی، به وجود خدای لایزال پی نبرده‌اند!
همزمانی محتوا